مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با چگونگی رفع دلوز در ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

ابتدای این فصل که در مورد انواع تفاوت گفتیم تفاوت محض یا تفاوت ذات را هم اشاره کردیم. در حقیقت با این پیش
زمینه‌ای که مطرح شد، مسیر طرح بحثِ ذات فراهم شده است. در حقیقت ذات را نباید به معنای امری ثابت و ایستا در نظر بگیریم. ذات امری در حال فرایند و تغییر است که درجه‌های متفاوتی دارد. شکل‌گیری ذات[۲۴۳] منوط به منطق احساس است. منطق احساس یا ریتم نه عقلانی (استدلالی و برهانی) است و نه مغزی[۲۴۴]. منطقی که از گشوده بودن به ساختار ابژه‌ها و نیز ساختار ارگانیک جهان[۲۴۵] بی‌نیاز است، زیرا مبین نسبت‌های کمیت‌ به طور اشتدادی است و با تنظیم ریتم‌ها سروکار دارد. این منطق شدت محض یا منطق دیفرانسیل است که درباره نسبت دو امر اشتدادی بحث می‌کند که معادلی در ساختار ارگانیک جهان ندارد، و شرح و بسط نزدیک شدن یا به صفر میل کردن دو کمیت اشتدادی است که در عین حال نسبت آنها به عدد معینی میل میکند.. منطق شدتِ[۲۴۶] محض یا تفاوت محض است که ذات وصف‌ناشدنی هنرمند از آن برساخته می‌شود. این منطق یعنی «تفکر با “ و” به جای اندیشیدن به درون‌بودگی فعلِ « است » (دلوز، ۱۳۹۳ : ۱۹۹). این واو نشان از روابط و نسبت ها دارد[۲۴۷]. این منطق به درجه ها و شدت‌های تفاوت هستنده و نیز متفاوت شدن‌های او می‌اندیشد. در سایه این منطقِ واو یا منطق احساس می‌توان با نیرو و توانِ بدن دیگر جفت شد و دارای ذات وصف‌ناپذیری شد که ذات‌های دیگر با آن همبودند.. این منطق می خواهد از رویداد محض، تفاوت محض، یا ایده محض سخن بگوید و مراحل تکوین آن را برای ما روشن کند. منطقی که همترازِ منطق حسی که سزان از آن یاد می کند جلو می‌رود. منطقی که به کار سامان دادن به حس‌ها، احساس‌ها و دیگر وجوه آن می آید. به قول امیل برنار سامان دادن به حسیات نخستین آموزه سزان بود. آموزه‌ای که به هیچ رو حس گرا نیست ..در این صورت هنرمند به منطقی دست می‌یابد بی‌آنکه بیان را از دست بدهد می‌تواند چیزی نو و پیش‌بینی‌نشده بیافریند و در همان حال در حضور طبیعت کلاسیک باقی بماند (برنار، ۱۳۶۹: ۲۵۰).

