مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
دانلود منابع دانشگاهی : دانلود فایل های پایان نامه درباره : رهبری اخلاقی و رابطه ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

۱

 

مدل می یر و آلن

 

می یر و آلن مدل سه بعدیشان را مبتنی بر مشاهده شباهت ها و تفاوت هایی که در مفاهیم تک بعدی تعهد سازمانی وجود داشت، ایجاد کردند. بحث کلی آنها این بود که تعهد، فرد را با سازمان پیوند می دهد و بنابراین، این پیوند احتمال ترک شغل را کاهش خواهد داد.آنها بین سه نوع تعهد عاطفی ‏، مستمر و هنجاری تمایز قائل می شدند .

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

 

 

 

۲

 

مدل اریلی و چتمن
( ۱۹۸۶ )

 

اریلی و چتمن معتقدند که پیوند بین فرد و سازمان می تواند، سه شکل متابعت، همانندسازی ودرونی کردن را به خود بگیرد. *متابعت، زمانی اتفاق می افتد که نگرش ها و رفتارهای همسو با آنها به منظور کسب پاداش های خاص اتخاذ شوند. **همانندسازی، زمانی اتفاق می افتد که فرد نفوذ را به خاطر ایجاد یا حفظ رابطه ارضا کننده می پذیرد.***درونی کردن،رفتاری که از ارزش ها و یا اهداف نشات گرفته را منعکس می کند که با ارزش ها یا اهداف سازمان منطبق است.

 

 

 

۳

 

مدل آنجل و پری

 

آنجل و پری برپایه نتایج حاصل از تجزیه وتحلیل پرسشنامه تعهد سازمانی پورتر و همکارانش، بین تعهد ارزشی و تعهد به ماندن، تمایز قائل شدند. اگرچه این پرسشنامه یک بعدی درنظر گرفته شده است، تحلیل آنجل و پری دو عامل اساسی پرسشنامه را آشکارکرد.

 

 

 

۴

 

مدل مایر و شورمن

 

در این مدل ، تعهد سازمانی دو بعد دارد. آنها این دو بعد را تعهد مستمر و تعهد ارزشی نامیدند.اگرچه شباهت هایی بین ابعاد تعهد سازمانی شناسایی شده توسط آنجل و پری و مایر و شورمن و آنچه که توسط می یر و آلن شناسایی شده وجود دارد ، اما یک تفاوت اساسی بین مدل های آنها نیز وجود دارد و آن اینکه در این مدل فرض شده است که تعهد مستمر مرتبط با تصمیم به ماندن یا ترک سازمان است. و تعهد ارزشی مرتبط به تلاش مضاعف درجهت حصول به اهداف سازمانی است

 

 

 

۵

 

مدل پنلی و گولد

 

آنها بین سه شکل از تعهد با عناوین اخلاقی، حسابگرانه و بیگانگی تمایز قائل شدند. تعریف تعهد اخلاقی به طور نزدیکی با تعریف تعهد عاطفی می یر و آلن و تعهد ارزشی آنجل و پری و مایر و شورمن یکسان است.

 

 

 

۶

 

مدل مودی ، پورتر و استیرز
(۱۹۸۲)

 

مودی و همکارانش در مدل نظری خود ، چهاردسته و گروه از پیش شرط‌ های تعهد سازمانی را بیان نموده اند : *ویژگی های شخصی و فردی ، هم چون سن ، جنس ، میزان تحصیلات ، سابقه خدمت، **ویژگی های مرتبط با نقش ، هم چون حیطه شغل یا چالش شغلی ، تضاد نقش و ابهام ،*** ویژگی‌های ساختاری ، هم چون بعد و اندازه سازمان ، میزان تمرکز و رسمیت سازمانی ، حیطه کنترل و نظارت ،**** تجربیات کاری که در طول زندگی کاری فرد در سازمان رخ می دهد .
بر اساس مدل فوق ، رضایت شغلی بلافاصله پس از ورود در سازمان شکل می گیرد در حالی که تعهد سازمانی به کندی توسعه می یابد لذا رضایت شغلی پیش شرط تعهد سازمانی است .

 

 

 

۷

 

مدل ماتیو و زاجاک
(۱۹۹۰)

 

ایشان یافته های قریب به ۲۰۰ پژوهش را به وسیله فرا تحلیل بررسی نموده و به ارائه یک مدل نظری در خصوص ۳ مقوله : الف) عوامل پیش نیاز ، ضروری و موثر و موجب تعهد سازمانی ، ب) عوامل همبسته به تعهد سازمانی و ج) نتایج و اثرات و پیامدهای تعهد سازمانی پرداخته اند .

 

 

 

۲-۱-۲-۷- دیدگاه هایی در مورد کانون های تعهد سازمانی
اگرچه تعاریف متعددی از تعهدسازمانی در ادبیات موضوع یافت می شود ولی هر یک از سه موضوع کلی دلبستگی عاطفی ( تعهد عاطفی ) ، درک هزینه ها ( تعهد مستمر ) و احساس تکلیف ( تعهد هنجاری ) را منعکس می کند ( آلن و می یر ، ۱۹۹۰ ) .
۱ – دیدگاه ریچرز[۱۰۹] : ریچرز یکی از اولین محققان درباره کانون تعهد ، اعتقاد دارد که مفاهیم عمومی تعهد سازمانی ممکن است زمانی بهتر درک شوند که آنها را مجموعه ای از تعهـــدات در نظر گرفت . به اعتقاد او کارکنان می توانند تعهدات مختلفی را به اهداف و ارزش های گروه های گوناگون در درون سازمان تجربه کنند . بنابراین ، در درون سازمان تنها درک تعهد سازمانی مهم نیست ، بلکه توجه به کانون های تعهد نیز الزامی است. ریچرز کانون های تعهد کارکنان را شامل تعهد به مدیریت عالی ، سرپرستان ، گروه کار ، همکاران و مشتریان سازمان دانسته و معتقد است که کارکنان می توانند به این کانون ها ، با توجه به درجه انطباق اهداف و ارزش هایشان با آنها طور متفاوتی متعهد شوند (شیان چنج[۱۱۰] و همکاران ، ۲۰۰۳ : ۳۱۳ ) .
۲ – دیدگاه بکر و بیلینگس[۱۱۱] : برای طبقه بندی کانون های تعهد ، بکر و بیلینگس بین کسانی که متعهد به سطوح پایین سازمان همچون گروه کاری و سرپرست مستقیم هستند و کسانی که عمدتاً متعهد به سطوح بالای سازمان مثل مدیریت ارشد و سازمان در کل بودند ، تمایز قائل شدند . با ترکیب هر کدام از این سطوح بالا و پایین ، آنها چهار دیدگاه متمایز را مطرح کردند ، که در شکل شماره یک نشان داده شده اند . ابتدا افرادی که تعهد کمی هم به گروه های کاری و سرپرستان و هم به مدیریت ارشد و سازمان دارند که به آنها عنوان بی تعهد دادند. برعکس افرادی که به هر دو کانون تعهد بالایی را نشان دادند،‌ متعهد نامیده شدند . در بین این دو گروه افرادی هستند که به سرپرست و گروه کاریشان کاملاً متعهد اما به مدیریت عالی و سازمان متعهد نیستند که به عنوان افراد متعهد جزیی (محلی) در نظر گرفته می شوند، و کسانی که به مدیریت ارشد و سازمان کاملاً متعهد ولی به سرپرست و گروه کاریشان متعهد نیستند که به آنها افراد متعهد کلی (جهانی) می گویند .
بکر و بیلینگس در مطالعه یک سازمان عرضه کننده لوازم نظامی بزرگ ، دریافتند که نگرش های کارکنان ، مرتبط با رفتارهایشان بود . برای مثال افراد بی تعهد (بر پایه پاسخ هایشان به سوال های مختلف) علاقه بیشتری به ترک شغل و علاقه کمتری برای کمک به دیگران داشتند . در عوض، افرادی که در طبقه متعهد قرار گرفتند ، این چنین نبودند . آنهایی که به طورکلی (جهانی) و به طور جزیی (محلی) متعهد بودند ، بین این دو گروه نهایی قرار گرفتند . درنتیجه اگرچه این روش تمایز بین کانون های مختلف تعهد هنوز جدید است ، ولی جای امیدواری است که بتوان از آن به عنوان ابزاری برای درک کلید ابعاد تعهد سازمانی استفاده کرد (گرینبرگ و بارون، ۱۹۹۷ : ۱۹۱ – ۱۹۰).

۲-۲ شکل سطوح تعهد سازمانی

۲-۱-۲-۸- عوامل مؤثر بر تعهد سازمانی
ماتیو و زاجاک ( ۱۹۹۰ : ۱۸۰-۱۷۷ ) با تجزیه و تحلیل یافته های بیش از ۲۰۰ تحقیق، مقدمات ایجاد تعهد را به پنج دسته به شکل زیر تقسیم کرده اند (به نقل از رنجبریان ، ۱۳۷۵ : ۵۱-۴۷ ) :
الف) ویژگی های شخصی موثر بر تعهد سازمانی
سن : تعهد سازمانی با سن فرد دارای همبستگی نسبی و مثبت است. اغلب محققان بر این باورند که سن با تعهد حسابگرانه ارتباط بیشتری پیدا می کند و دلیل آن را فرصت کمتر از خارج از شغل فعلی و هزینه های از دست رفته در سنین بالا می دانند . می یر و آلن اظهار می دارند که کارگران مسن تر به دلیل رضایت بیشتر از شغل خود ، تعهد نگرشی بیشتر پیدا می کنند .

نظر دهید »
تحقیقات انجام شده با موضوع : بررسی چگونگی شکل‌ گیری ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

۳- خارج از موارد فوق اگر دولتی شرکت‌کننده[اتحاد مثلث] مورد حمله قرار گیرد دو دولت دیگر بی‌طرفی خیرخواهانه‌ای خواهند داشت.»(اصفهانیان، ۱۳۵۱: ۲۲۸)
بیسمارک با این اتحاد دومین طرح خود را به کمال رساند. در این میان اگرچه دولت اتریش موظف است در صورت حمله‌ی فرانسه به ایتالیا به کمک کشور اخیر بشتابد، اما دولت ایتالیا در مورد حمله روسیه به اتریش چنین تعهدی نداد، با این حال هیچکدام زیر سیطره‌ی بیسمارک دم برنیاوردند. بیسمارک سرانجام در دومین طرح خود «… موفق می‌شود از یک طرف با پیوند سه جانبه ژوئن ۱۸۸۱ بین روسیه و اتریش که دو رقیب دیرینه در بالکان بودند پیوند برقرار سازد و از طرف دیگر با اتحاد مثلث از دو دشمن دیرینه یعنی ایتالیا و اتریش دو متحد تابع سیاست خود بسازد و فرانسه را همچنان در انزوا نگه دارد.»(نقیب‌زاده، ۱۳۸۷: ۱۱۲)
با این حال مهمترین شرط قرارداد اتحاد مثلث وعده‌ی بی‌طرفی ایتالیا در صورت جنگ بین اتریش و روسیه بود که از نظر بیسمارک به اندازه‌ی چهار لشکر ارزش داشت. درعین حال امضای پیمان اتحاد مثلث حاکی از آن بود که صدراعظم آلمان هنوز قصد دخالت در مسائل بالکان را ندارد و به حمایت از اتریش خود را با روسیه درگیر نمی‌کند. بیسمارک همچنین با تضمین حمایت از ایتالیا در صورت حمله‌ی فرانسه به آن دولت مصمم نبود که خود را وارد اختلافات فرانسه و ایتالیا کند و از ادعاهای این دولت حمایت نماید و آلمان را علیه فرانسه به جنگی که عاقبت آن نامشخص بود بکشاند، هدفش از اتحاد مثلث این بود که دستاویزی برای بالا و پائین کردن دیپلماسی آن دولت بدست آورد، متحدین را تابع سیاست‌های خود ساخته و باب میل خود در مدار دیپلماسی آلمان بچرخاند. همانطور که وی سیاست دوستی با فرانسه را پس از امضای پیمان ۱۸۸۲ رها نکرد و از ادعاهای ایتالیا در مقابل فرانسه نسبت به مستعمرات جانبداری نکرد.