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

مطابق توضیحاتی که درباره دیدگاه دلوز در گذر از ارگانیسم انداموار دادیم، همچنین از آنجایی که نقاشی و احساس رابطه تنگاتنگی دارند طبیعی است که این منطق از احساس یا ریتم تبعیت می‌کند و انواع تجارب هنرمند، را در می‌نوردد و در شکل‌گیری ذات وصف‌ناشدنی او دخیل است. ذات وصف ناپذیر هنرمند تقرر[۲۴۸] و ثبوت[۲۴۹] دارد و جاودانه بازمی‌گردد، اما هر بار در خلعت تازه‌ای. این ذات نقطه منحصر به فردی است که تکرار را باعث‌ می‌شود. تفاوتی که از فرط غنا تکرار می‌شود. مانند تکرار ناگزیرِ یک ایده نزد هنرمندان مدرن در آثارشان. زیرا «ذات بدون تکرار، توان ِ متفاوت شدن، و متفاوت کردنِ چیزها را ندارد » (deleuze, 1998 : 62). شکل‌گیری این ذات یا نقطه تکین، در اثرِ ارتباط با امری فوق العاده با عنوان شدت محض قابل فهم می‌شود. ریتم یا احساس ناب، ماحصل نسبت جدیدی است که با نیرو مهارنشدنی یا توانِ محض برقرار شده است. «در این لحظه هنرمند از سویی از نوعی یقین برخوردار است و از سوی دیگر در نهایت آسیب‌پذیری قرار دارد، زیرا شدت و افزایش توان او ممکن است از آستانه تحملش بیرون باشد و از دست برود» (Deleuze,1981). طبیعاً تمام هنرمندان به این مرحله و یقین نمی‌رسند یا این ذات را در نمی‌یابند. اما آنهایی هم که به این یقین می‌رسند گویی به خود-آگاهی دست می‌یابند که در آن به غایت از خودی که میدان ِ اقتضائات عملی و عادت و نیاز القا می‌کند به شدت فاصله دارد و در ضمن، می توانند در ارتباط با ذات های دیگر قرار گیرند. «یقین در این مرحله نوعی آگاهی است و توان را افزایش می‌دهد. بنابراین آخرینِ توان، آگاهی یا خود-آگاهی است. این آگاهی، آگاهیِ درونی از چیز دیگری است که خودآگاهی یا از خود آگاه شدن نام دارد. به عبارتی خود-آگاهی اگاهی از توان خودم است و گویی از درون خود با خبر شده‌ایم که در نوعی توان بیرونی جلوه می‌کند» (deleuze, 1981) که خیز برداشتگی به سویِ خودی دیگر است.
فردیت یا ذات هنرمند را نسبتها می‌سازند. برای نمونه در تجربه شدت به منزله سنتز حال‌ها ( اثر/احساس)، درجه‌ای از ذات بر هنرمند آشکار می‌شود. اما، احساس ناب، حاصل نسبتی است که در آن هنرمند شدت محض را حس می‌کند و یکباره ضرباهنگ و ریتم وجودیِ او تغییر تصاعدی می‌کند. به همین جهت سزان می‌گوید: «احساس اساس کار مرا تشکیل می‌دهد و به گمانم همین است که زوال‌ناپذیر است» ( ولار، ۱۳۶۹: ۱۲۰ ). احساس، مبنایی برای برقراری نسبت‌های دیگر فراهم می‌کند. هنرمند در این سطح یا مرحله یک فیگور زیباشناس یا ریتم است، زیرا ریتم «از چسبیده بودن به فیگوردست می‌کشد: خودِ ریتم فیگور می‌شود، و فیگور را برمی‌سازد» (Deleuze 2003:71) با این وصف، رویدادی محض وجود دارد که هنرمند را اساساً متحول می‌کند. این رویداد به مثابه واقعه[۲۵۰]، تمام امور هنرمند را زیر و رو می‌کند و او را، بی‌خانمان[۲۵۱] می‌گرداند. وقتی هنرمند به خانه باز می‌گردد دیگر کسی او را نخواهد شناخت(deleuze and guattari, 1994: 191). از این پس جهان متعارف و آشنا، از هم می‌پاشد و دلمشغولی‌های آن دیگر برایش اهمیتی نخواهد داشت. به این اعتبار او با وجه غریب[۲۵۲]و نادیده‌ی جهان سروکار دارد. وی خود باید سایه باشد، یا یک غیبگو تا وجه تحمل‌ناپذیر و سایه جهان بر او آشکار شود (Ibid: 171). فیگور زیباشناسی به مثابه یک شخصیت، سلسله‌ای یا سنتزی از اثر/احساس‌ها (affect) و ادراک‌ها (percept) است که احساس ناب به آنها جهت می‌دهد. فیگور زیباشناس با تکیه به ذات خود و با گشودگی به نیروی وسوسه‌آمیز چیزها و ابژه‌ها، مفتونِ جلوه اسرارآمیز آنها می‌گردد و تلاش می‌کند تا نیروها را نه در قالب فرم‌ها که با دفرمه‌کردنِ فرم‌ها قابل دیدن نماید. از این رو وظیفه ابدی نقاشی دیدنی‌کردن نیروهاست. احساس ناب، هنرمند را نهایتاً از غرقه شدن در آشوبِ بی‌سرانجام احساس‌ها و ادراک‌های عادی (شادی، غم، ترس و …) می‌رهاند و به مرحله‌ای بالاتر می‌کشاند. گسست از جهان آشنا اگرچه دردناک است، اما هنرمند را از زهر خنده‌ی کلیشه‌های مکرر مصون و از هجو سخیفانه‌شان بر حذر می‌دارد. در این مقام، هنرمند سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی ویژه خود را می‌آفریند.
-سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی
ریتم‌ در هنر به ویژه نقاشی حالت مختلفی از ساده‌ تا پیچیده دارد. ریتم متعارف، آرایشِ امور مشابه است که مدام تکرار می‌شود و به تقارن، وزن و تعادل برابر و پایدار می‌ انجامد. به گفته دلوز فرود- تکرار[۲۵۳] تکرارِ همزمان عناصر اینهمان است که در فواصل برابر رخ می‌دهد (Deleuze 1994: 21). در سطح جهان ارگانیک، به این ترتیب مانند تیک تاک ساعت بعد از وقفه، مجدد به همان ضرب می‌رسیم. مانندِ نبض عمل می‌کند، یکی محو می‌شود و دیگری به جایِ آن می‌نشیند و با اینکه متوالی است، اما گسسته است. این تعریف بر تکراری بازگشت‌پذیر تأکید دارد که با الگویی پیش‌بینی‌پذیر صورت‌بندی می‌شود. شاید بتوان ریتم حاصل از ترکیب‌بندی هنر کلاسیک را دارای چنین ضرباهنگی دانست. این ریتم آرامش ایجاد می‌کند و توجه کمتری به خود جلب می کند و به عبارت بهتر توانِ ما را به چالش وانمی‌دارد. ترکیب‌بندیِ حاصل از آن نیز ملودیک است (کاندینسکی ۱۳۹۰: ۱۵۲).
افزون بر این، ریتم به آرایشِ امور متفاوت و تکرار نابرابر و نامشابه عناصر، موتیف‌ها یا شکل‌ها در یک روند گفته می‌شود. در این ریتم عناصر متفاوتند و دوم اینکه به طور یکسان و مشابه تکرار نمی‌شوند. حاصل این تکرار فاصله‌های نابرابر و پویایی بیشتری است و به عبارتی تکفیک چیزی متفاوت از تکرار است. این نوع ریتم معرفِ سطح ترکیب‌بندی سمفونیک است (همان). دلوز آن را ریتم-تکرار می‌گوید که به صورت ریتمیک و متغیر تکرار می‌گردد. به عبارتی تفاوتی است که تکرار می‌شود. ریتم در سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی نزد دلوز بدواً از قوانین تجسمی یا هنری تبعیت نمی‌کند، اما به منزله سنتز [۲۵۴]یا آهنگ بر آمده از نسبت امور نامتعین بین دو بدن، دو سطح احساس و دو تاش برقرار می‌شود که «در عوض هر یک از این بدن‌ها با دو بدن یا بیشتر شکل گرفته است. در حالی که در سویه‌ای دیگر بدن‌ها درون بدن‌های عظیم‌تر و مرکب‌تر متحد شده اند» (دلوز، ۱۳۹۲ (ج): ۶۲).