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

این اتحاد برخلاف ظاهر آن در باطن اتحادی محکم نبود، بلکه پیمانی مصنوعی بود که با تدابیر بیسمارک شکل گرفته بود، او با این اتحادی که با دولتین اتریش و ایتالیا بسته بود، بر آن نبود تا با آن‌ها همکاری کند، بلکه وسیله‌ای بود تا بر آن‌ها نظارت کند و آن‌ها را به صورت اقمار آلمان درآورد. بیسمارک گفت: «… ایتالیا و اتریش- هنگری فقط می‌توانند یا متحد باشند یا دشمن- بالاخره اتریش- هنگری دیگر ترسی ندارد که چنانچه با روسیه وارد جنگ شود از پشت سر مورد حمله‌ی ایتالیا قرار گیرد، زیرا کشور ایتالیا به موجب ماده‌ی چهار صریحاً قول داده است که درچنین موردی بی‌طرف بماند.»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۲۴) علی‌رغم موفقیت بیسمارک درایجاد اتحاد مثلث به نفع آلمان «… قراردادهای بیسمارک تکالیف سنگینی به دولت آلمان تحمیل کرده‌بود. آلمان تقبل نموده بود که از ایتالیا در مقابل فرانسه و از اتریش نیز در مقابل روسیه دفاع نماید و فقط در سایه‌ی این تعهدات بود که از اتحاد این کشورها با فرانسه جلوگیری می‌کرد.»(اصفهانیان، ۱۳۵۱: ۲۲۹) با وجود این، نخستین قرارداد اتحاد مثلث به مدت پنج سال دوام آورد و در مه ۱۸۸۷ به اتمام رسید، آلمان هنوز به برکت سیاست‌های بیسمارک کانون نیرومندی به حساب می‌آمد. موفقیت بزرگ بیسمارک تمدید این اتحاد بود که آلمان همچنان در رأس آن قرار می‌گرفت.
۴-۵- سومین طرح بیسمارک(تجدید اتحاد مثلث ۱۸۸۲)
همچنانکه اشاره شد، اولین قرارداد اتحاد مثلث در مه ۱۸۸۷ به پایان رسید. بیسمارک بر آن شد تا آن را مجدداً تمدید نماید، عده‌ای از تمهیدات بیسمارک در راه تجدید اتحاد مثلث از طرح سوم او نام برده‌اند که به لحاظ اهمیت نیز برازنده‌ی چنین نامی هست.
در فاصله سال‌های ۱۸۸۷- ۱۸۸۲ تحولات زیادی در روابط بین‌الملل به وجود آمد، رقابت روسیه و اتریش بر سر نفوذ بیشتر در منطقه‌ی بالکان شدت گرفت، اتریش با حمایت آلمان به توسعه‌ی نفوذ خود در بالکان پرداخت، روسیه علی‌رغم از دست دادن امتیازات ملی کنگره برلن ۱۸۷۸، می‌رفت تا در بالکان هم بطور کامل نفوذش ساقط و در لاک خود فرستاده شود «… با این تفصیل بیسمارک به فعالیت خود برای حفظ دوستی با روسیه می‌افزود و در این راه کار را به جایی رسانید که افکار عامه در آلمان و بخصوص در انگلستان علیه او تحریک شد. لذا کوشش کرد از رنجانیدن روس‌ها خودداری نموده و در ضمن نگذارد نفوذ سیاسی انگلیس در آلمان شدت یابد …»(بریان شانی‌نوف، ۱۳۵۷: ۲۳۲) لیکن تزار الکساندر سوم- امپراتور روسیه- این بار فریب سیاست‌های انعطاف‌پذیر بیسمارک را نخورد و به صدراعظم آلمان روی خوش نشان نمی‌‌داد، زیرا عامل تمامی شکست‌ها و ناکامی‌های روسیه در صحنه سیاست بین‌الملل- بویژه درباره‌ی نفوذ در بالکان- حمایت یک جانبه‌ی آلمان از اتریش می‌دانست. به همین علت هنگام تجدید پیمان اتحاد مثلث در ۱۸۸۷ از امضاء آن سر باز زد و بدینسان روسیه از کادر دیپلماسی بیسمارک خارج شد و سعی نمود بر نفوذ خود در بالکان بیافزاید، حتی اگر به قیمت روبرو شدن با اتریش و متحدش آلمان تمام شود. این دومین زنگ خطر برای بیسمارک بود(اولین زنگ خطر اعلام حمایت انگلستان از فرانسه بود). بیسمارک بارها گوشزد کرده‌بود که همواره دو خطر بزرگ آلمان را تهدید می‌کند، یکی دشمنی انگلستان که روز به روز نمایان‌تر می‌شد و دیگری اتفاق روسیه و فرانسه، که اینک خطر اخیر در شرف تحقق بود، چرا که هم سیاست و هم اوضاع فرانسه برای این اتفاق مساعد شده‌بود.
تلاش‌های بیسمارک برای از یاد بردن باز پس‌گیری ایالات آلزاس و لرن از نظر فرانسویان با حوادث این دوره‌ی پنج ساله، همه بیهوده به نظر می‌رسید. سعی او بر اینکه سیاست فرانسه را متوجه مستعمرات افریقایی کند با سقوط جمهوریخواهان در مارس ۱۸۸۵ نقش بر آب شد. زیرا ناسیونالیسم در فرانسه با روی کار آمدن ژنرال بولانژه[۹۵] به عنوان وزیر دفاع احیا شد «… این شخص علاوه بر بلاغت لسان، سوار خوش اندامی بود که مردم را فریفته‌ی ظاهر خود می‌ساخت، در استفاده از مطبوعات ماهر و به این وسیله برای خوش‌آمد عامه فرانسوی‌های را در آرزوی انتقامی که در دل داشتند امیدوار نمود، چنانکه روزنامه‌های طرفدارش در شخص او فاتح آتیه‌ی آلمان را معرفی می‌کردند …»(ماله، ۱۳۸۸، ج۶: ۴۵۴) همچنین با قدرت گرفتن حزب وطن‌خواهان پل‌درولد [۹۶] نیز که خصومتش با آلمان مشهور بود حس ناسیونالیستی تقویت گردید و احتمال داشت ایالات آلزاس و لرن دستخوش آشوب گردد. ناسیونالیست‌ها از ژنرال بولانژه به شدت استقبال کردند، لیکن جمهوری‌خواهان که از حمله‌ی مجدد آلمان بیم داشتند موجبات فرار ژنرال بولانژه را فراهم کردند که موجب خرسندی صدراعظم آلمان گردید، این اقدامات وضع فرانسه را به وضع قبل بولانژه برگرداند و تا حدی خیال بیسمارک را از اتحاد فرانسه و روسیه آسوده ساخت، چرا که روسیه رغبتی برای اتحاد با فرانسه جمهوریخواه نداشت. با این حال بیسمارک همچنان روابط روسیه و فرانسه را تحت نظر داشت و با تمدید اتحاد مثلث دیپلماسی خود را به اوج شکوفائی رساند.
سیر حوادث در سطح بین‌الملل در این هنگام به گونه‌ای بود که کشور تازه تأسیس ایتالیا اهمیت قابل توجهی یافته و به عنوان قدرتی بزرگ در سطح اروپا مطرح شد. وزیر خارجه ایتالیا کنت روبیلان [۹۷]، سعی نمود با بهره گرفتن از وضعیت حاصل‌شده موقعیت ایتالیا را در سطح بین‌الملل تقویت کند. او برای تمدید اتحاد مثلث تضمین حفظ وضع موجود را در مدیترانه برای مقابله با توسعه‌طلبی فرانسه و همچنین دریافت سهمی از اتریش، در صورت متصرفات جدید کشور اخیر را خواستار شد. بیسمارک اتریش را به قبول درخواست‌های او قانع نمود و بدین شکل اتحاد مثلث با دو توافق عمده در فوریه ۱۸۸۷ تجدید گردید. «… توافق اول میان ایتالیا و اتریش صورت گرفت که طی آن علاوه بر حفظ وضع موجود در بالکان از متصرفات احتمالی اتریش در بالکان ما به ازائی برای ایتالیا در نظر گرفته شد، توافق دوم میان آلمان و ایتالیا صورت پذیرفت که براساس آن آلمان متعهد شد تا مانع تجاوز فرانسه به مناطق تحت نفوذ ایتالیا در شمال افریقا شود و از منافع ایتالیا در شمال قاره مزبور حمایت کند، به این ترتیب، خصوصیت اتحاد مثلث تغییر می‌پذیرد، قرارداد که در اصل دفاعی است جنبه‌ی تعرضی پیدا می‌کند. زیرا موردی را در نظر می‌گیرد که ایتالیا در اروپا به فرانسه حمله‌ور شود …»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۲۶)
درهمین زمان رقابت بین فرانسه و انگلستان در شمال افریقا بویژه بر سر مصر شدت گرفت. بیسمارک سعی کرد تا از این اختلافات بهره‌برداری کند. لذا سعی نمود تا برخی از تعهداتی را که به ایتالیا داده‌بود به دوش انگلستان اندازد. برای اینکار وی به تشویق ایتالیا و انگلستان برای اتحاد با یکدیگر پرداخت، براساس این اتحاد که پایه‌گذار آن بیسمارک بود «… ایتالیا در قضیه‌ی مصر حمایت کامل از انگلستان به عمل خواهد آورد و انگلستان نیز متقابلاً از اقدام ایتالیا در افریقای شمالی، ازجمله لیبی در صورت اشغال آن‌ها از طرف قدرت ثالث پشتیبانی خواهد کرد. و منظور از این قدرت ثالث هم فرانسه است …»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۲۷) علاوه بر این وضع موجود در مدیترانه مورد تأکید قرار گرفت.(۱۲ فوریه ۱۸۸۷)
توافق ایتالیا و انگلستان بر سر حفظ موجود در مدیترانه به ضرر روسیه شد، چرا که سدی در مقابل اقدامات توسعه‌طلبانه‌ی آن کشور در مدیترانه محسوب می‌شد. این اقدام همچنین باعث گرایش اتریش به پیمان اتحاد ایتالیا و انگلستان در ۲۴ مارس ۱۸۸۷ شد، در همین سال اسپانیا برای اینکه عقب نماند و از آنجا که خود را کشور مدیترانه‌ای می‌پنداشت به پیمان مزبور پیوست. این اتحادها و پیوندها همگی از سیاست‌های بیسمارک تراوش شده‌بود که تا این هنگام تفوق آلمان بر اروپا را پاسداری کرده‌بود. همچنین این پیمان‌ها از جمله کارهای شاق او به شمار می‌رود، زیرا قدرت‌های بزرگ اروپا بویژه انگلستان را بدون آنکه آلمان بطور رسمی به آن‌ها ملحق شود، را در مدار دیپلماسی خود قرار داد و راه را برای اتحاد و بهبود روابط با روسیه هموار نمود.
روابط فرانسه و روسیه در بهار ۱۸۸۷ دچار بحران شد. ولی فرانسه همچنان می‌کوشید تا روسیه را به طرف خود بکشاند، اما تزار میل نداشت با فرانسه‌ی جمهوریخواه در صحنه‌ی بین‌الملل ظاهر شود و مقابل سایر قدرت‌های اروپایی- آلمان و انگلستان- قرار گیرد، بیسمارک از این فرصت استفاده نمود و در ۱۸ ژوئن ۱۸۸۷ با وزیر امور خارجه روسیه دیدار کرد و پیمانی سری میان آلمان و روسیه که بیسمارک آن را «پیمان تجدید اطمینان» یا «قرارداد تضمین مجدد» می‌خواند به مدت سه سال منعقد گردید. «آلمان و روسیه به یکدیگر قول می‌دهند که چنانچه یکی از آن دو با قدرت بزرگ دیگری در حال جنگ باشد، دیگری بی‌طرفی خود را حفظ کند، اما اگر این قدرت بزرگ اتریش هنگری یا فرانسه باشد، قول بی‌طرفی در صورتی معتبر است که این نبرد جنگی تهاجمی نباشد. درنتیجه‌، اگر آلمان به فرانسه حمله کند، روسیه از هرگونه تعهدی رها می‌شود. آلمان هم قبول کرد بصورت پنهانی از سیاست روسیه در بالکان حمایت کند …»(رونون، ۱۳۷۰، ج۲: ۱۲۹) بیسمارک پس از امضای «پیمان تضمین مجدد» اعلام نمود «صلح با روسیه از جانب ما دچار آشفتگی نخواهد شد؛ و من اعتقاد ندارم که روسیه به ما حمله خواهد کرد، همچنین فکر نمی‌کنم روس‌ها د رجستجوی برقراری هیچ اتحادی به منظور حمله به کشور ما با مشارکت کشور دیگری باشند، یا درصدد بهره جستن از مشکلاتی که ما ممکن است با آن روبرو شویم درجهت تجاوزی آسان به ما باشند …»(کیسینجر، ۱۳۷۹، ج۱: ۲۲۶). این اتحادها از طرفی اوج دیپلماسی آلمان به همت بیسمارک محسوب می‌شد، زیرا تمام قدرت‌های بزرگ اروپایی را نسبت به فرانسه بدبین ساخت و از طرف دیگر سیاست خارجی آلمان را نامطمئن کرد، چرا که متحدین با یکدیگر تعارض منافع داشتند و هر لحظه ممکن بود یکی با دیگری اختلاف پیدا کند و از کادر دیپلماسی آلمان خارج شود و پایه‌های آن را دچار لرزش شدید کند.
۴-۶- کناره‌گیری بیسمارک
اولین امپراتور امپراتوری آلمان- ویلهلم اول- که بیسمارک را به صدراعظمی انتخاب کرده‌بود و البته از خدمات او هم بهره‌مند شد و به کوشش بیسمارک نامش در ردیف امپراتوران بزرگ تاریخ جای داده شد، در نهم مارس ۱۸۸۸ درگذشت. اگرچه وی غالباً با نظرات بیسمارک مخالفت می‌کرد، اما سرانجام در برابر توصیه‌ها و نظرات او تسلیم می‌شد. پس از مرگ وی فرزندش فردریک سوم که به بیماری سختی مبتلا بود جانشین پدر شد، که به مدت سه ماه و اندی قدرت را در دست داشت، در طی این مدت بر سر موضوعی با بیسمارک دچار اختلاف شد. موضوع اختلاف‌برانگیز حمایت امپراتور از سوسیالیست‌ها بود، چیزی که بیسمارک علاقه‌ای به آن نداشت، با این حال امپراتور جدید از حامیان جدی اندیشه‌های بیسمارک بویژه در مورد وحدت آلمان، بود و در این راه کوشش فراوان، اما همینکه به قدرت رسید بر سر مسأله مذکور با صدراعظم اختلاف پیدا کرد. با وجود این اختلاف امپراتور در پانزدهم ژوئن ۱۸۸۸ درگذشت.
بعد از فردریک سوم ولیعهد بیست و نه ساله یعنی ویلهلم دوم در رأس امپراتوری مقتدر آلمان قرار گرفت «ویلهلم دوم توانایی آن را نداشت که امپراتوری آلمان را در مسیری درست رهبری کند. او مردی باهوش بود و گهگاه خونگرمی و مهربانی از خود نشان می‌داد، اما بسیار احساساتی و پیش‌بینی‌ناپذیر بود …»(گرنویل، ۱۳۷۷: ۳۴) با روی کار آمدن ویلهلم اغلب آلمان‌ها آن را به فال نیک گرفتند و در مورد امپراتوری جدید حرف و حدیث‌هایی شنیده می‌شد که نشان از رضایت آنان از به قدرت رسیدن امپراتور جدید بود، امپراتور جوان چند روز پس از به قدرت رسیدن حمایت خود را از کارگران اعلام نمود. هنگامی که قانون ضدسوسیالیست برای تجدید به مجلس تقدیم شد، امپراتور از تعدیل آن پشتیبانی کرد و بیسمارک با این اقدام او مخالفت نمود. علی‌رغم مخالفت صدراعظم از ۱۸۹۰ به بعد قوانین ضدسوسیالیست وجود نداشت، اختلافات امپراتور و صدراعظم از همین آغاز شد و با تعارض نظر در روند سیاست خارجی به اوج رسید.
چنانکه بخاطر می‌آوریم بیسمارک در طرح اخیر خود توانست، قدرت‌های بزرگ را علیه فرانسه در مدار دیپلماسی آلمان قرار دهد، اما اغلب دارای منافع مشترک و گاهاً متعارض بودند که پاشنه‌ی آشیل طرح او بود البته خود بیسمارک از او نیز آگاه بود. تضادهایی که در این گردهمایی وجود داشت، به آسانی قابل حل نبود، به عنوان نمونه، تعهدات آلمان در برابر روسیه با تعهدات این کشور در برابر اتریش سازگاری نداشت، بیسمارک ابتدا تصمیم گرفت روسیه را رها کرده و با انگلستان پیوند تدافعی منعقد کند، اما مجدداً به روسیه گرایش یافت، روسیه نیز از بیم حمایت آلمان از اتریش پیشنهاد تجدید «پیمان اطمینان» را پذیرفت، ولی «… امپراتور تازه برخلاف بیسمارک چنین می‌اندیشید که آلمان و اتریش برای نگهداری علاقه‌های مشترک خود در برابر روسیه به هم بپیوندند. از این‌رو هنگامی که حکومت روسیه از آلمان خواست تا پیمان تجدید اطمینان را از نو امضاء کنند، امپراتور آلمان خودداری کرد.» دنکاف و بکر(۱۳۸۰: ۵۱۷)
همچنین در جریان انتخابات سال ۱۸۹۰ نمایندگان حزب ناسیونال لیبرال و محافظه‌کاران که در مجلس بودند و حامی صدراعظم محسوب می‌شدند، بسیاری از آرای خود را از کف دادند و بیشترین آراء نصیب سوسیال دموکرات‌ها دشمنان قدیمی بیسمارک شد و به عنوان قوی‌ترین حزب مطرح شدند. بیسمارک که نمی‌خواست تسلیم این حزب شود، خواهان تعطیلی مجلس و تعلیق قانون اساسی شد، امپراتور قبول نکرد و در یک گفتگوی لفظی در پانزدهم مارس ۱۸۹۰ بین آن دو، ویلهلم بیسمارک را به خودسری و عامل عدم‌توسعه مستعمرات متهم کرد. شکافی که بین امپراتور و صدراعظم ایجاد شده‌بود، به استعفای صدراعظم منجر شد، سه روز بعد بیسمارک استعفایش را اعلام نمود و از مقامش کناره‌ گرفت و طرح آن را فروپاشید. بدین شکل «… امپراتور جوان صدراعظم پیر و مجرب را در ۱۸۹۰ از کار برکنار ساخت. میان این دو نفر هیچگونه اختلاف عمیقی وجود نداشت، ولی این برکناری به گفته‌ی بیسمارک بر سر آن بود که امپراتور می‌خواست صدراعظم خودش باشد.»(ولز، ۱۳۷۶، ج۲: ۱۲۸۰) چند ساعت پس از استعفای بیسمارک، ویلهلم دوم امپراتور آلمان گفت: «… بایستی معلوم گردد در آلمان سلسله‌ی هوهن‌زولرن سلطنت می‌کند یا بیسمارک …»(ماله، ۱۳۸۸، ج۶: ۴۷۸) بیسمارک پس از استعفا به یکی از دوستانش گفت: «… من دولت و ادارات حکومت را با سرمایه‌ی احساسات هواداری از سلطنت و احترام برای پادشاه بنیان نهاده و تقویت کردم و با کمال تأسف دیدم که این سرمایه روز به روز بیشتر رو به زوال است! … من سه پادشاه را از نزدیک و با عریانی دیده‌ام و منظره‌ی آن‌ها نامطبوع بوده‌است.»(نهرو، ۱۳۶۶، ج۲: ۹۹۱) صدراعظم «خون و آهن» آلمان سرانجام «… در بیستم ماه مارس ۱۸۹۰ رسماً فعالیت سیاسی‌اش پایان گرفت و با قلبی آکنده از خشم در «فریدر پشسرو[۹۸]» در جنگل «ساکسن والد[۹۹]» در نزدیکی هامبورگ رحل اقامت گزید و در همان جا در دهم ژوئیه ۱۸۹۸ درگذشت روی سنگ گورش به درخواست وی چنین نوشته شده است: یک خدمتگزار وفادار آلمانی امپراتور ویلهلم اول آرمیده است …»(تنبروک، ۱۳۵۸: ۱۷۹ و ۱۷۸) جانشینان وی لیاقت و شایستگی‌های او را نداشتند و هرگز به پای او نرسیدند.
۴-۷- میراث سیاسی بیسمارک
عزل بیسمارک به وسیله‌ی ویلهلم دوم امپراتور آلمان، سرآغاز دورانی جدید برای امپراتوری نوپای آلمان بود. بیسمارک تمام دوران صدارتش، هم سیاست داخلی و هم سیاست خارجی را تعیین و هدایت می‌کرد، او سیاست وحدت آلمان را از طریق اتحاد امیرنشین‌ها تحت لوای پروس و به برکت سه جنگ ۱۸۶۴، ۱۸۶۶، ۱۸۷۰ جامه‌ی عمل پوشانید، و سیاست خارجی‌اش را با سیاستی هوشمندانه قوام بخشید. اقدامات سیاسی‌اش به نظر خودش از احساس مسئولیتی که وی در برابر امپراتور و امپراتوری داشت مایه می‌گرفت. او از پشتیبانی اکثریت نمایندگان در رایشتاک برخوردار بود و از مجلس و احزاب سیاسی به شیوه‌ای ماهرانه درجهت اهداف خود استفاده می‌کرد. او برخلاف برخی ملل اروپایی به مردم حق دخالت نداد و به همین جهت او را باید دشمن دموکراسی دانست. از نظر سیاست خارجی «… به قول تیلور[۱۰۰] سیاستش همیشه مطابق با نیاز یونکرها شکل می‌گرفت. می‌توان به جرئت ادعا کرد که همین وابستگی بیسمارک به یونکرها در تمام سیاست‌های وی مؤثر بود، مخصوصاً پس از آنکه وی در آلمان متحد سال ۱۸۷۱ به مقام صدارت رسید. بیسمارک می‌خواست نظم اجتماعی وسیاسی پروس کهن را حفظ و در امپراتوری جدید آلمان مستقر نماید …»(هینگ، ۱۳۷۶: ۸)
بیسمارک با مترنیخ صدراعظم اسبق اتریش( که البته ازجمله سیاستمداران مورد علاقه او بود) در زمینه سیاست خارجی مشابهت داشت، آنان هردو موفق شدند با دیپلماسی فعال خود از جنگ و عواقب آن جلوگیری کنند و یک دوره‌ی صلح طولانی را بر اروپا حاکم کنند، و این بدون تردید از شاخص‌های سیاست آن‌ها به شمار می‌رفت. «اگرچه سبک دیپلماسی بیسمارک احتمالاً تا پایان دوران تصدی او محکوم به فنا بود، اما بدون شک جای خود را به یک مسابقه‌ی تسلیحاتی حساب‌نشده و اتحادیه‌هایی جدی داد تا یک موازنه قوای سنتی. او برای مدت بیست سال صلح را حفظ کرد و با میانه‌روی و انعطاف‌پذیری‌اش از تنش‌های بین‌المللی کاست …»(پویا، ۱۳۸۹: ۵۵)
واقعیت آن است که هنگامی که بیسمارک از عالم سیاست کنار رفت، اروپا در وضعی آمیخته به تشنج بسر می‌برد. اشتباهات سیاسی او تخم جنگ را کاشت و دسته‌بندی‌هایی که او پدید آورد خطر را عظیم‌تر کرد. «… از آنجا که او مردی متکبر و مستبد بود … حل و فصل قضایای سیاسی و رفع اختلافات و مشکلات را در میان خون و فولاد جستجو می‌کرد، به همین جهت او را صدراعظم پولادین یا آهنین نام نهاده‌اند …» حائری و دیگران(۱۳۸۴: ۴۴۹) از این شعار معلوم شد که چه وضعی بین ملل ایجاد خواهد کرد، او اساس روابط بین‌المللی را با جنگ ۱۸۷۰ پروس و فرانسه بنا نهاد و فرانسه را با از دست دادن آلزاس و لرن خشمگین باقی گذاشت. به همین جهت تمام دوران بعد از نبرد سدان را درپی انتقام از آلمان بود. «هیچ یک از توافق‌های سیاسی هر قدر هم کامل، نمی‌توانست آتش خشم فرانسه را که ناشی از شکست در جنگ، از دست دادن برخی از قلمرو و بالاخره مشاهده‌ی قدرت‌نمایی آلمان و انزوای خود از لحاظ دیپلماسی و نظامی توسط بیسمارک بود، فرونشاند. بیسمارک پس از ۱۸۷۱ به خوبی می‌دانست که دشمنی فرانسه با امپراتوری جدید آلمان ادامه خواهد یافت و حکام فرانسه از هر موقعیتی برای واژگون کردن ساختار جدید قدرت اروپا استفاده خواهند کرد …»(هینگ، ۱۳۷۶: ۱۳) به همین علت اقدام به اتحاد با دیگر دولت‌ها نمود.
حکومت روسیه نیز می‌دید که پیشروی‌اش به سوی شرق با سیاست‌های بیسمارک مهار شده‌است و مجبور گردیده در مقابل رقیب خود- اتریش- در منطقه مزبور که متحد آلمان هم بود، دست به عصا حرکت کند. او دریافته بود که به جای آنکه به توسعه نفوذ خود در شرق بپردازد، خود را درگیر قید و بندهای بیسمارک کرده که تنها منفعت آن نصیب آلمان می‌شد. لذا سعی نمود خود را از این وضع رهایی دهد و در شرق خودی نشان دهد. بیسمارک برای ممانعت از اقدامات تهدیدآمیز روسیه در مقابل سیاست آلمان نسبت به فرانسه دست به اقداماتی زد. ازجمله اینکه به تقویت بیشتر اتحاد مثلث پرداخت و با تعهدات تدافعی- نظامی‌ای که منعقد ساخت اروپا را به گروه‌های عظیم متخاصم تقسیم کرد. این آرایش جنگی و همه‌ی تعهدات نظامی و مستمر و تقویت بنیه‌ی نظامی حکایت از آن داشت که صدراعظم آلمان حل مشکلات را نه از طریق مسالمت‌آمیز بلکه از طریق «خون و آهن» جستجو می‌کند. سایر قدرت‌های اروپایی به تقلید از آلمان به تجهیز و تقویت ارتش خود پرداختند و بدین شکل تمام قدرت‌های بزرگ به میلیتاریسم(نظامی‌گری) روی آوردند. سیر حوادث اعتماد روسیه به آلمان را سلب نمود «… تجدید دوباره‌ی اتحادیه سه جانبه در سال ۱۸۹۱ گیرس[۱۰۱] وزیر خارجه روسیه را متقاعد کرد تا مذاکراتی را با فرانسه به انجام رساند. روسیه می‌دانست که امکان ادامه‌ی همکاری با آلمان را بطور گسترده و درازمدت ندارد. مذاکرات محرمانه بین فرانسه و روسیه ضمناً موجب ایجاد امنیت برای روسیه در مقابل آلمان نیز می‌شد، پس از امضاء قرارداد ۱۸۹۱ طرفین متعهد شدند، در صورت بروز بحرانی که صلح را تهدید کند، باهم مشورت کنند. در سال ۱۸۹۴ معاهده علنی شد و یک پیمان نظامی به آن افزوده گردید …» موژل و پاکتو(۱۳۷۷: ۱۱۶)
صدراعظم مجرب آلمان طی مدت بیست سال هدف سیاست خارجی خود را بر این اساس پایه‌ گذاشت که از درگیری جلوگیری نماید. و صلح را برقرار کند، او درباره‌ی حاصل کار خویش چنین ادعا کرد: «… همه‌جا چهره‌ی صلح نمایان است، نه ابری و نه سایه‌ای، این است کاری که من کرده‌ام. مردم آلمان بخوبی می‌دانند که من مصمم بوده‌ام صلح را حفظ کنم و به همین سبب است که به من اطمینان دارند و مرا صدراعظم خوبی می‌دانند. ملت‌های جدید را دیگر نمی‌توان برخلاف میل آنان به جنگ وادار کرد زیرا مصائب آن به قدری عظیم است که هیچکس حاضر به شروع آن نیست. آلمان هرگز به فرانسه حمله نخواهد کرد، خدمت نظام اجباری بهترین تضمین صلح است …»(مصطفوی، ۱۳۵۴: ۲۸۹) برای حفظ صلح همچنین «… کوشید از انتخاب بین روسیه و اتریش پرهیز نماید، لیکن او گرفتار فرآورده‌های خود بود، سازش بین اتریش و روسیه به لحاظ وجود منافع معارض آن‌ها امکان نداشت، هرگاه جانب روسیه را می‌گرفت اتریش به فرانسه نزدیک می‌شد و مدعیات خود را نسبت به قرارداد صلح پراگ تجدید می‌کرد و هرگاه با اتریش دوستی می‌نمود ناچار می‌بایست با روسیه ستیزه کند. وی سرانجام مجبور شد بین آن دو دولت اتریش را انتخاب کند، زیرا می‌توانست سیاست وین را از برلن دیکته نماید لیکن چنین کاری را نمی‌توانست نسبت به سن‌پطرزبورگ انجام دهد»(مصطفوی، ۱۳۵۴: ۲۹۲)
اندیشه‌های اخلاقی و اصول اجتماعی در ساختمان فکری صدراعظم آهنین آلمان جایی نداشت. او برای رسیدن به اهدافش به هر وسیله‌ای متوسل می‌شد و همچنین در سیاست امور اجتماعی را تشریفاتی تلقی کرد و اعتقادی به مسیر دائم و همیشگی نداشت «… ایده‌آل او در مورد آلمان این بود که سلطنت تاریخی پروس بر آن حکمروائی کند … ولی ایده‌آل سیاسی او هرگز جنبه‌ی جهانی و عمومی نداشت … وقاحت بیسمارک تنها صراحت و خشونت لهجه نبود. لهجه‌ی صریح و لفظ خشن برای او یکی از وسایل یا به اصطلاح تکنیک دیپلماتیک بود … با این همه، بیسمارک توتالیتر نبود، او جامعه‌ی بین‌المللی را که براساس قواعد میهنی استوار باشد قبول داشت ولی گاهی چنین وانمود می‌کرد که اعتنایی به این قواعد ندارد.» رونون و دوروزل(۱۳۵۴: ۳۰۲ و ۳۰۱)
رنگارنگی او در جامعه سیاست(که البته لازمه‌ی عالم سیاست نیز هست) اعتمادها را از او برگرفت. در این فکر نبود تا در عالم سیاست و در جامعه‌ی بشری شیوه‌ای نو پدید آورد. به آلمان وحدت بخشید و برای حفظ آن دیپلماسی فعال را پیشه کرد اما ممکن بود به مصلحت سیاسی به جنگ اقدام کند. او با طرح‌های خود توانست امپراتوری‌ای که به وجود آورده بود را نگهبانی و دوره‌ای از صلح را حاکم کند «… اما نهایتاً نتوانست طرحی بریزد که جانشینانش بتوانند آن را تعقیب کنند. وقتی که تازگی تاکتیک‌های سیاسی او بتدریج از میان رفت جانشینان و حریفان او با تکثیر تسلیحات خود بعنوان راهی برای کاهش اتکاء خود بر ظرایف پیچیده و گیج‌کننده‌ی این دیپلماسی درجهت یافتن امنیت برآمدند، ناتوانی این صدراعظم آهنین در رسمیت بخشیدن به سیاست‌هایش، آلمان را به سوی معضل دیپلماتیکی سوق داد که تنها می‌توانست ابتدا با یک مسابقه‌ی تسلیحاتی و سپس از طریق جنگ از آن رهایی یابد.»(کیسینجر، ۱۳۷۹، ج۱: ۲۲۳)
آلمان تحت لوای سیاست‌های بیسمارک در سال ۱۸۸۵ در رأس یک اتحادیه‌ای مرکب از دولت‌های اروپایی قرار گرفت و توانست دیپلماسی خود را به حد کمال رساند و به موفقیت‌های درخشانی نائل آمد. همچنین وارد رقابت‌های استعماری شد و در دوردست‌ترین نواحی مستعمراتی، مستعمراتی به چنگ آورد، این موفقیت‌ها زمانی شکسته شد که روسیه اعتماد خود را به بیسمارک از کف داد و به فرانسه گرایش پیدا کرد، لذا سنگ بنای اتفاق مثلث نهاده شد و بعدها چنانکه خواهیم دید با تفاهم دوستانه ۱۹۰۴ انگلستان و فرانسه تکمیل گردید. و بدینسان انگلستان و فرانسه که مدت دویست سال دشمن یکدیگر بودند به تفاهم رسیدند. دو کشور به هنگام سلطنت لوئی چهاردهم و بازهم در سده هیجدهم- جنگ‌های هفت ساله- و دگر بار در دوران فرمانروایی ناپلئون بناپارت، بر سر مستعمرات و امتیازات بازرگانی با یکدیگر جنگیدند، حتی تا اواخر سال ۱۸۹۸ هر دو کشور بر سر ماجرای فاشودا در آستانه‌ی جنگی دیگر پیش رفته بودند، با این همه شش سال بعد از بحران مذکور اختلافات کنار زده‌شد و از در دوستی درآمدند، این همگرایی چنان شگرف می‌نمود که از آن با عنوان «انقلاب دیپلماسی» نام برده‌اند. با این اوصاف «… بیسمارک را باید هم مؤسس اتحاد مثلث و هم بانی اتفاق مثلث دانست. او در مرکز اروپا یک ساخلوی نظامی پدید آورد و همسایگانش را بیمناک ساخت، درنتیجه آنان نیز دست دوستی به هم دراز کردند. با انجام این اتحادیه‌های بزرگ آشکار بود که خطر جنگ‌های آینده بس هولناک و مصائب آن برای بشریت بس عظیم خواهد بود.»(مصطفوی، ۱۳۵۴: ۲۹۴)
بعد از شکست ۱۸۷۰ فرانسه، بیسمارک گرچه تلاش‌های زیادی کرد تا صلح دائم را برقرار سازد. ولی قدرتمندی آلمان که ثمره‌ی سیاست او بود، اروپا را به وحشت انداخت و تلاش‌های او را بی‌ثمر ساخت. اقدامات سیاسی این دیپلمات سرسخت و ورزیده، نه تنها در کاهش نگرانی و ترس از او مؤثر نبود، بلکه باعث افزایش آن شد. او همچون ناپلئون امپراتور فرانسه، قدرت را دوست می‌داشت ولی برخلاف ناپلئون از حد و مرز آن آگاهی داشت و فکر نمی‌کرد که بتوان بوسیله‌ی آن همه چیز را بدست آورد. همینطور می‌دانست کجا باید آن را بکار برد و کجا دیپلماسی و حفظ صلح به جای جنگ و همچنین نرمش وی در برخی امور داخلی و خارجی دیگر نشان داد که وی زورمندی را تنها برای رسیدن به هدف ترجیح می‌داد. «تراژدی ناپلئون این بود که آرزوهای او بر قابلیت‌هایش برتری داشت و تراژدی بیسمارک این بود که توانایی‌های او برتر از آن بود که جامعه‌اش بتواند آن را هضم کند. میراث ناپلئون برای فرانسه ناتوانی استراتژیک و میراث بیسمارک برای آلمان عظمت غیرقابل هضم او بود.»(کیسینجر، ۱۳۷۹، ج۱: ۲۲۵)
بیسمارک در سیاست داخلی نیز نتوانست روش یا برنامه‌ای پیاده کند که بعدها جانشینانش پیرو آن باشند، با این حال حتی پس از کناره‌گیری از دنیای سیاست نیز بخوبی درک نشد. مدتی بعد از وداعش با سیاست در ستایش و بزرگداشتش در بسیاری از مناطق مجسمه‌های او را برپا کردند. هموطنانش سه جنگی را که به وحدت آلمان منتهی شد به خاطر می‌آوردند و کار شگرف او را از یاد نمی‌بردند، چرا که به هنگام به صدارت رسیدن او، پروس ضعیف شده‌بود و درگیر بحران‌های زیادی شده‌بود، ایالات ژرمنی هرکدام از دیگری ضعیف‌تر و زیر نفوذ اتریش قرار داشتند. بیسمارک دست آن دولت را از ایالات ژرمنی کوتاه ساخت و به ترتیب با شکست دانمارک، اتریش و فرانسه بنیان امپراتوری قدرتمندی را در اروپای مرکزی گذاشت و به آرزوی دیرینه‌ی ژرمن‌ها جامه‌ی عمل پوشاند و خود او مدت بیست سال پس از تأسیس دومین رایش اولین مرد سیاست اروپا به شمار می‌رفت. «به یقین او در ساختمان ملت آلمان سیاست را با اصول مردمی و انسان‌دوستی درهم آمیخت، ازجمله مردان بزرگ و مورد احترامی چون آبراهام لینکلن به شمار می‌رفت. لیکن سازندگی او محدود و مالاً خراب بود. او ملتی ساخت جاه‌طلب، دولتی پدید آورد ناآشنا به اصول دموکراسی و مستبد، اتحادیه‌ای ایجاد کرد آماده‌ی جنگ و از حاصل آن نسل‌های آینده بشر را مواجه با مصائب و لطمات غیرقابل جبرانی نمود …»(مصطفوی، ۱۳۵۴: ۲۹۵)
بطور کلی از دو موضوع مهم می‌توان میزان سهم بیسمارک را در جنگ جهانی اول دریافت. اولین موضوع که حاکی از سهم وی درجنگ جهانی است، این است که او عامل اصلی جنگ ۱۸۷۰ پروس و فرانسه بود و با عملکرد پس از آن موجبات دسته‌بندی‌های گروه‌های متخاصم را فراهم آورد و پس از خود اندیشه‌ای برای تضمین صلح بجا نگذاشت و ابرهای تیره‌ای در افق سیاست خارجی پدیدار گشت. دومین موضوع که نقش وی را در جنگ جهانی نفی نمی‌کند این است که اگر علت اصلی جنگ جهانی را رقابت بر تقسیم جهان و برای کسب مستعمره‌ بدانیم. بیسمارک برخلاف، امپراتور ویلهلم دوم با توسعه مستعمراتی(جز برخی مناطق، آنهم از طریق مسالمت‌آمیز- کنگره برلن ۱۸۸۵- ۱۸۸۴- که در قسمت‌های بعدی به آن اشاره خواهیم کرد) مخالفت می‌کرد «… گرایش بیسمارک به استعمار فقط براساس ملاحظات اقتصادی بود، در این خصوص گفت: هدف سیاست ما گسترش متصرفات مستعمراتی نیست. هدف ما این است که تجارت آلمان دسترسی به افریقا داشته‌باشد.» رونون و دوروزل(۱۳۵۴: ۳۳۷). با این اوصاف سهم بیسمارک در وقوع جنگ جهانی اول چقدر است؟ سهم بیسمارک بیشتر است یا امپراتور ویلهلم دوم؟ شما در این‌باره چه قضاوت می‌کنید؟
فصل پنجم:
آلمان و رقابت‌های استعماری
۵-۱- امپریالیزم
امپریالیزم را بطور خلاصه می‌توان حکومت یک ملت بر ملت دیگر تعریف کرد. و «… بطور کلی عنوانی است برای قدرتی یا دولتی که بیرون از حوزه‌ی ملی خود به تصرف سرزمین‌های دیگر بپردازد و مردم آن سرزمین را به زور وادار به فرمانبرداری از خود کنند و از منابع اقتصادی و مالی و انسانی آن‌ها به سود خود بهره‌برداری کند …»(آشوری، ۱۳۶۶: ۳۶). امپریالیزم البته «… معنای اصل آن، حاکمیت مستقیم یا غیرمستقیم جوامع صنعتی بر سرزمین‌های مستعمره یا وابسته نبود، بلکه به حاکمیت شخصی حاکمی نیرومند که در اروپا و یا آنسوی دریاها قرار داشت وابسته بود. امپراتوری دوم در زمان ناپلئون سوم درحقیقت شامل آزمایش‌هایی در مستعمرات بود که به بهبود حیثیت و قدرت امپراتور منجر شد …»(ساعی، ۱۳۸۲: ۷)
واژه‌ی امپریالیزم در دهه پایانی قرن نوزدهم در انگلستان متداول شد «… رواج‌دهندگان آن گروهی بودند به رهبری جوزف چیمبرلن، سیاستمدار استعمارطلب انگلیس(۱۸۳۶- ۱۹۱۴) که هوادار گسترش امپراتوری انگلستان بود و مخالف با سیاست تکیه بر توسعه‌ی اقتصادی داخلی، … این کلمه بزودی در زبان‌های دیگر بکار گرفته شد و از آن برای بیان کشاکش‌های قدرت‌های اروپایی رقیب برای بدست آوردن مستعمره و حوزه‌ی نفوذی خود را در افریقا و دیگر قاره‌ها استفاده شد. این کشاکش‌ها که از دهه ۱۸۸۰ تا ۱۹۱۴ بر سیاست بین‌المللی حاکم بود، سبب شد که این دوره «عصر امپریالیسم» نامیده شود. هم انگلیسی‌ها و هم امپریالیست‌های اروپای قاره‌ای ادعا می‌کردند که هدفشان گسترش تمدن و رساندن دستاوردهای آن به مردمان دارای فرهنگ و نژاد پست‌تر است. اما در بنیاد این «احساس رسالت» برای تمامی بشریت ایمان به برتری نژادی، مادی و فرهنگی نژاد سفید وجود اشت …»(آشوری، ۱۳۶۶: ۳۷) با این اوصاف باید اذعان داشت که «در اواخر قرن نوزدهم با توجیهاتی که بر پایه‌ی نژادی و زیست‌شناسی استوار بود باید توجه اندکی به مفهوم امپریالیسم ملی‌گرا داشت. براساس این توجیهات، نژاد سفید بطور ذاتی از نژادها و رنگ‌های دیگر برتر بود. بنابراین رسالت و وظیفه آن‌ها حکومت بر دیگران بود. این دیدگاه نظریه‌ی داروینیسم اجتماعی را پشتیبان خود یافت که براساس آن تلاش نژادهای گوناگون برای زندگی، اصل بنیادی تاریخ تلقی می‌شد…»(ساعی، ۱۳۸۲: ۱۰)
مفهوم امپریالیزم با مفهوم استعمار پیوندی نزدیک و جدانشدنی دارد. امپریالیزم نو که استعمار نو شکل عمل آن است، به معنای وضیعتی است که در آن کشوری با داشتن استقلال سیاسی، از دست‌اندازی و دخالت کشور دیگری و یا عوامل آن آسیب ببیند، که دنباله‌ی رابطه استعماری گذشته نیز بود.
در طول تاریخ تمدن اروپایی میل به توسعه داشته‌است. در سده‌های میانه با توسل به غلبه توانست مسیحیت را از سویی تا اسپانیا و از سویی دیگر تا فنلاند بگستراند. با کشف راه‌های جدید دریایی و سرزمین‌های تازه و ایجاد امپراتوری‌های مهاجرنشین کشمکش میان دولت‌های اروپایی در تمام قرون هفده و هجده تداوم یافت «… قرن هفدهم دوره‌ی رشد شتابان سیاست استعماری بود و دو عامل در پیروزی دول استعمارگر نقش عمده و سرنوشت‌ساز یافت، یکی قدرت نیروی دریایی برای از بین بردن رقیبان و دیگری تولید یا فراهم کردن کالاهای صنعتی برای حمل به مستعمره با کشتی. اسپانیای قرن هفدهم این هر دو را نداشت و هلند نیز یارای رقابت با فرانسه و انگلستان را نداشت، درنتیجه دو دولت اخیر سرآمد دولت‌های استعمارگر شدند»(آشوری، ۱۳۶۶: ۲۹ و ۲۸) این دوره از تاریخ استعمار به دوره‌ی استعمار جهانی شهرت داشت که در اواخر قرن هجدهم پایان یافت. که دامنه‌دارترین نتیجه‌ی آن اروپایی شدن آمریکای شمالی و جنوبی بود. با شکست ناپلئون تنها یک امپراتوری مستملکاتی قدیمی باقی ماند که آنهم انگلیس بود.