اکنون با توجه به شرح این دو نوع ریتم به سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی می‌پردازیم. سطح مادی سطح گسسته‌ای است از احساس‌های ظهور نکرده و نیز تحقق نیافته‌ای که با یگدیگر در کنش و واکنش‌اند. ربط سطح مادی (که بی‌تناظر با ساختار مادی در بخش فیگور نیست) با سطح ترکیب‌بندی فنی و زیباشناسی در این است که معرف مرحله پیشانقاشانه و نیز انبار احساس‌های همبودی است که طیِ سال‌های کار آموزی در مواجهه‌های تصادفی در هم فشرده شده‌اند. این احساس‌ها، شدت، یا سطح تجارب هنگام خلق یک اثر هنری به کار گرفته یا تفکیک شوند. از طرف دیگر نیرو یا جلوه نادیدنی ابژه‌ها به عنوان بخش نادیدنی مواد و مصالح هنری سطح مادی را شکل‌می‌دهد در این سطح نیروها به مثابه امر مجازی بخشی از ابژه هستند. «امر مجازی بخشی از یک ابژه واقعی است اگر چه ابژه یک بخش از خودش را در امر مجازی دارد که در آن فرو می‌رود اما در بعدی ابژکتیو غوطه می‌خورد» (deleuze, 1994 :209 )
ترکیب‌بندی به مفهومِ سرهم‌بندی عناصر، سطوح و قاب‌های مختلف و نحوه چیدمان یا ارایش آنها است او می‌گوید، «ترکیب‌بندی[۲۵۵] تنها راه تعریف هنر است» (deleuze & guattari, 1994: 191). معادل‌های دیگر ترکیب‌بندی را نظم‌ و ترتیب‌دادن، آرایش‌دادنِ عناصر، سرهم‌بندی‌کردن، شکل‌دادن، ساختاربندی یا وفق‌دادن و حتی مدولاسیون[۲۵۶] دانسته‌اند. به یک تعبیر کلی به مفهومِ سرهم‌بندی عناصر، سطوح و قاب‌های مختلف و نحوه چیدمان یا ارایش آنها است. مفصل‌بندی و انواع دیگر، راهی برای ایجاد نسبت‌های گوناگون و در همان‌حال مفارقت از برخی نسبت‌ها است. این نسبت‌ها بسیار اهمیت دارند به طوری که دلوز (به همراه گواتری) درباره‌ی آنها می‌گوید: « دیگر فرم‌ها و گسترش فرم‌ها و سوژه‌ها و شکل‌گیری آنها وجود ندارند. بیشتر از تکوین، ساختاری وجود ندارد. صرفاً نسبت حرکت و سکون، تندی و کندی بین عناصر شکل‌نیافته و نامتعین ، یا حداقل عناصر که نسبتاً نامتعین اند و نیز مولکول‌ها و اجزا و پاره ها از هر نوع وجود دارد» ( deleuze & Guattari,1988 :266)
تصویر ۶: کوه سنت ویکتوار؛ پل سزان، فیلادلفیا موزه هنر، منبع: ( ایتن، ۱۳۹۱ : ۱۰۲)
سطح ترکیب‌بندی فنی محصول تمام مراحلِ وابسته به دستاوردهای علمی است. به گفته دلوز بوم و صفحه ترکیب‌بندی فنی را سطوح حس‌های متفاوت پوشانده است. منظور انباشته بودن سطح بوم، با حس‌های متفاوت و متعارف هنرمند است. طی‌کردن این مسیر، با اتکا به تکنیک‌های بصری مانند پرسپکتیو و عمق فرمال به ترکیب‌بندی‌های بازنمایانه و خوش‌فرم (مانند هنر یونان) می‌ انجامد. در این سطح احساس به ماده گذر می‌کند یا احساس به ماده شکل می‌دهد. این هنرمند است که با احساسات مقرر به مصالح فرم می‌دهد. به این تعبیر چون استفاده از قواعد مرسوم علمی مانند پرسپکتیو مد نظر قرار داده میشود ریتم اثر نیز متعارف است. اصولاً خط شکل‌نما نیز در ان ظاهر می‌شود و محدوده فرم