از سال ۱۸۱۵ یعنی سال تشکیل کنگره وین به بعد به مدت شصت سال هیچ رقابت استعماری‌ای صورت نگرفت. در بسیاری از محافل متصدیان امور نسبت به امپراتوری آنسوی دریاها بی‌اعتنا بودند- مانند بیسمارک صدراعظم امپراتوری آلمان- براساس اصول تجارت آزاد، تصور می‌نمودند که اعمال نفوذ سیاسی در مناطقی که حوزه‌ی تجارت یک دولت است ضرورتی ندارد، درهمین ایام بود که فرانسویان در الجزایر، انگلیسی‌ها در هند، هلندی‌ها در اندونزی، همچنین دولت‌های غربی در چین و ژاپن به تحکیم موقعیت خویش پرداختند. با این حال هیچ تضاد آشکاری میان دولت‌های اروپایی نبود. لیکن در فاصله سال‌های ۱۸۸۰- ۱۸۷۰ بار دیگر رقابت بر سر مستعمرات اوج گرفت و مدت کمتر از بیست سال قدرت‌های بزرگ، جهان را میان خود تقسیم نمودند.
علت توقف رقابت‌های استعماری در مدت شصت سال پس از کنگره وین به سیاست‌های دولت‌ها و افکار عمومی برمی‌گردد. «… سیاست‌های ملی و حتی افکار عمومی ملی‌گرایانه‌تر در بیشتر کشورهای اروپایی موضعی خصمانه در برابر مستعمرات نداشت. تا دهه ۱۸۲۰ چندین کشور پس از برقراری روابط استعماری درازمدت ارتباطشان با مستعمرات قطع شد، بی‌آنکه از این بابت دچار محرومیت اقتصادی آشکار شوند … آدام اسمیت گفته بود که مصائب استعمار از منافع ظاهری‌اش بیشتر است. بنتام فرانسه را بر آزادسازی مستعمرات» ترغیب می‌کرد … در ۱۸۶۱ فرانسه تجارت با مستعمراتش را به روی همه کشورها گشود … در ۱۸۵۲ دیزرائیلی گفت: «این مستعمرات نکبت‌بار ظرف چند سال همگی مستقل خواهند شد و این‌ها بلای جان ما هستند.»(تامسن، ۱۳۸۹، ج۲: ۷۱۲ و ۷۱۰) بیسمارک هم چنانکه اشاره کردیم روی خوشی به استعمارگری نشان نمی‌داد و توسعه استعماری امتناع داشت. در ۱۸۷۱ «… دیزرائیلی گرویدن خود را به سیاست تقویت و از توسعه‌ی امپریالیستی اعلام کرد و موج افکار عمومی ناگهان فروکش کرد …»(تامسن، ۱۳۸۶، ج۲: ۷۱۲) و رقابت‌های استعماری یکبار دیگر از سر گرفته شد و چنان شدت گرفت که تنها یک جنگ جهانی می‌توانست این رقابت‌ها را کمی متعادل کند.
امپریالیسم نو هم از نظر اقتصادی و هم از نظر سیاسی با مستملکه‌جویی ادوار قبلی متفاوت بود. امپراتوری‌های سابق جنبه‌ی پایگاه‌های دریایی و بازرگانی داشت، تاجران اروپایی در آن ایام با سفر به نقاط مختلف اقدام به خرید کالاهایی می‌نمودند که بصورت محلی تولید می‌شد، آنان بیشتر با تجار بومی مشغول خرید و فروش بودند. پس از خرید کالا خود تاجران مسئول حمل آن به نقاط موردنظر بودند. دولت‌های اروپایی هیچگونه قصدی مبنی بر توسعه‌طلبی و تملک ارضی نداشتند بلکه منظورشان حفظ مراکز تجارت و پایگاه‌هایی بود که به منزله‌ی اماکن بارگیری و انبار ملزومات آن‌ها محسوب می‌شد. آمریکا یک استثناء بود چرا که نه حکومت‌های بومی بود که مورد احترام اروپائیان باشد و نه صنعت بومی در آنجا وجود داشت، به همین علت دولت‌های اروپایی برای تصرف نقاط مختلف آن اقدام نمودند و پس از سرمایه‌گذاری در آن به تهیه محصولات موردنظر خود پرداختند.
براساس شیوه‌ی جدید امپریالیزم، اروپائیان به هیچ وجه صرفاً راضی به خرید کالاهایی نبودند که بازرگانان بومی در اختیار آن‌ها می‌نهادند. بلکه خواهان مقادیر زیادی از کالاهای بخصوصی بودند که تهیه آن‌ها به شیوه‌ی دستی قبل از انقلاب صنعتی میسر نبود. آنان در کشورهای «عقب‌افتاده» با برنامه‌های خاص مشغول به کار شدند و با بکار انداختن سرمایه اقدام به حفر و استخراج معادن، توسعه‌ی مزارع، احداث اسکله‌ها، انبارها، کارخانه‌ها، پالایشگاه‌ها، خطوط آهن، تأسیسات بانکی، بناها، ادارات، منازل، مهمانخانه‌ها و باشگاه‌ها نمودند و برای خود در مناطق خوش آب و هوا ویلاهایی ساختند که از آن‌ها برای تفریح و اسکان استفاده می‌نمودند. از آنجا که بخش تولید هر کشور در اختیار آنان بود، با استخدام بخش عظیمی از جمعیت بومی آنان را به کارمندان مزدور اربابان خارجی تبدیل نمودند و با دادن وام‌های کلان به امرای محلی به آن‌ها کمک می‌کردند تا به تثبیت حاکمیت خود اقدام و یا از جلال و نعمت و سفر به نقاط مختلف بهره‌مند گردند. به این ترتیب اروپائیان در حکومت‌ها و سازمان‌های اقتصادی خارج از تمدن غربی صاحب سهم مالی زیادی شدند.
پس از آن بود که اروپائیان برای حفظ سرمایه‌های خود در نقاط مختلف برخلاف شیوه قدیم سیاست مستعمراتی درپی برتری سیاسی و تسلط بر اراضی برآمدند. «رابطه‌ی مستعمره با دولت استعمارگر بوسیله‌ی نماینده‌ی کشور فرمانروا در خاک مستعمره تأمین می‌شد، و بوسیله‌ی «عهدنامه‌ی دروغین» نیز که به نام عهدنامه‌ی مستعمراتی معروف بوده‌است، همبستگی مستعمره با دولت استعمارگر بوجود می‌آید. درنتیجه مستعمره بصورت یک منبع مواد اولیه و غذایی برای دولت استعمارگر در می‌آمد و در مقابل این منابع، اشیاء ساخته شده دریافت می‌کردند. البته ورود این اشیاء ساخته‌شده نیز در اختیار دولت استعمارگر قرار داشت. ضمناً یک اتحادیه‌ی گمرکی و یک سیاست جلوگیری از صنعتی شدن مستعمره، این همبستگی را تضمین و تحکیم می‌کرد.»(دشان، ۱۳۴۶: ۲۰، برای اطلاع بیشتر درباره‌ی نحوه‌ی اداره مستعمرات ن.ک پالمر، ۱۳۸۶، ج۲: ۱۰۹۳) در برخی نقاط استعمارگران اقدام به تصرف کامل یک منطقه یا ناحیه می‌نمودند و حکومت را بدست می‌گرفتند. «… درحقیقت استعمارطلب استعمارگری است که نقش خود را بعنوان استعمارگر می‌پذیرد و سپس با تشریح موقعیت خویش می‌کوشد تا به استعمار جنبه‌ی قانونی بخشد، این رفتار منطقی‌تر و از نظر روحی هماهنگ‌تر است، تا رقص پرپیچ و تاب استعمارگری که هم استعمارگر بودن خود را انکار می‌کند و هم به زندگی خود در مستعمره ادامه می‌دهد.»(ممی، ۱۳۴۹: ۶۱)
۵-۲- انگیزه‌ها و رقابت‌های استعماری
استعمار نیز با اکتشاف سرزمین‌های نو و راه‌های دریایی در سبز فایل بوسیله‌ی اروپائیان آغاز گردید. پرتغال و اسپانیا در راه سیاست مستعمره‌سازی پیشگام شدند و بعدها این سیاست توسط سایر قدرت‌های اروپایی حتی با حدت بیشتری پی گرفته‌شد. عامل برتری و کامیابی استعمارگران بر ملل شرق ناشی از تسلط آن‌ها بر دریاها و همچنین توانایی فوق‌العاده آنان در فن دریانوردی بود. با وقوع انقلابات فکری، سیاسی، صنعتی و اقتصادی در اروپا استعمار نیز وارد مرحله‌ی نوینی شد، چنانکه تا آغاز قرن نوزدهم استعمارگری جزو زندگی اقتصادی بعضی از جوامع اروپایی شده‌بود. اکنون باید ببینیم چه عواملی باعث گرایش شد قدرت‌های اروپایی به استعمار در اواخر قرن نوزدهم گردید.
در حدود سال ۱۸۷۵ میان حکومت‌های اروپایی و غیراروپایی تفاوت قابل ملاحظه‌ای مشاهده شد. با پیدایش انقلاب صنعتی در اروپا، کشتی‌های آهن و فولادی، توپ‌های دریایی سنگین‌تر و تفنگ‌های دقیق ساخته شد. در اثر نهضت‌های دموکراتیک و ملی توده‌های عظیم از اروپائیان پدید آمد که در خدمت دولت‌های خویش درآمدند که تا آن هنگام هیچ ملت عقب‌مانده‌ای به چشم ندیده بود. ثروتی به ظاهر بی‌پایان توام با دستگاه‌های اداری جدید حکومت‌ها را قادر می‌ساخت با جمع مالیات و دریافت وام به صورت بی‌حد و حصر پول خرج کنند. حکومت‌های متمدن بصورت دستگاه‌های مقتدر بزرگ که تاریخ جهان نظیرش را ندیده بود ظاهر گردیدند.
در حالی که درهمین ایام وضعیت حکومت‌های مهم غیراروپایی همه رو به زوال بودند. حمایتی که این قبیل حکومت‌ها از رعایای خود می‌کردند به حداقل تنزل یافته بود. ضعف حکومت‌های عثمانی، ایران، چین و ژاپن در قرن نوزدهم مداخله اروپائیان را آسان ساخت، فقط ژاپنی‌ها توانستند با ایجاد انقلابی در دستگاه حکومتی خویش مانع نفوذ امپریالیزم گردند. همچنین تفاوت وسایل و لوازم جنگی میان دول اروپایی و غیراروپایی به حدی زیاد بود که فقط نشان دادن نمونه‌ای از قدرت سفیدپوستان بر تحمیل اراده‌ی آن‌ها کفایت می‌کرد. همه‌ی هندوستان بوسیله‌ی هفتاد و پنج هزار سرباز در اختیار انگلیسیان بود. جنگ‌های پراکنده‌ای که گاه و بیگاه با اروپائیان در مناطق مختلف درمی‌گرفت غیرقابل اعتنا بود. در پاره‌ای مواقع فقط کافی بود تا یک کشتی جنگی به مناطق تحت سلطه اعزام می‌شد تا حاکمان محلی مجبور به پذیرش شرایط دول استعمارگر گردند.
پاره‌ای از نویسندگان افزایش سریع جمعیت اروپا را عامل اصلی مستعمره‌خواهی اروپائیان در اواخر قرن نوزدهم می‌‌دانند «جمعیت اروپا بین سال‌های ۱۸۵۰ تا ۱۹۱۰ به شدت افزایش یافت و تا ۱۹۱۰ از ۲۷۰ میلیون به بیش از ۴۶۰ میلیون سکنه بالغ شد. بین سال‌های ۱۸۵۰- ۱۸۸۰ جمعیت آلمان، انگلیس و کشورهای اسکاندیناوی و کشورهای پست‌تر از دریا- بلژیک، هلند، لوکزامبورگ کنونی- و روسیه جهش چشمگیری پیدا کرد…»(فوگل، ۱۳۸۰، ج۲: ۱۰۹۳، برای اطلاع بیشتر از میزان رشد جمعیت هرکدام از کشورهای اروپایی، ر.ک همین مأخذ ۱۰۹۴) این روند رو به رشد جمعیت، طبعاً نیازمند جا و مکان بود، لذا دولت‌های اروپایی درصدد برآمدند تا بخشی از جمعیت کشورشان به دیگر نقاط کوچ دهند.(البته در صورتی که همچنان تابع کشور اصلی خود باشند)
فرق مختلف مذهبی با اعزام مبلغینی سعی در انجام کارهای خیریه و گسترش مسیحیت داشتند «… کلیسا استعمارگران را یاری می‌کرد، اقداماتشان را ضامن شده و وجدانشان را آرامش بخشید و کوشید تا استعمار مورد تأیید همگان حتی استعمارزده قرار گیرد … اگرچه استعمارگر به نوبه‌ی خود کلیسا را با بخشیدن امتیازات مهم چون؛ زمین و کمک‌های مالی و مقامی بالاتر از سایرین در مستعمره یاری می‌کرد، ولی به هیچ روی موفقیت او را در تبلیغ استعمارزدگان به دین مسیحی آرزو نمی‌کرد …»(ممی، ۱۳۴۹: ۸۹) این را باید از علل عدم موفقیت مبلغان مذهبی در تبلیغ مسیحیت در مستعمرات دانست، علی‌رغم این، مبلغان مذهبی با عکس‌العمل‌های گوناگون مواجه می‌شدند و درپاره‌ای مواقع به قتل آنان منجر می‌شد.
برخی دیگر عقیده داشتند که باید به کشورهای «عقب‌افتاده» رفت و آن نقاط را متمدن ساخت. هاینریش فون تریچکه مورخ آلمانی گفته بود «… برای تمام ملل بزرگ و دارای قدرت کامل، مطلوب آن است تا اثر خود را بر سرزمین بربرها باقی بگذارد و آنانی که نتوانند در این رقابت عظیم شرکت کنند، در آینده تأسف خواهند خورد و نقش چندانی بازی نخواهند کرد»(فوگل، ۱۳۸۰، ج۲: ۱۰۹۸) درپی چنین تحریکاتی بود که مردم اروپایی خواستار آن شدند که با دخالت خود به حمایت از اتباع خویش برخیزند و بربریت را از بیخ و بن براندازند. آنان این اقدام را وظیفه‌ی سنگین انسان سفیدپوست می‌دانستند و بدین شکل نوعی نژادپرستی عیان شد.
با این حال آنچه ذکرش رفت را نمی‌توان علل اصلی گرایش اروپائیان به استعمار دانست، زیرا علل اصلی امپریالیسم در این برهه‌ی از تاریخ را باید انگیزه‌های اقتصادی و آنچه انقلاب صنعتی پدید آورده‌بود دانست. «… تمایل به یافتن محل مصرف «سرمایه فراوان» و بازارهای تازه برای تولید صنعتی در کل مهمتر از جستجوی مواد خام یا عامل اضافه‌ی جمعیت بود. در واقع جاذبه‌های خاص افریقا و آسیا این بود که این مناطق بسیاری از مواد خام مورد نیاز کارخانه‌های در حال افزایش را فراهم می‌کرد …»(تامسن، ۱۳۸۹، ج۲: ۷۱۳). از نظر اقتصادی اروپائیان در زندگی خود نیازمند موادی بودند که از مناطق حاره بدست می‌آمد، چای، قهوه، کائوچو، نفت، نارگیل(برای تهیه گونی، جارو، طناب، بادبان، برس، شمع، صابون و …) ازجمله این محصولات بودند. کشورهای صنعتی در این ایام به فکر یافتن بازارهای جدید برای محصولات خود نیز بودند. توسعه صنعت در کشورهای مختلف اروپایی، رقابت بر سر تسلط بر بازارهای خارجی را سخت‌تر نموده بود. رقابت برای فروش کالا سبب شد تا کشورهای مترقی با افزایش عوارض گمرکی مانع از ورود کالاهای سایر کشورها شوند. به همین جهت هرکدام از کشورهای صنعتی درپی آن بودند تا مناطقی را تحت نفوذ و به کنترل خویش درآورند تا در آن با تکیه به «بازارهای محفوظ» به فروش محصولات خود اقدام نمایند، و در برابر در همان ناحیه مواد خام مورد نیاز خود را نیز تهیه کنند. غرض از این فکر، ایجاد واحدهای بازرگانی عظیمی بود بی‌نیاز از غیر، مشتمل بر آب و هوای گوناگون و منابع متنوع که در صورت لزوم با ایجاد تعرفه‌های گمرکی در مقابل رقابت سایرین محفوظ باشد. این مرحله از امپریالیزم را مرکانتلیزم یا نئومرکانتلیزم[۱۰۲] نام نهادند به معنی احیای مرکانتلیزم قرن هجدهم و قرون پیش از آن بود. در این مرحله از امپریالیزم امپریالیست‌ها به کمک سیاست‌های اتخاذ شده از پیشرفت مستعمرات ممانعت به عمل می‌آوردند «این نوع استعمار از بعضی جهات خطرناک‌تر و مهلک‌تر از استعمار معمولی است، زیرا از طرفی تشکیلات رسمی حکومت کاملاً تحت نفوذ آن است ولی برحسب ظاهر حکایت از استقلال می‌کند و عامه بی‌سواد را به آسانی می‌تواند فریب دهد و مسیر تعلیم و تربیت و نحوه‌ی رشد عقل و فهم مردم را در اختیار خود بگیرد و هماهنگ با منافع استعمار پرورش دهد … مانند اقدامات فرانسویان در شمال افریقا …»(صدر، بی‌تا، ۱۳ و ۱۲)
ملاحظات مالی صرف در پیدایش امپریالیزم نو سهمی ویژه داشت. بهره‌ی حاصله از وجوه سرمایه‌گذاری شده در کشورهای عقب‌افتاده به مراتب زیادتر از آن بود که همان پول‌ها را در کشورهای متمدن سرمایه‌گذاری می‌کردند. پائین‌بودن سطح دستمزدها در ممالک عقب‌افتاده، تقاضای فراوان برای کالاهای اروپایی و عدم وجود قوانین به سبک و شیوه‌ی اروپا، سبب افزایش سود سرمایه‌گذاری در ممالک غیراروپایی می‌شد. سرمایه‌گذاران ترجیح می‌دادند که نظارت سیاسی آن قسمت‌هایی از آسیا، افریقا و آمریکای لاتین که در آنجا به سرمایه‌گذاری پرداخته‌اند در دست اروپائیان متمدن باشد، تا سرمایه و سود آن‌ها تضمین شود. در واقع «… علت افزایش و تشدید گردش سرمایه‌ها در سطح بین‌المللی پیشرفت فعالیت‌های صنعتی و بالا رفتن سطح زندگی در چند کشور بزرگ بود. این پیشرفت صنعتی و اعتلای سطح زندگی موجب ازدیاد پس‌انداز فردی و درنتیجه دارائی منقول گردید. علت دیگر پیدایش و پیشرفت سریع شرکت‌های سهامی بود. علت سوم بسط روابط تجاری بود که درنتیجه‌ی پیشرفت در حمل و نقل زمینی و دریایی مؤثر گردید و علت چهارم برداشت و تصور جدیدی بود که پس‌اندازکننده درنتیجه‌ی مطالعه‌ی مطبوعات از کشورهای دوردست پیدا کرده بودند …» رونون و دوروزل(۱۳۵۴: ۱۱۹)
اروپا همچنین نیازمند واردات بود. قدرت‌های اروپایی فقط با مقادیر بسیار عظیمی از واردات می‌توانستند جمعیت روبه افزایش و صنعت پیچیده‌ی خود را راضی نمایند و زمینه‌ی یک زندگی مرفه را فراهم آورند. تقاضا اغلب برای محصولاتی نظیر پنبه، کاکائو، قهوه، مس و نارگیل بود که از «مستملکات» بدست می‌آمد و سرمایه‌گذاری در این نواحی سود فراوان داشت به عنوان نمونه «… ثروت بی‌پایان و منابع بی‌ارزش افریقا عامل اصلی برای ورود پای استعمار بود. اروپائیان با تمام سختی‌هایی که داشت به قعر این قاره نفوذ کردند و همه‌جای آن را مورد شناسائی قرار دادند. متخصصین معتقدند که اگر افریقا فاقد این ثروت سرشار بود، شاید به این زودی کشف نمی‌گردید. وجود محصولات معدن، آهن، زغال سنگ، مس، اورانیوم، طلا، الماس و … عاملی بود که استعمارگران را به خود جذب کرد و پای آنان را به این سرزمین کشاند …»(کاهانی‌مقدم، ۱۳۹۰: ۱۲۶ و ۱۲۵)
با گذشت نیم قرن از کنگره‌ی وین یعنی در اواخر قرن نوزدهم بویژه با دیپلماسی هوشمند بیسمارک اروپا به ثبات و آرامش رسیده‌بود و با تجدید قوای سیاسی و اقتصادی و پس از فراغت از بازسازی داخلی آماده‌ی توجه به سایر سرزمین‌ها بود. برخی از کشورها نظیر فرانسه برای خود رسالتی قائل بودند تا «پیام تمدن» را به ملت‌های عقب‌افتاده برسانند و سطح زندگی آنان را به حد استاندارد ارتقاء دهند.
احساسات ناسیونالیستی و ملی‌گرایی نیز موجب امپریالیزم گردید، زیرا هر قوم و ملتی سعی داشت تا با فداکاری مادی و جسمی و تسخیر دیگر سرزمین‌ها بر اعتبار کشور خویش بیفزاید. بدین ترتیب ناسیونالیسم بین سال‌های ۱۸۸۰ و ۱۹۱۴ میان دول اروپا بصورت عاملی برای تسخیر مستعمره و گرایش به استعمار جلوه‌گر شد «… توسعه‌ی استعماری «یک قانون طبیعی» است که هیچ دولتی را امکان گریز از آن نیست. مگر اینکه بخواهد خود را تسلیم سقوط نماید … توسعه استعماری در حکم شرافت ملی است.بتمان هولوگ[۱۰۳] در ژانویه ۱۹۱۴ اظهار می‌دارد که توسعه‌ و گسترش و رشد برای هر موجودی که بزرگ می‌شود از ضروریات است.» رونون و دوروزل(۱۳۵۴: ۲۰۴) ناسیونالیسم در امپراتوری آلمان از ۱۸۷۱ خود را بیشتر نشان داد و از این عقیده و ایمان مایه می‌گرفت که ژرمانیسم با پیشرفت‌های سریع و شگرفی که از سال ۱۸۵۰ در شئون نظامی و اقتصادی و حتی فرهنگی بدست آورده‌است، برتری بی‌چون و چرایی خود را به اثبات رسانده‌است. مدارس و دانشگاه‌ها این برتری را دامن می‌زدند. بطوریکه در آخرین سال‌های قرن نوزدهم اندیشه‌ی نژادپرستی به ناسیونالیسم آلمانی پیوست.

نظر دهید »
دانلود مطالب پایان نامه ها با موضوع فرهنگ بسامدی صورخیال ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

گاه چو اشکال اقلیدس سر اندر سر کشد
گاه چون خورشید رخشنده ضیا گستر شود(۹۶۹)
و نیز نک بیت: ۳۵۲۹
* مشبهٌ‌به روی گهر:
میر بو احمد بن محمود آن باری خدای
که چو خورشید بر افروخته زو روی گهر(۲۳۵۵)
*مشبهٌ‌به صلت ازجهت درخشندگی:
از پس خلعت شایسته به آیین صلتی
به درخشانی چون شمس و به خوبی چو قمر(۲۶۶۹)
* مشبهٌ‌به درخت نارون(آتش جشن سده) از جهت تابندگی و درخشش:
چون آفتاب و جزوی از آفتاب
چون گوهر و با گوهر ازیک وطن(۶۳۴۳)
*مشبهٌ‌به ممدوح از جهت پیدا بودن از اقران:
خواجه پیداست از همه اقران
همچنان کز ستارگان خورشید(۶۲۹۸)
*خورشید به فلک؛ مشبهٌ‌به باده به دست ممدوح(امیر ابو یعقوب یوسف برادر سلطان محمود):
باده بر دست تو همچون به فلک بر خورشید
اندرین لفظ یقینم که باشید بهتان(۵۸۲۹)
*مهر؛ مشبهٌ‌به می از جهت خوشی:
هزار سال زیاد و هزار سال خوراد
میی چو مهر ز دست بتان مهر افزای(۷۹۱۴)
*استعاره از ممدوح:
معجزه باشد ستاره ساکن و خورشید پوش
نادره باشد سماری کوه بر وصحرا گذار(۳۵۲۸)
چه جایگاه شگفت و کیست از امرا
سزای ملک جز آن آفتاب فخر تبار(۱۹۹۷)
* استعاره از معشوق :
نشگفت که از ستارگان دارم ننگ
امروز که آفتاب دارم در چنگ(۸۸۰۶)
عید خوبان سرای آمد و خورشید سپاه
جامه‌ی عید بپوشید و بیاراست پگاه(۷۱۰۱)
فری دو زلف سیه رنگ او چو چفته دوزاغ
بر آفتاب و دو گل هر یکی گرفته بچنگ(۴۲۲۴)
ز بهر تهنیت عید بامداد پگاه
بر من آمد خورشید نیکو ان از راه(۶۸۷۵)
و نیز نک ابیات: ۵۴۵۴، ۶۰۳۴، ۵۰۳۹ و ۶۷۲۱
*آفتاب را به گل اندودن؛ استعاره تمثیلی برای مصراع اول:

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

کسی که خواهد تا فضل تو بپوشاند
گو آفتاب درفشنده را به گل اتدای(۷۵۱۹)
*خواستن و ساقی بودن خورشید؛ تشخیص:
از پی قدر و بزرگی روز می خوردن ترا
آسمان خواهد که باشد ساقی و خورشید جام(۴۷۰۴)
* گوهر پرست بودن شمع هوا(خورشید(؛ تشخیص:
پیش عکس تاج تو شمع هوا گوهر پرست
زیر پایه‌ی دست تو دست سپهر اختر فشان(۶۷۸۹)
*دایگی کردن خورشید؛ تشخیص:
خورشید زر خویش به به کوهی درون نهد
کز دور چشم او بشکوهد ز منکری
وز دوستی زر که به نزدیک تو بود
گاهیش دایگی کند و گاه مادری(۹-۷۷۳۸)
*مادری کردن خورشید؛ تشخیص:
نک نمونه‌ی پیش
*دست بوسیدن آفتاب؛ تشخیص:

نظر دهید »
نگاهی به پژوهش‌های انجام‌شده درباره ارزیابی رابطه بین ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

علاوه بر موارد بالا، می‌توان سرمایه‌گذاری کمتر از حد را از بعد مسئله انتقال ریسک و اجتناب از ریسک مورد بررسی قرار داد. مسئله انتقال ریسک بیشتر در شرکت‌هایی مطرح است که از لحاظ مالی تحت فشار قرار دارند و در سیاست‌های سرمایه‌گذاری شرکت‌هایی که از بدهکاری بالایی برخوردارند، یافت نمی‌شود. در واقع، وجود بدهی پر ریسک همیشه منجر به انتقال ریسک نمی‌شود، اما در برخی مواقع، می‌تواند اجتناب از ریسک (یا سرمایه‌گذاری کمتر از حد نسبی در طرح‌های پر ریسک) را به دنبال داشته باشد (همان: ۸۲).
با در نظر گرفتن انگیزه‌های انتقال ریسک شرکت در طی یک دوره و همچنین فرصت‌های سرمایه‌گذاری شرکت، می‌توان به تأثیر هزینه‌های نمایندگی ناشی از بدهی‌های پر ریسک، پی برد. در حقیقت، فرصت‌های رشد می‌توانند مسئله سرمایه‌گذاری کمتر از حد توصیف شده به وسیله مایرز (۱۹۷۷) را حذف کنند و مسئله انتقال ریسک را کاهش دهند. (همان: ۸۳).
از طرف دیگر، چنین استنتاج می‌شود که، وجود فرصت‌های رشد، می‌تواند تأثیر قابل توجه‌ای بر هزینه‌های نمایندگی بدهی پر ریسک نداشته باشد؛ یعنی، شرکت‌هایی با چشم‌اندازهای رشد پایین و با اهرم بالا به سمت سرمایه‌گذاری بیشتر از حد در طرح‌های پر ریسک میل می‌کنند (انتقال ریسک)؛ در مقابل، شرکت‌هایی با چشم‌اندازهای اقتصادی خوب به سمت سرمایه‌گذاری کمتر از حد میل می‌کنند و به طور کلی از سرمایه‌گذاری‌های پر ریسک اجتناب می‌کنند (اجتناب از ریسک). این امر که به طور کلی ناشی از عدم تقارن اطلاعاتی است، منجر به سرمایه‌گذاری کمتر از حد می‌شود (نقل از روکا و همکاران، ۲۰۰۷: ۸۳).
۲-۲-۲-۴- راه‌ حل‌ هایی برای کاهش مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

همان‌طور که در بخش‌های قبلی عنوان شد، عدم تقارن اطلاعاتی و مسائل نمایندگی باعث به وجود آمدن مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری می‌شود. سؤالی که در اینجا مطرح می‌شود این است که چه عاملی می‌تواند، این مسائل را کاهش دهد و مانع از به وجود آمدن مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری شود. در این بخش به این سوال پاسخ داده می‌شود.
در متون، ساز و کارهای مختلفی برای کاهش اثر منفی عدم کارایی سرمایه‌گذاری وجود دارد. این متون نشان می‌دهد که انحراف از سیاست‌های بهینه سرمایه‌گذاری، هزینه‌های نمایندگی و به دنبال آن افزایش در هزینه سرمایه را به دنبال دارد. از طرف دیگر، نبود یک سیستم حاکمیتی مناسب، این مسئله را حادتر می‌کند. از این رو، یک سیستم کارا از حاکمیت شرکتی، یعنی سازماندهی و راهبردی کردن مالکیت به صورت بهینه و سازماندهی کردن منابع خارجی به صورت بهینه، می‌تواند تصمیمات غیر بهینه سرمایه‌گذاری را کاهش دهد. به عبارت دیگر، ریشه مسائل نمایندگی و تأمین مالی را می‌توان به ترتیب در ساختار مالکیت و ساختار سرمایه جستجو کرد. در نتیجه با کاهش این مسائل می‌توان شاهد کاهش مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری بود. از جمله روش‌های کاهش مسائل نمایندگی و همچنین کاهش مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری می‌توان به انعقاد قرارداد بین گروه‌های ذینفع واحد تجاری اشاره کرد (روکا و همکاران، ۲۰۰۷: ۸۴).
واتس (۲۰۰۲)، بیان می‌دارد که این قراردادها ابزاری هستند برای روبه‌رو شدن با مسائل و خطرات اخلاقی ناشی از حضور و مشارکت ذینفعان مختلف در واحد تجاری. ذینفعانی که هر یک اطلاعات، بازده، مطلوبیت‌ها و تعهدات متفاوتی با سایرین دارند. از جمله این قراردادها که داده‌های حسابداری را مورد استفاده قرار می‌دهند، می‌توان به قراردادهای پاداش مدیران، قراردادهای بدهی و قراردادهای کاری با کارکنان اشاره کرد . به عنوان نمونه، قراردادهای بدهی می‌تواند از رفتار فرصت‌طلبانه مدیر جلوگیری کند و با کاهش قدرت تصمیم‌گیری مدیر نسبت به سیاست‌های سرمایه‌گذاری، تأمین مالی و تقسیم سود، مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری را کاهش دهد (روکا و همکاران، ۲۰۰۷: ۸۵).
از جمله روش‌های کاهش مسائل تأمین مالی و ساختار سرمایه بهینه و در نتیجه کاهش مسئله عدم کارایی سرمایه‌گذاری، می‌توان به این موارد اشاره کرد: استفاده از بدهی‌های قدیمی‌تر[۵۹] (یعنی، پرداخت پیشگیرانه با توجه به بدهی موجود و بر حسب طرح‌های سرمایه‌گذاری جدیدی که نیاز به تأمین مالی دارند)، استفاده از گواهی حق خرید سهام و بدهی‌های قابل تبدیل[۶۰]، استفاده از بدهی‌های کوتاه‌مدت، مهندسی مالی[۶۱]، افزایش در سطح تمرکز بدهی[۶۲] (افزایش توجه اعتباردهندگان به سمت فعالیت‌های مدیریتی شرکت) و تمدید بدهی[۶۳]. به عنوان نمونه، تمدید بدهی، می‌تواند مسئله تضاد منفعت بین سهامداران و اعتباردهندگان را حل کند. با بهره گرفتن از این مکانیسم، مدیر می‌تواند به علت قراردادهای ناقص، به طور مستمر در رابطه با شرایط استقراض مذاکره کند و از این طریق مسئله سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد را کاهش دهند (همان: ۸۵).
به طور خاص، عواملی چون، بدهی‌های احتمالی و توزیع سودهای نقدی (جنسن، ۱۹۸۶: ۳۲۴)، نظارت مدیران توسط سرمایه‌گذاران نهادی، نقش و تجربیات حرفه‌ای مدیران مستقل در تصمیمات سرمایه‌گذاران شرکت و جلوگیری از رفتار کورکورانه سرمایه‌گذاری مدیران ارشد شرکت (شلیفر و ویشنی، ۱۹۹۷: ۷۵۴)، کاهش سرمایه‌گذاری بیشتر از حد را می‌تواند به دنبال داشته باشد.
۲-۲-۳- هزینه‌های نمایندگی و کارایی سرمایه‌گذاری
مطابق با ادبیات نئوکلاسیک مالی، بازار کارا با تأمین مالی به موقع و کافی پروژه­ های دارای چشم انداز روشن و مثبت باعث می­ شود که مدیران (شرکت­ها) تا هنگامی که نرخ بازده نهایی سرمایه ­گذاری صفر شود، به انجام سرمایه ­گذاری مبادرت ورزند. از این رو، نباید ارتباطی بین هزینه­ های نمایندگی و سرمایه ­گذاری مشاهده گردد (بیدل و هیلاری، ۲۰۰۶). اما چندین مسئله، این استنباط و نتیجه ­گیری­ها را مخدوش می­نماید. مسئله اول، سهمیه­بندی سرمایه است که به سبب نبود تقارن اطلاعاتی بین مدیران و سرمایه ­گذاران ایجاد می­ شود. مایرز (۱۹۸۴) نشان داد که اگر مدیران بتوانند از اطلاعات محرمانه، سوء ­استفاده نمایند، سرمایه‌گذاران از انجام سرمایه ­گذاری خودداری می­نمایند. دومین مسئله، از مشکلات مربوط به نمایندگی ناشی می­ شود. یعنی زمانی که مدیران به جای تحصیل بازده نقدی بیش­تر، در پی تأمین منافع شخصی خودشان هستند (جنسن، ۱۹۸۶). مدیران ممکن است با انتخاب پروژه­ های نامناسب در جهت منافع خویش و یا حتی سوء­استفاده از منابعی همچون جریان­های نقدی آزاد، اقدام به سرمایه ­گذاری ناکارا نمایند.
این­گونه مسائل (عدم‌تقارن اطلاعاتی و منفعت­گرایی مدیران)، حساسیت سرمایه ­گذاران را نسبت به
جریان­های نقدی برانگیخته و تأمین مالی را برای انجام پروژه­ های دارای چشم انداز روشن و مثبت (دارای ارزش فعلی خالص مثبت) با مشکل روبه رو می­نماید (بیدل و هیلاری، ۲۰۰۶). بر اساس مفاهیم نظریه نمایندگی، زمانی که مدیران اطلاعات خوبی راجع به وجود فرصت­های سرمایه ­گذاری پرمنفعت داشته باشند، امکان دارد که آن را به دلیل مشکلات مخاطره­ی اخلاقی که ناشی از تملک وجوه نقد شرکت توسط مدیریت، نزدیک­بینی و گزینش طرح نامناسب است و نیز کمبود وجوه در دسترس که ناشی از تأمین مالی خارجی پر هزینه است، دنبال نکنند (گارسیا لارا و همکاران، ۲۰۱۰: ۶). بنابراین، به نظر می­رسد برخی از نواقص بازار سرمایه مانند عدم تقارن اطلاعاتی و هزینه­ های نمایندگی، می ­تواند به فرایند عدم کارایی سرمایه‌گذاری، سرمایه ­گذاری بیشتر از حد یا سرمایه ­گذاری کمتر از حد، منتهی شود.
۲-۳- پیشینه تحقیق
۲-۳-۱- پیشینه داخلی
مدرس و حصارزاده (۱۳۸۷)، در خصوص میزان سرمایه‌گذاری، به بررسی کیفیت گزارشگری مالی و کارایی سرمایه‌گذاری پرداختند. یافته‌های تحقیق آن‌ها حاکی از تأثیر کیفیت گزارشگری مالی، بر عدم کارایی سرمایه‌گذاری است. همچنین، نتایج نشان داد که کیفیت گزارشگری مالی از طریق کاهش بیش (کم) سرمایه‌گذاری، می‌تواند موجب ارتقای کارایی سرمایه‌گذاری گردد.
تهرانی و حصارزاده (۱۳۸۸)، تأثیر جریان‌های نقدی آزاد و محدودیت در تأمین مالی بر عدم کارایی سرمایه‌گذاری را بررسی نموده و به این نتیجه رسیدند که جریان نقدی آزاد و محدودیت در تأمین مالی، به ترتیب سرمایه‌گذاری یبش از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد را به دنبال خواهد داشت.
تقوی و همکاران (۱۳۸۹)، به تبیین رابطه هزینه‌های نمایندگی و ارزش شرکت با مدیریت سود در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. نتایج به دست آمده از تحقیق آنها، حاکی از آن بود که مدیران شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، از مدیریت سود به عنوان ابزاری در جهت افزایش منافع شخصی خود (و نه افزایش ارزش شرکت) استفاده می‌کنند. به بیان دیگر، مدیریت سود در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، فرصت طلبانه می‌باشد و نه سودمند. افزون بر آن، با در نظر گرفتن تعامل بین فرصت‌های رشد و جریان‌های نقد آزاد به عنوان معیار اندازه گیری هزینه‌های نمایندگی، نتایج تحقیق تقوی و همکاران بیانگر وجود رابطه منی و معنادار بین هزینه‌های نمایندگی و ارزش شرکت بود.
محمودآبادی و مهتری (۱۳۹۰)، رابطه بین محافظه کاری حسابداری و کارایی سرمایه‌گذاری شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهرران را بررسی کردند. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ها نشان داد که بین محافظه کاری حسابداری و سرمایه‌گذاری آتی، در سطح شرکت‌ها و در سطح ۷ گروه از صنایع، ارتباط معنادار وجود دارد. بین اندازه شرکت و سرمایه‌گذاری آتی ارتباط منفی معنادار، بین نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری و سرمایه‌گذاری آتی ارتباط مثبت و معنادار و بین اهرم مالی و سرمایه‌گذاری آتی در سطح شرکت‌ها ارتباط منفی معنادار وجود دارد.
سجادی و همکاران (۱۳۹۱) به بررسی تأثیر هزینه های نمایندگی و کیفیت گزارشگری مالی بر ریسک سرمایه گذاری در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. نمونه مورد بررسی آن‌ها شامل ۱۲۰ شرکت طی سال‌های ۱۳۸۳ الی ۱۳۸۹ بود. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ها بیانگر این بود که هزینه‌های نمایندگی دارای تأثیر مثبت و معنادار و کیفیت گزارشگری مالی دارای تأثیر منفی و معنادار بر ریسک سرمایه‌گذاری است.
محمودآبادی و همکاران (۱۳۹۲) به بررسی تأثیر جریان‌های نقدی آزاد و هزینه‌های نمایندگی بر عملکرد شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران پرداختند. نمونه مورد بررسی آن‌ها شامل ۹۲ شرکت طی سال‌های ۱۳۸۰ الی ۱۳۸۹ بود. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ها بیانگر این بود که جریان‌های نقدی آزاد با کلیه‌ی معیارهای ارزیابی عملکرد شرکت رابطه مثبت و معنادار دارد. در واقع، تحقیق آن‌ها به شواهدی در زمینه نقض فرضیه‌ی جریان‌های نقدی آزاد دست یافت. با این وجود این، رابطه معناداری بین هزینه‌های نمایندگی و عملکرد به منظور تأیید تئوری نمایندگی در بورس اوراق بهادار تهران مشاهده نشد.
۲-۳-۲- پیشینه خارجی
مایرز و مجلوف (۱۹۸۴)، نشان دادند در زمانی که عدم تقارن اطلاعاتی بین سرمایه گذاران بیرونی و مدیران داخلی در خصوص ارزش فعلی دارایی‌ها و بازده جریان‌های نقدی پیش بینی شده از طرح‌های سرمایه‌گذاری وجود دارد، تأمین مالی اوراق بهادار منتشر شده توسط واحد تجاری، جهت اجرای طرح‌های سرمایه‌گذاری شده کمتر از حد و یا بیش تر از حد برآورد می‌شود که ممکن است منجر به سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و یا کمتر از حد شود.
وردی (۲۰۰۶)، در تحقیقی رابطه بین کیفیت گزارشگری مالی و کارآیی سرمایه‌گذاری را بررسی کرد وی به این نتیجه رسید که کیفیت گزارشگری مالی با هر دو سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد رابطه منفی دارد.
گارسیا لارا و همکاران (۲۰۱۰)، محافظه کاری حسابداری و کارایی سرمایه‌گذاری شرکت را بررسی نموده و دریافتند که بیش تر شرکت‌های محافظه کار، تمایل کمتری به سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و کمتر از حد دارند. علاوه بر این، یک رابطه مثبت میان محافظه کاری و بهره وری یافتند و هیچ گونه شواهدی مبنی بر این که شرکت‌های محافظه کارتر، در طرح‌های کم ریسک تر سرمایه‌گذاری کنند، نیافتند.
الطالب[۶۴] (۲۰۱۲)، به سنجش اثر سطح هزینه نمایندگی شرکت‌ها بر سیاست اهرم مالی و سود سهام پرداخت. وی با بررسی نمونه ای متشکل از ۶۰ شرکت طی سال‌های ۲۰۰۷ الی ۲۰۱۱ به این نتیجه رسید که بین جریان نقدی آزاد و سود سهام، رابطه منفی و معنادار وجود دارد؛ در حالی که، رابطه بین جریان نقدی آزاد و اهرم مالی، مثبت و معنادار بود. وی، به منظور آزمون اثر هزینه‌های نمایندگی بر سیاست سود سهام، از معیارهای ریسک، اهرم، فرصت‌های رشد، جریان نقدی آزاد، اندازه، سود انباشته به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام و سود، برای سنجش سطح هزینه‌های نمایندگی شرکت استفاده کرد. به طور خاص، جریان نقدی آزاد دارای اثرات منفی بود، اما متغیرهای اهرم و سودآوری اثرات مثبتی بر پرداخت‌های سود سهام داشت.
ایسدورفر و همکاران[۶۵] (۲۰۱۳) به بررسی رابطه بین ساختار سرمایه، پاداش مدیران و کارایی سرمایه‌گذاری پرداختند. نمونه مورد بررسی آن‌ها شامل ۲۶۰ شرکت طی سال‌های ۲۰۰۰ الی ۲۰۰۹ بود. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ها بیانگر این بود که اهرم مالی بیشتر، موجب افزایش کارایی سرمایه‌گذاری می‌شود. همچنین، مدیرانی که پاداش آن‌ها وابسته به بدهی‌ها است، سرمایه‌گذاری کمتر از حد و مدیرانی که پاداش آن‌ها وابسته به حقوق صاحبان سهام است، سرمایه‌گذاری بیشتر از حد انجام می‌دهند.
گماریز و بالستا[۶۶] (۲۰۱۴) به بررسی رابطه بین کیفیت گزارشگری مالی، سررسید بدهی و کارایی سرمایه‌گذاری پرداختند. نمونه مورد بررسی آن‌ها شامل تعدادی از شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار اسپانیا طی سال‌های ۱۹۹۷ الی ۲۰۰۸ بود. نتایج حاصل از تحقیق آن‌ها بیانگر این بود که کیفیت گزارشگری مالی مشکل سرمایه‌گذاری بیشتر از حد را تعدیل می‌کند. همچنین، دوره سررسید بدهی کوتاه‌تر، بهبود کارایی سرمایه‌گذری را به دنبال دارد و موجب کاهش سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد می‌شود. در نهایت، آن‌ها نشان دادند در شرکت‌هایی که بدهی کوتاه‌مدت کمتری (بیشتری) وجود دارد، کیفیت گزارشگری مالی تأثیر معنادار بیشتری (کمتری) بر کارایی سرمایه‌گذاری دارد.
۲-۴- خلاصه فصل
از دیدگاه اقتصادی و با فرض منطقی بودن رفتار افراد، فرض بر این است که همه انسان‌ها در پی حداکثر ساختن منافع خود هستند. مدیران نیز از این قاعده مستثنی نیستند؛ آن‌ها علاقمندند در راستای حداکثرسازی منافع شخصی، رفاه اجتماعی و تثبیت موقعیت شغلی خود تصویر مطلوبی از وضعیت مالی واحد تجاری به سهامداران و افراد ذینفع ارائه کنند. بر این اساس، تضاد منافع و تعارضات و هزینه‌های نمایندگی احتمالا منجر به انجام سرمایه‌گذاری غیر کارا می‌شود. با توجه به موارد ذکر شده، در این فصل از تحقیق، با تمرکز بر نظریه نمایندگی و کارایی سرمایه‌گذاری، نخست در مورد نظریه نمایندگی و مفاهیم مرتبط با آن از جنبه‌های مختلف بحث شده و سپس درباره کارایی سرمایه‌گذاری، نظریه سرمایه‌گذاری بیشتر از حد و سرمایه‌گذاری کمتر از حد و موارد مرتبط با آن بحث بیشتری انجام می‌شود. مطابق با ادبیات نئوکلاسیک مالی، بازار کارا با تأمین مالی به موقع و کافی پروژه­ های دارای چشم انداز روشن و مثبت باعث می­ شود که مدیران (شرکت­ها) تا هنگامی که نرخ بازده نهایی سرمایه ­گذاری صفر شود، به انجام سرمایه ­گذاری مبادرت ورزند. از این رو، نباید ارتباطی بین هزینه­ های نمایندگی و سرمایه ­گذاری مشاهده گردد (بیدل و هیلاری، ۲۰۰۶). اما چندین مسئله، این استنباط و نتیجه ­گیری­ها را مخدوش می­نماید. مسئله اول، سهمیه­بندی سرمایه است که به سبب نبود تقارن اطلاعاتی بین مدیران و سرمایه ­گذاران ایجاد می­ شود. مایرز (۱۹۸۴) نشان داد که اگر مدیران بتوانند از اطلاعات محرمانه، سوء ­استفاده نمایند، سرمایه ­گذاران از انجام سرمایه ­گذاری خودداری می­نمایند. دومین مسئله، از مشکلات مربوط به نمایندگی ناشی می­ شود. یعنی زمانی که مدیران به جای تحصیل بازده نقدی بیش­تر، در پی تأمین منافع شخصی خودشان هستند (جنسن، ۱۹۸۶). مدیران ممکن است با انتخاب پروژه­ های نامناسب در جهت منافع خویش و یا حتی سوء­استفاده از منابعی همچون جریان‌های نقدی آزاد، اقدام به سرمایه ­گذاری ناکارا نمایند. در قسمت پیشینه تحقیق نیز تحقیقات انجام شده که به نحوی با هزینه‌های نمایندگی و کارایی سرمایه‌گذاری و عوامل مؤثر بر آن در ارتباط است، بیان خواهد شد.
فصل سوم
روش شناسی و مدل‌های تحقیق
۳-۱- مقدمه
علم، شناخت واقعیت از طریق تجربه است. پایه هر علمی، روش شناخت آن است و اعتبار و ارزش قوانین هر علمی به روش شناختی مبتنی است که در آن علم به کار می­رود. از این رو، در این فصل از تحقیق در این فصل، ابتدا سؤال‌ها و فرضیه ­های تحقیق ارائه می‌شود. سپس جامعه و نمونه آماری، روش تحقیق و گردآوری داده ­ها و متغیرهای تحقیق بیان می‌گردد. در قسمت روش تجزیه و تحلیل داده ­ها و آزمون فرضیه‌ها نیز، چارچوب کلی مدل رگرسیون به روش داده‌های ترکیبی، آزمون‌های قابلیت ادغام (F لیمر)، هاسمن، تحلیل همبستگی و آزمون معنادار بودن در الگوی رگرسیون مطرح؛ و در نهایت، ابزار تجزیه و تحلیل داده‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرد.
۳-۲- سؤال‌های تحقیق

 

    1. آیا بین هزینه‌های نمایندگی و عدم کارایی سرمایه‌گذاری در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران رابطه معناداری وجود دارد؟

 

    1. آیا بین هزینه‌های نمایندگی و سرمایه‌گذاری بیشتر از حد در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران رابطه معناداری وجود دارد؟

 

    1. آیا بین هزینه‌های نمایندگی و سرمایه‌گذاری کمتر از حد در شرکت‌های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران رابطه معناداری وجود دارد؟

 

۳-۳- فرضیه‌های تحقیق
«فرضیه» عبارتی آزمایشی است که رابطه مورد انتظار بین دو یا چند متغیر را به صورت دقیق و روشن بیان می­ کند. بنابراین، فرضیه گمانی موقتی است که درست بودن یا درست نبودنش باید مورد آزمایش قرار گیرد. عموماً، فرضیه از طریق روش قیاسی با بهره گرفتن از یک نظریه یا از طریق روش استقرایی با بهره گرفتن از یک رشته مطالعات تحقیقی و یا از طریق روش­های قیاسی و استقرایی به صورت توأم، تدوین می­گردد (آذر و مؤمنی، ۱۳۸۴: ۱۴). ساعی معتقد است که یک فرضیه­ خوب باید دارای ملاک­های زیر باشد:

 

    1. فرضیه ­ها باید با نظریه­ های انتخاب شده مرتبط باشند.

 

    1. فرضیه ­ها باید دقیق، روشن، مشخص و جزئی باشند؛ یعنی، فرضیه ­ها نباید دارای مفاهیمی باشند که آزمون­پذیر نباشند.

 

    1. فرضیه ­ها باید دارای مرجع تجربی باشند؛ یعنی نباید از مفاهیم انتزاعی غیرقابل اندازه ­گیری در فرضیه استفاده شود.

 

    1. فرضیه ­ها باید قابلیت پذیرفتن گزاره­های مخالف را که از لحاظ نظری قابل بازبینی­اند، داشته باشند (ساعی، ۱۳۷۷: ۳۰).

 

نظر دهید »
منابع کارشناسی ارشد در مورد : ریشه های اقتصادی ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

آستانه تحمل انسان ها در برابر مسائل و مشکلات زندگی بسیار متفاوت است . برخی از انسان ها آستانه تحمل پائینی داشته و قادر به پذیرش و مقابله با مشکلات نیستند . این گونه افراد ناخواسته سیستم های امنیتی خاصی همچون روان پریشی (حس آشفته ای از واقعیات همانند اسکیزوفرنی ، وخیم ترین نوع آشفتگی روانی) و یا خودکشی را در مقابله با پدیده هایی همچون نابرابری و فقر بر می گزینند .
یکی از مکانیسم هایی که انسان ها در برابر آسیب های روانی از خود نشان می دهند رفتار های غیر متعادلی است که از  حالت های شدید عدم تعادل روحی و روانی ناشی می شود . روان نژندی که به رفتارهای متمایز باشرایط روز معروف است (نوع خفیف آشفتگی روانی همانند اضطراب های بی مورد ، نگرانی های شدید در رابطه با مسائلی که از نظر دیگران بی اهمیت و یا کم اهمیت است ، ترس های شدید ولی بیهوده ویا وسواس های شدید و … ) از حالت هایی است که در این شرایط ممکن است از سوی برخی از انسان ها بروز نماید . خود آزاری و دگر آزاری مانند فرزند آزاری ، همسر آزاری ، کودک آزاری  ، زن آزاری و مرد آزاری (آزارهایی که یک فرد بر پایه جنسیت به دیگران می رساند) و به طور کلی سادیسم و مازوخیسم (این گونه انسان ها در ارتکاب این اعمال هدف مشخصی نداشته و تنها برای آرامش روحی خود دست به آزار خود یا دیگران می زنند) ، چند شخصیتی ، دروغ گویی ، خود بزرگ بینی ، پیش داوری در مورد گروه های خاصی از جامعه و رفتار ها و برخورد های منفی با آنها و … همگی از واکنش هایی است که فرد به طور ناخواسته در برابر فشار های روحی و روانی ناشی از نابرابری و فقر ممکن است از خود نشان دهد . این رفتارها و واکنش ها برای فرد به عنوان یک سیستم امنیتی قلمداد شده و فرد را از رسیدن به ورطه پوچی یا بیماری هایی همچون اسکیزوفرنی و یا خود کشی ناشی از عقده ها و فشارهای روانی که به واسطه نابرابری و فقر ایجاد می گردد ، محافظت می نماید .

( اینجا فقط تکه ای از متن پایان نامه درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

برخی از انسان ها هرچند سعی می کنند با مسئله فقر و نابرابری کنار آیند ولی از آسیب های عصبی و بی تعادلی روانی که در مرحله اول درک نابرابری و فقر برای آنها ایجاد می شود رهایی پیدا نکرده بلکه به اشکال حادتری از آن نیز دچار می شوند . این افراد به شدت پرخاش گر و عصبی بوده و در برخی از موارد دست به خشونت های بی مورد می زنند . اینان در تعامل با دیگران اغلب دچار مشکل بوده و انزوا طلبی را به شکل حاد خود برمی گزینند و از طرفی در رابطه با اغلب پدیده ها ، تصمیمات و اتفاقات معترض هستند . در محل کار خود ایجاد آشوب و بلوا می کنند و یا نسبت به تحریک دیگران علیه سیستم حاکم بر محیط کار و یا محل زندگی خود می پردازند . رفتار این گونه افراد در محیط کار و یا محل زندگی خود ابعاد سیاسی نداشته و آنها تنها به یک مبارزه بی تدبیر علیه نابرابری ها اقدام می نمایند .این روش نیز نوعی سیستم امنیتی در جهت تخلیه عقده های روانی است که انجام آن (تخلیه روانی) و رسیدن به آرامش ، بیشتر از طریق فریاد زدن و بعضاً همراه با اعمال خشونت انجام می شود و البته در برخی موارد به دلیل عدم کنترل ، به صورت اعمالی به دور از هنجارهای اجتماعی تبدیل شده و فرد را در جامعه مجرم و خلاف کار می نماید .
۲-۳) واکنشهای رفتاری در برابر فقر؛ در این مرحله روش های خروج و رهایی از فشار روحی توسط فرد عمداً یا سهواً انتخاب می شود . انسان ها راه های متفاوتی را برای خلاص شدن از تمامی مشکلات روانی (به طور عام) و مشکلاتی که ناشی از فقر و نابرابریست (به طور خاص) تا کنون استفاده کرده اند که هرچند بسیاری از آنها مورد پسند عموم جامعه نیست ولی به عنوان یک سیستم امنیتی در برابر رفع برخی از مشکلات به کار گرفته می شوند . از جمله این راهکارها می توان به مواردی ذیل اشاره نمود :
۲-۳-۱) بی تفاوتی یا تقدیر گرایی ؛ برخی از انسان ها خود را با شرایطی که برایشان ایجاد شده است سازگار می نمایند . هرچند در برخی از اوقات از وضعیت موجود گلایه می کنند ولی شرایط را پذیرفته و آن را ناشی از شانس ، اقبال و تقدیر خود پنداشته اند . تقدیر گرایی سیستمی است امنیتی که در خیلی از فرهنگ های بومی و سنتی مانع از کجروی های انسان ها در برابر بروز مشکلات شده واز طرفی بسیاری از اعضای جوامع سنتی را در برابر فشار مسائل ومشکلات روزمره مقاوم ساخته است . همچنین باید به این نکته نیز اشاره نمود که تقدیر گرایی یکی از خرده فرهنگ هایی است که در بسیاری از مواقع مانع از تحرکات اجتماعی و مقابله با مشکلاتی همچون فقر شده است .
۲-۳-۲) پناه بردن به عوامل و مواد کمکی واسطه ؛ در بسیاری از اوقات ، فرار از فشارهای روانی به کمک عوامل ثانوی همچون داروهای آرام بخش ، الکل و مواد مخدر توسط انسان ها تجربه شده است . برخی از انسان ها به دلیل عدم تحمل فشارهای روانی و به دلیل فرار از ناملایمات سعی می کنند با کمک عوامل ثانوی ذهن خود را به طور مصنوعی از مشکلات خود تخلیه نمایند . این نوع گرایش انسان ها ، بکار گیری نوعی سیستم امنیتی به منظور فرار از افکار پریشان و ناملایمات زندگی است که آگاهانه یا ناآگاهانه از خطراتی که به دنبال خواهد داشت انتخاب می گردد . این گونه افراد به دلیل آنکه نمی توانند با روش های معمول مسیر پاداش مغز خود را تحریک نموده و از داشته های زندگی خود لذت ببرند ، متوسل به عوامل محرکی می شوند که ممکن است تبعات مخاطره انگیزی را به دنبال داشته باشد . متأسفانه به واسطه وابستگی های شدیدی که برخی از این داروها و مواد برای انسان ایجاد می نمایند و یا ایجاد حالت هایی همچون مستی و یا توهمات شدید ، مصرف کنندگان این مواد بعضاً دست به اعمالی می زنند که جزء اعمال ناهنجار جامعه به حساب آمده و این امر باعث می گردد که این گونه افراد بجای آنکه بیماران جامعه محسوب شوند مجرمان جامعه قلمداد گشته و از شرایط عادی جامعه ترد گردند .
۲-۳-۳) ایجاد حقوق نا حق برای خود و هم سطحان خود ؛ بسیاری از انسان هایی که از نابرابری و فقر (در هر بعد آن) رنج می برند در اعتراض با این پدیده از شیوه مبارزه منفی تبعیت نموده و با اجرای این روش به آرامش موقتی خود دست پیدا می کنند . این افراد برای اجرای این شیوه از روش های متفاوتی استفاده می نمایند که تماماً جزء رفتارهای ناهنجار جامعه محسوب شده و وجه مشترک تمام این روش ها نیز تفکر جایگزینی آن بجای حقوق از دست رفته است . محصلی که به خاطر کم توانی تحصیلی جزء شاگردان ضعیف کلاس است چنانچه مورد بی مهری معلمین خود واقع شده و احساس کند که معلمین مدرسه بین او و سایر دانش آموزان فرق گذاشته و وی را مورد تبعیض قرار داده اند اگر به طور مثال جزوه یا کتاب یکی از شاگردان پیشرو کلاس را در نزدیکی های امتحان مخفیانه برداشته و نابود نماید احتمالاً این حق را برای خود ایجاد نموده که “حالا که وضع به این منوال است بهتر است او (شخص مقابل) هم درس نخوانده و از چشم معلمان بیفتد ” این روش نوعی صدمه زدن به افرادی است که به واسطه رفتار آنان نابرابری در بین اعضای جامعه بروز نموده است و عده ای از اعضای جامعه در قبال این نابرابری مورد ظلم واقع شده اند . در نابرابری و فقر اقتصادی که در جوامع در حال توسعه و توسعه نیافته نمود بسیار چشم گیری دارد رفتارهایی ازاین قبیل در انواع مختلف وجود دارد و این رفتارها تنها به واسطه نابرابری و فقر اقتصادی نبوده و نابرابری ها و فقر در ابعاد دیگر نیز در بروز این گونه رفتارها دخیل و سهیم و تشدید کننده نابرابری های اقتصادی می باشند . افرادی که در این شرایط قرار می گیرند در اعتراض به نابرابری هایی که منجر به فقر آنان شده به اعمالی همچون دزدی ، غارت ، زورگیری ، قاچاق ، کم فروشی ، ارتشاء ، اختلاس ، کلاه برداری ، باج گیری ، بهره کشی ، آدم فروشی ، خود فروشی ، قتل و آدم کشی ، آدم ربایی و شکنجه ، تجاوز به عنف ، تکدی گری ، کلاه برداری ، استثمار دیگران تخریب شخصیت هم نوعان ، بکار گیری آزار های مخفیانه به منظور تحریک و واداشتن مخاطبین به عکس العمل های نا هنجار ، اخاذی و بسیاری از اعمال خلاف دیگر دست می زنند . اقدام به این اعمال کاملاً ارادی بوده و در جهت رهایی از فشار روحی و روانی ایجاد شده از نابرابری های موجود و تا حدودی نیز در جهت انتقام از افرادی است که به ضن وی ممکن است در ایجاد این نابرابری سهیم بوده باشند . البته بخشی از اهداف این افراد از انجام چنین اعمالی بدست آوردن قسمتی از حقی است که به نوعی از دست داده اند ، مثلاً فردی که به واسطه فقر مالی دست به دزدی ، کم فروشی ، بهره کشی از دیگران و … و یا خود فروشی می زند بخشی از هدفش بدست آوردن پول است و خود را محق می داند که این پول را به نوعی غیر قانونی از کسانی بگیرد که قانون در ایجاد نابرابری و وضعیت مالی و اجتماعی بهتر آنان کمک نموده و یا در مقابله با آنان ناتوان بوده است . این روش نوعی مبارزه منفی با قانون به حساب می آید .
مسلماً به دلیل آنکه اعمال خلاف قانون طی کنترل های محسوس و نامحسوس جامعه ، شناسایی و سرکوب می گردد ، افرادی که به این اعمال دست می زنند کمتر انفرادی عمل نموده و همیشه سعی می کنند از هم سطحان خود کسانی را در کارهای خود شریک نمایند و لازمه این کار هم بوجود آوردن حقوق ناحق برای آنان است . متأسفانه بیشترین ناهنجاری ها ، معضلات و آسیب های اجتماعی در تمام جوامع از رفتارهایی ناشی می شود که حاصل بدست آوردن حقی به صورت غیر قانونی است و چنانچه قانون در جهت احقاق حق همه اعضای جامعه تنظیم نشده باشد و یا قدرت اجرایی نداشته باشد این ناهنجاری ها ، معضلات و آسیب های اجتماعی به واسطه افزایش نابرابری ها ، روز به روز افزایش خواهد یافت .
۲-۳-۴) مبارزه با پدیده فقر و نابرابری ؛ یکی از عکس العمل ها و واکنش هایی که ممکن است برخی از افراد جامعه در برابر پدیده فقر و نابرابری از خود بروز دهند مبارزه منطقی و مدبرانه با آن است که شیوه های بسیار گسترده ای را دارد و البته ویژگی مشترک همه آنها رو در رو و آشکار بودن آنها است . هر انسانی در شرایط بی عدالتی ، نابرابری و فقر به یکی از راه ها ی گفته شده و یا راه های دیگری که در این مجموعه ممکن است بدانها اشاره نشده باشد پناه می برد ولی این بدان مفهوم نیست که این گونه عکس العمل ها صرفاً به دلیل فقر و نابرابری بروز می کند . شرایط بد روحی و روانی از هر طریقی که ایجاد شود می تواند باعث برخی از این رفتارها گردد . البته اگر آن هم ریشه یابی شود مسلماً در آن پایه هایی از نابرابری یافت خواهد شد .
به طور کلی می توان گفت هرچه نابرابری در یک جامعه بیشتر باشد شدت ناهنجاری های اجتماعی حاصل از آن نیز در جامعه بیشتر خواهد بود این شرایط در طول روند توسعه در تمام جوامع دنیا به نوعی بروز نموده و با آن مقابله شده است یعنی افزایش نابرابری موجبات بروز جرائم را فراهم نموده که جوامع مختلف به شکل های متفاوتی با این امر مقابله نموده اند .
مبحث دوم- فقر،خشونت،تروریسم
هیچ چیز آسانتر از انتقاد و تخطئه فرد شرورو
هیچ چیز سخت تر از درک و فهم او نیست.[۷۰]
گفتار اول- نظریه های مربوط به خشونت
به نظر می رسد ارائه یک تعریف برای خشونت که مورد قبول همگان باشد امکان پذیر نیست زیرا نظرهای متفاوت درباره این که آیا بایدخشونت را بر اساس نتایج ملموس و عینی آن و یا بر اساس نیت و مقاصد شخصی افراد تعریف کنیم، باعث پدید آمدن تعاریف متفاوتی از خشونت شده است. برخی از روانشناسان خشونت را رفتاری می دانند که موجب آسیب دیگران شود یا بالقوه بتواند به دیگران آسیب بزند. این آسیب می تواند بدنی مانند کتک زدن، لگد زدن و گاز گرفتن، یا لفظی مانند ناسزاگویی و فریاد زدن و یا حقوقی، مانند به زور گرفتن چیزی باشد.[۷۱] ایراد چنین تعریفی این است که نسبت به برخی رفتارها که پرخاشگرانه به حساب نمی آیند مانعیت ندارد. مثلا اگر کودکی هنگام بازی، اسباب بازی خود را پرتاب کند اما ناخواسته به فرد دیگری برخورد کند، رفتار وی بر اساس تعریف مزبور، رفتار پرخاشگرانه به حساب خواهد آمد. تعریف دیگری که برای خشونت ارائه شده است بر نیت فرد پرخاشگر تکیه دارد و خشونت رفتاری دانسته شده که به قصد آسیب یا آزار رساندن از فرد سر بزند.[۷۲] برخی این تعریف را مورد نقد قرارداده و گفته اندنیت امری عینی و ملموس نیست و می تواند مورد تفسیرهای گوناگون قرار گیرد. بسیاری از محققان ترکیبی از این تعاریف را پذیرفته اند و رفتاری را که موجب آسیب دیگران گردد، پرخاشگرانه می دانند، به ویژه اگر فرد بداند عمل او آسیب و آزار دیگران رابه دنبال دارد.
به نظر می رسد قصد و نیت در آن دخالت دارد و هر کس با علم حضوری از نیت خود آگاه است و می توان از راه آثار مشابه، آن را در دیگران نیز شناسایی کرد و از این جهت، وسیله قابل تفکیک از سایر نیت ها و حالات درونی می باشد. بدین ترتیب، اگر فرد رفتار خشنی را برای هدفی از روی عمد انجام دهد، رفتار وی پرخاشگرانه تلقی می شود، چه از عواقب آن آگاه باشد و چه نباشد. [۷۳]
تحقیقات زیادی حاکی از آن است که وجود یک عامل ریسک در یک فرد به تنهایی نمی‌تواند موجب بروز رفتار ضد اجتماعی و خشونت بار بشود. عوامل متعددی لزوماً باید با هم ادغام شوند تا در یک دوره زمانی مربوط به رشد فرد و تحول به دوره بلوغ و بزرگسالی رفتار وی را شکل ویژه‌ای بخشند.عوامل ریسک به عواملی اطلاق می‌شوند که شواهد قوی برای ارتباط علمی آنها با یک مساله یا پدیده خاص وجود داشته باشد. عواملی چون: بیکاری و فقدان درآمد کافی برای زندگی، بویژه برای تامین امکانات ورزشی، تفریحی، و گذران سالم اوقات فراغت برای نوجوانان و جوانان و یا شرایطی چون طرد شدگی، اخراج از مدرسه و یا اجبار در ترک تحصیل، احساس بی عدالتی و بی قدرتی اجتماعی، نبود خانواده حمایت گر و قابل اتکا، احساس محرومیت وناکامی در برآورده شدن خواسته ها و آمال کوچک و بزرگ و عواملی نظیر اینها می توانند فرد را در مسیر حوادث و شرایط نامطلوب و خطرآفرین قرار دهند.[۷۴] به ویژه اگر الگوهای یادگیری اجتماعی و گروه های نقش آفرین مناسبی در اختیار نباشد، احتمال الگوپذیری و مدل سازی منفی و ناسالم برای جوان فراهم تر می شود و زمینه مناسبی برای رفتارهای نابهنجار و ضد اجتماعی فراهم می گردد.
بند اول- نظریه ناکامی و محرومیت
شرایط سد کننده‌ای که راه را بر فعالیت معطوف به هدفی خاص می‌بندد یا مزاحم چنین فعالیتی می‌شود و ناراحتی یا آشفتگی و یا خشم ناشی از عقیم ماندن فعالیت را ناکامی می‌گویند.[۷۵] ناکامی یک حالت فرضی است که در آن راه رسیدن با هدف‌ها و خواسته‌ها با مانع برخورد می‌کند. علت اینکه ناکامی را حالت فرضی در نظر می‌گیرند آن است که نمی‌توان آن را مستقیما مطالعه کرد بلکه آن از رفتار استنباطی می‌شود. یک موقعیت ناکام کننده ممکن است قوی یا ضعیف باشد، طولانی مدت (حتی دائم العمر) یا کوتاه مدت و همچنین ناشی از عوامل درونی (شخص ، یا بیرونی محیطی) باشد.
عوامل موثر بر ناکامی را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد. عوامل درونی از ویژگیهای خود فرد ناشی می شود. گاهی چیزی که مانع دستیابی آدمی به هدف و خشنود شدن وی می‌شود از کم و کاستیهای خودش سر چشمه می‌گیرد. معلولیتهای جسمانی ، نداشتن بعضی توانایی‌ها و استعدادها و خویشتن داری ناپسنده (عجول بودن) نیز ممکن است آدمی را از رسیدن به هدف باز دارد. اگر هدف متناسب با توانایی‌ها انتخاب شوند احتمال ناکامی کم خواهد بود. اگر کسی هدف‌هایی برای خود انتخاب کند که فراتر از توانایی‌های او باشد به احتمال زیاد دچار ناکامی خواهد شد. یک واکنش خوب برای سازگاری با ناکامی‌ها تغییر دادن اهداف است. موفقیت یک مسیر ندارد؛ آن شامل راه های متفاوتی است. عوامل بیرونی که مانع دستیابی آدمی به هدف و خشنودن شدن وی می‌شود از محیط سرچشمه می‌گیرند. ناکامی ناشی از محیط ممکن است در اثر عوامل فیزیکی باشد مانند راهبندان در خیابان ، صف‌های دراز خرید نان ، خشکسالی و وجود سروصدا که تمرکز را بر هم می‌زند؛و یا ممکن است ناشی عوامل اجتماعی باشد. محدودیت‌هایی که مردم بر آدمی تحمیل می‌کنند نظیر تبعیض نژادی ، تبعیض جنسیتی، فقر و نابرابری که همه از عوامل بیرونی موثر در ناکامی هستند.
گرچه پاسخ افراد نسبت به ناکامی بسیار متفاوت است زیرا عوامل ناکام کننده و شخصیت فرد ناکام شونده دامنه بسیار گسترده‌ای دارند در مجموع می‌توان گفت که پاسخ معمولی و اصلی به ناکامی، پرخاشگری یعنی رفتار دشمنانه و تند به هنگام عدم سازگاری با موفقیت در این رفتار در زندگی روزمره است و ارتباط بسیار نزدیک با ناکامی دارد. ناکامی پرخاشگری را افزایش می‌دهد. پرخاشگری می‌تواند ناکامی‌های فشرده را رها سازد و نوعی تسکین موقتی برای فرد مزاحم آورد اما پایان آن معمولاً رضایت بخش نیست به هنگام مواجه شدن با ناکامی باید آنرا به صورت یک مساله مطرح کرد و به دنبال آن راه چاره افتاد. پرخاشگری ممکن است مستقیما خود مانع را هدف قرار دهد. «جان والر و همکارانش فرضیه پرخاشگری در کلمه پاسخ به ناکامی را ارائه نمودند که در آن پرخاشگری همیشه در پی ناکامی خواهد بود این افراد مانند فروید پرخاشگری را در حکم عامل تصفیه می‌دانستند پیداست که فرضیه ناکامی- پرخاشگریها می‌توانند واکنشی در برابر ناکامی باشد اما عوامل دیگری نیز می‌تواند در پرخاشگر بودن یا نبودن یک کودک موثر باشد افزون بر آن ناکامی یا سایر تحریکهای عاطفی همیشه موجب پرخاشگری نمی‌شود.» [۷۶] به عبارت دیگر اگر فردی در نیل به هدف خود با شکست مواجه شود ناکامی حاصل احتمال پاسخ پرخاشگرانه او را افزایش میدهد. در این نظریه افراد به واسطه نیروهای محرومیت ساز بیرونی برای توسل به خشونت و اقدام به هجوم تهییج می شوند. بنابراین چنانچه خشونت در جامعه کنترل شود به واسطه علت اصلی که همان محرومیت است فقط محل آن تغییر می کند و در مواردی که مجال بیشتری دارند(مثلا در خانواده) ظهور می یابد البته واضح است که بروز رفتارهای تهاجمی علاوه بر محرومیت نیاز به زمینه ها و پیش شرطهای دیگری نیز دارد در محرومیت را باید یکی از علل این پدیده دانست.
پرخاشگری و خشونت می‌تواند مستقیم یا غیر مستقیم باشد. در نوع مستقیم فرد خشم خود را به منبع اصلی ناکامی ابراز می‌دارد. برای مثال به منبع ناکامی حمله می‌کند، فحش می‌دهد، بر سرش فریاد می‌کشد، این گونه پرخاشگری‌ها به معنی خصومت با منبع ناکامی نیست بلکه یک راه حل آموخته شده است برای حل یک مساله اگر چه روش ناقص است و کمتر به سازگاری منجر می‌شود. در نوع غیرمستقیم فرد به منبع ناکامی نمی‌تواند پرخاشگری نشان دهد که می‌تواند به علت قدرت یا مبهم و ناملموس بودن منبع ناکامی می‌باشد. در این حال ممکن است پرخاشگری جابجا شود. به این معنا که عمل پرخاشگری بجای علت واقعی متوجه شخص یا شی بی تقصیر می‌شود. برای مثال فردی که توسط رئیس‌اش ناکام شده خشم خود را بر سر خانواده‌اش می‌ریزد. نوعی از پرخاشگری غیر مستقیم در برابر ناکامی، پیشداوری درباره اقلیت و جنسیت‌ها است. برای مثال در دوره‌های رکود اقتصادی که بی‌پولی و بیکاری فراوان می‌شود مردم وسوسه می‌شوند که مسولیت این مشکلات را به گردن یک اقلیت ناتوان مانند مهاجرین یک کشور بیندازد.
اگر چه پرخاشگری پاسخ معمول در برابر ناکامی است؛ اما روش های دیگری نیز وجود دارند که ممکن است در برابر ناکامی به کارگرفته شوند. افراد ممکن است در اثر تجربه‌هایی یاد بگیرند که تلاش برای برطرف کردن منبع ناکامی بیهوده است بنابرای بر جای تلاش یا پرخاشگری بی‌تفاوت باشند. استفاده از مکانیسم‌های دفاعی برای حفظ بهداشت روانی در همه افراد معمول است ولی بعضی افراد در موقعیت‌های ناکام کننده از مکانیسم‌های استفاده می‌کنند که اگر چه در کوتاه مدت مفید است ولی در دراز مدت اضطراب‌زا و آشفتگی‌آور هستند. این مکانیسم‌ها مانند حرکت مورچه بر روی سنگ سیاه هستند چرا که در سطح ناهشیارعمل می‌کنند و فرد بر وجود آنها آگاهی ندارد. برخی از مکانسیم‌هایی که استفاده زیاد از آنها آسیب زا است عبارتند از: جابجایی ، دلیل تراشی ، بازگشت ، سرکوبی ، انکار .[۷۷]
بند دوم- ساختار اجتماعی؛ تنش تضاد
در میان نظریات مطرح در علم جرمشناسی، نظریه موسوم به تضاد دامنه بسیار وسیعی دارد و شامل طیف وسیعی از نظریات می شود که جوهره همه آنها این مساله است که عامل اصلی وقوع جرائم شرایط و ساختار اجتماعی است. در رابطه با خشونت و جرائم خشونت آمیزی همچون تروریسم نیز، اندیشمندان این حوزه بیشتر بر تضادهای موجود در ساختار جامعه تاکید می کنند. به هر روی نظریه تضاد مجموعه ای است از نظریات گوناگون که در این بند برخی از مهم ترین آنها مورد بررسی قرار می گیرد.
«جامعه شناسان مکتب تضاد بر این عقیده هستند که زندگی مجموعه ای از درگیری وتضاد وکشمکش است هر نفر ،هرگروه،وهر ملتی در تلاش بدست آوردن چیزهایی است که این تلاش ممکن است مبتنی بر همکاری ویا اتحاد با دیگران نیز باشد اما در نهایت تلاش همه ما این است که منابع محدود را در کنترل خویش آوریم از این جهت رقابت یک عنصر اساسی در صحنه بازار است وهر رقابتی با ابعاد اساسی زندگی اجتماعی رابطه پیدا میکند ودر اینجاست که رفتارهای انحرافی مطرح میشود».[۷۸] به اعتقاد دورکیم مسائل اجتماعی را با توجه به میزان همبستگی اجتماعی قابل تحلیل اند به زعم وی، پرخاشگری ممکن است از فقدان سازگاری فرد با اجتماع بزرگتری ناشی شود که وی را احاطه کرده است. این ناسازگاری از دو منظر قابل بحث است. از یک منظر بیانگر ناسازگاری فرد با جامعه بزرگتری است که تعیین کننده شیوه‌های هنجاری است که در این حالت می‌توان اشکال رسمی تنظیمات اجتماعی اعم از قوانین و مقررات مدنی و جزایی را مشاهده کرد. پلیس در چنین وضعیتی سمبل اراده سیاسی دولت و قوه اجرایی قوانین رسمی است. از منظر دیگر، ناسازگاری فرد با اجتماع عام می‌تواند دال بر سازگاری یا انسجام وی با گروه‌های کوچکتر مورد علاقه او باشد. در این حالت، مفاهیم فرد واجتماع کجرو قابل توجه‌اند و نشان می‌دهند که سست شدن یکپارچکی و وحدت فرد با جامعه کلان می‌تواند به معنای تشدید وحدت و انسجام او با گروه‌های دیگر محسوب گردد. دورکیم راه حل مشکل اجتماعی را در ایجاد سازمان گروه‌های حرفه‌ای می‌بیند که جذب افراد و ادغام آنها در کلیت اجتماعی را تسهیل خواهند کرد. در غیر این صورت، تشکیل گروه‌های نابهنجار و معارض امری مسلم و قابل پیش‌بینی است. [۷۹] دورکیم برای پدیده های اجتماعی دنبال علل اجتماعی بود ونقشی برای علل زیستی وروانی قائل نبود.«دورکیم معتقد بود که عوامل اجتماعی از قبیل شرایط نامناسب خانواده ،کمبود محبت،ناسازگاری والدین،طلاق،بزه کاری والدین،مهاجرت ،مطبوعات ،وسایل ارتباط جمعی،ضعف اعتقادات وباورهای دینی،وضع نامناسب اقتصادی خانواده،عوامل سیاسی وجنگ و… است که نقش تعیین کننده ای در بزه کاری اعمال مجرمانه افراد دارد»[۸۰].ساترلند در تحلیلی که از انحراف و چگونگی شکل‌گیری آن به دست می‌دهد در واقع، به نوعی در نظریه همبستگی اجتماعی دورکیم تعدیل ایجاد می کند. تمایل شخص به سازگاری یا انحراف از هنجارهای اجتماعی به ارتباطات نسبتاً پی‌درپی او با دیگرانی بستگی دارد که تشویق کننده رفتار متعارف و یا تخلف و انحراف از هنجارها هستند.[۸۱]
رابرت مرتن ، از دیگر صاحبنظران در این زمینه است. وی ساخت فرهنگ جامعه برای تمامی افراد جامعه هدفهای واحدی را مشخص کرده واز طرف دیگر هم راه ها ووسایل مشروعی را جهت رسیدن به این هدفها مشخص کرده است .از نظر مرتن اگر وسایل مشروع برخلاف هدفها یکسان در اختیار افراد قرار داده نشود همین نا کامی وسر خوردگی افراد را در پی دارد که باعث بروز رفتارهای انحرافی میشود. مرتن معتقد است که سا خت اجتماعی تنوعی از شیوه های انطباق را در اختیار افراد قرار میدهد. وی معتقد است که تنها تلاش شخصی افراد در بقای شخص و رسیدن به موفقیت کافی نیست بلکه وجود مقررات اجتماعی حاکم بر وسایلی که اشخاص از طریق انها به موفقیت می رسند. مرتن معتقد است  پذیرش جمعی اهداف و وسایل دستیابی ، با عث هماهنگی  بین این دو جنبه ختار زندگی است. که به ان همنوایی میگویند.امتناع از هدف یا وسایل یا هر دو  شخص را به سمت  یکی از چهار شیوه  انطباق فردی سوق میدهد.نوآوری؛ هدف پذیرفته شده اما وسایل طرد شده اند.مناسک گرایی؛وسایل پذیرفته شده اند اما اهداف  طرد شده اند. انزوا؛نه اهداف و نه وسایل هیچ کدام پذیرفته شده نیست.شورش ؛ اهداف ووسایل تغییر یا فته وممکن است نوع جدید یاز یکپارچگی  بین اهداف ووسایل جدید ایجاد شده است. مرتن معتقد است هر زمان تضاد زیاد باشد و کسب موفقیت تنها هدف مورد توجه باشد؛ قواعد غیر رسمی قدرت خود را بر تعلیم  امور دست می دهند و احترام به مقررات به کلی ارزش خود را از دست می دهد . بنابراین در چنین جامعه ونظامی  مردم برای رسیدن  به موفقیت  به شیوه های انحرافی روی میاورند چرا که دریافته اند امکان دسترسی به موفقیت را ندارند . یاحداقل در محدوده مقررات اجتماعی  موجود چنین امکانی وجود نداردکه نتیجه چنین وضعی بی قانونی و عدم یکپارچگی است.[۸۲]
مارکس و دیدگاه های انتقادی وی نیز در این دسته نظریات قابل طرح است. او معتقد است که «جنایت ،فحشاء،فساد،رفتار خلاف اخلاق در درجه نخست ناشی از فقر است که زائیده سیستم سرمایه داری است»[۸۳]. « از نظر مارکس بهبود سرشت انسان اگر چه با حل مساله فقر آغاز می شود ولی با آن پایان نمی یابذ ونجات انسان علاج بی کسی وبد بختی او اساسا در حمله مشترک به فقر است».[۸۴]
پارسونزمعتقداست که محورتمام نظریه های نظریه پردازان  کنش است. کنش غیرازرفتاراست. کنش بنیادی، از یک کنشگر و وسایل و اهداف ومحیط ویاوضعیت تشکیل شده است. یعنی هر کنشگر اجتماعی اهدافی دارد وبرای رسیدن به ان اهداف وسایل وابزارمناسب را اختیارمی کند والبته او درخلاء انتخاب نمی کند بلکه محیط درانتخاب او کاملا نقش دارد. منظورازمحیط عوامل مادی واجتماعی است . بنابراین هرفرد دارای کنش بنیادی است اما از آنجا که این کنش درخلاء انجام نمی شود بلکه دریک محیط کنش انجام می شود ویکی ازموضوعات موجود درمحیط کنش ، کنشگران دیگراند یعنی هرکنشی درحقیقت واکنشی است نسبت به یک کنش ویادیگرعوامل محیطی وازاینجاست که مفهوم نظام کنش دراندیشه ای پیچیده ای پارسونزشکل می گیرد. نظام کنش ازمناسبات میان کنشگران ساخته می شود. وقتی مجموعه ای زیادی ازکنشگران درجامعه زندگی کنند نظامهای کنش شکل گرفته و این مجموعه ای ازنظامهای کنش عبارت دیگرهمان نظام اجتماعی است. درسطح کلان ( نظام اجتماعی) نظام اقتصادی وظیفه ای انطباق را دارد. برای اینکه جامعه بتواند نیازمندیهای اعضاء خودرا براورده سازد باید شرایطی را آماده کند که اعضاء بتوانند خودرا با محیط زیستی خویش وفق دهد، ارزشهای موجود باید هماهنگی لازم با شرایط محیطی را داشته باشند.[۸۵]
بند سوم- نظریه سیستمی[۸۶]
آنچه تا کنون مطرح شد، بیشتر در برگیرنده نظریاتی بود که بر یک عامل خاص در ایجاد خشونت تأکید می کردند. اما خشونت مجموعه ای از دلایل و شرایطی را شامل می شود که به ظهور آن در زندگی خانوادگی کمک می کند. در این دیدگاه، خانواده نظامی (سیستمی) در نظر گرفته می شود که دارای مرز های باز یا بسته یا قابل نفوذ با محیط اطراف خود است. این مبادله، به صورت باز خورد منفی یا مثبت صورت می گیرد و اهداف نهفته در نظام، بر باز خورد تاثیر دارند. مثلاً ممکن است خشونت در جهت دستیابی به هدف یا بقای نظام وسیله موثری باشد. تحلیل سیستم الگوهای رفتاری بدیلی را نشان می دهد که طبق باز خورد از سیستم، امکان بروز پیدا می کنند واز این طریق می توان مشخص کرد که توسل به خشونت سبب ایجاد خشونت بیشتر می شود یا ثبات در میزان آن.
بند چهارم- نظریه مبادله
در تاریخ علم جامعه‌شناسی تعابیر و برداشت‌های گوناگونی تحت عنوان نظریه مبادله ارائه شده است. «در میان مردم‌شناسانی از قبیل فریزر و مالینوفسکی و در بین جامعه‌شناسانی چون اسپنسر، اشتراوس و مارسل موس نیز برداشتی از نظریه مبادله دیده می‌شود. اما در جامعه‌شناسی، هومنز به‌عنوان مؤسس نظریه مبادله، طرح جدیدی از نظر مبادله در جامعه‌شناسی امریکایی داشته است. «هومنز از دریچه جامعه‌شناسی رفتاری به مطالعه مبادله با تأکید بر فردگرایی در مقابل جمع‌گرایی پرداخته است.»[۸۷] در نظریه مبادله هومنز، بیش از آن‌که روابط گروهی و نهادی قابل طرح باشند، رابطه فرد با فرد مطرح می‌شود و تأکید، اساساً بر فرد یا روابط میان دو فرد است؛ لیکن هر‌نظریه جامعه‌شناختی باید به واحدهای جمعی بیش از دو نفر نیز توجه کند. «هومنز نیز از سطح مبادله فرد با دیگری فراتر رفته و در نظریه خود، مسأله نهادها، گروه‌ها و زیرنهادها را هم مورد بررسی قرار داده است.»[۸۸] «هومنز معتقد است نهادهای اجتماعی بر اصول اساسی مبادله استوارند و رفتارهای میان دو فرد و تفاوت آن‌ها، صرفاً در این است که نهادها، شبکه روابط بسیار پیچیده‌تری را شامل می‌شوند؛ که به پیچیدگی فعالیت‌ها و روابط غیر مستقیم مبادله مربوط می‌شود.»[۸۹] وی برای رفتار اجتماعی چندین خصوصیت را برمی‌شمرد؛ که عبارتند از:
الف) رفتار باید اجتماعی باشد؛ یعنی این‌که وقتی یک شخص در یک موقعیت خاص دست به کنش می‌زند، در مقابل فرد دیگر قرار گرفته باشد؛
ب) توأم بودن عمل اجتماعی با پاداش یا مجازات فرد دوم؛ عمل اجتماعی با پاداش یا مجازات فرد دوم، نه شخص دیگری که در موقعیت عمل نبوده است، توأم باشد؛
ج) عمل و رفتار باید واقعی باشد؛ و تنها آن‌چه که در کتاب، نوشته‌ها و اقوال وجود دارد، ملاک نیست.[۹۰]
به طور خلاصه می توان ویژگی‌های نظریه مبادله را اینگونه برشمرد:
«۱٫موضوع اصلی آن مبادله است.
۲٫در نظریه مبادله، تنوع روش و موضوع وجود دارد و گرایش‌های مختلف از اقتصاد و روان‌شناسی و … تا جامعه‌شناسی در شکل‌دهی آن نقش داشته‌اند.

 

    1. مسأله اصلی وابستگی درونی روابط بین افراد و جریان واقعی رفتار اجتماعی است.

 

۴٫روش‌های متعددی در نظریه مبادله از قبیل مقیاس‌های اقتصادسنجی ایستاری، مطالعه کتابخانه‌ای و مشاهده ارتباط در موقعیت‌های واقعی رفتار، دوستی و روابط خانوادگی به‌کار برده شده است.
۵٫نظریه مبادله اجتماعی، در جهت توزیع و تبیین رابطه بین رفتار، براساس پاداش یا مجازات است.
۶٫مفاهیم و فرضیات مورد استفاده در دیدگاه مبادله، در مطالعات تجربی و نظری رفتار خانوادگی، عشق و ازدواج گسترش بیشتری یافته است.»[۹۱]
هومنز پنج قضیه، در نظریه مبادله دارد؛ که از آن‌ها به‌عنوان قضایای عام نام می‌برد:
۱٫انگیزه؛ قضیه یا گزاره اول انگیزه نام دارد؛ که در برخی کتب جامعه‌شناسی از آن با عنوان قضیه موفقیت نیز یاد می‌شود. در این گزاره، وی معتقد است هرچه در گذشته موقعیّتی خاص برای یک فرد، پاداشی را در پی داشته باشد، احتمال این‌که فرد آن کنش را دوباره انجام دهد، بیشتر است.
۲٫محرّک؛ هومنز معتقد است اگر در گذشته رخداد یک محرّک خاص یا مجموعه‌ای از محرک‌ها، موقعیّتی را ساخته باشند که کنش فردی با پاداش روبرو شده باشد، هرچه که محرک‌های فعلی بیشتر شبیه به محرک‌های گذشته باشد، احتمال این‌که فرد کنش مشابه کنش‌های گذشته انجام دهد، بیشتر است.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 25
  • 26
  • 27
  • ...
  • 28
  • ...
  • 29
  • 30
  • 31
  • ...
  • 32
  • ...
  • 33
  • 34
  • 35
  • ...
  • 185

مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

 پولسازی پنهان شبکه های اجتماعی
 بازسازی رابطه پس از خیانت زنان
 کسب درآمد تضمینی از یوتیوب
 اشتباهات فروش دوره های آنلاین
 طراحی صفحه فرود حرفه ای
 آموزش استفاده از Leonardo AI
 هشدارهای درآمدزایی طراحی گرافیک
 معرفی نژاد جک راسل تریر
 خطرات وابستگی عاطفی
 نشانه های سردرگمی رابطه ای
 دوره تربیت سگ حرفه ای
 انتخاب کلینیک دامپزشکی معتبر
 افزایش فروش آنلاین عصبی
 جلوگیری از ابهام در رابطه
 غذای خانگی سویا برای سگ
 انتخاب شامپوی مناسب گربه
 بادام زمینی در غذای سگ
 حمام کردن خرگوش خطرناک
 به روزرسانی تگ Alt تصاویر
 رضایت بیشتر در رابطه عاشقانه
 ویژگی های رابطه پایدار
 معرفی نژاد دوبرمن پینچر
 روانشناسی مرد پس از خیانت
 درآمدزایی از محتوای تخصصی یوتیوب
 سئو حرفه ای برای درآمد بیشتر
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • تحقیقات انجام شده در رابطه با بررسی رابطه سبک ...
  • منابع پایان نامه در مورد تحلیل اندیشه های مربوط به ...
  • ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در مورد بررسی عوامل مؤثر برعملکرد اقتصادی روش‏های ...
  • نگاهی به پژوهش‌های انجام‌شده درباره : راهکارهای غنی سازی ...
  • دانلود پایان نامه درباره بررسی تأثیر آموزش ‌های فنی ...
  • راهنمای نگارش پایان نامه با موضوع جایگاه پاکستان درسیاست خارجی آمریکا ...
  • دانلود فایل ها در رابطه با : بررسی تاثیرات ...
  • پروژه های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها با موضوع حق شرط بر معاملات حقوق بشری ...
  • طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها با موضوع نقش هیجانات ...
  • پژوهش های کارشناسی ارشد درباره : دیپلماسی شهروندی و سیاست ...
  • دانلود مطالب پایان نامه ها با موضوع بررسی و مقایسه ریزغده ...
  • دانلود پروژه های پژوهشی با موضوع تبیین وتحلیل رویکردتفکر انتقادی ...
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع بررسی نقش سرمایه ...
  • دانلود پایان نامه با فرمت word : پژوهش های کارشناسی ارشد درباره بررسی تطبیقی شهادت زنان در ...
  • دانلود منابع دانشگاهی : دانلود فایل های پایان نامه درباره : اقدامات نظامی ...
  • دانلود پایان نامه در رابطه با اولویت بندی شاخصهای ارتباط ...
  • منابع پایان نامه با موضوع واکنش سرمایه گذاران ...
  • فایل پایان نامه با فرمت word : نگارش پایان نامه در رابطه با طراحی، تدوین و ...
  • دانلود فایل پایان نامه با فرمت word : راهنمای نگارش مقاله دانشگاهی و تحقیقاتی درباره تبیین حدیث غدیر با توجه ...
  • پایان نامه ارشد : دانلود پروژه های پژوهشی در رابطه با روش ...
  • دانلود منابع پایان نامه در رابطه با شناسایی ضرایب ...
  • فایل پایان نامه کارشناسی ارشد : پروژه های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها با موضوع منیژه پناهی.فایل پایان نامه.حشره شناسی- ...
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان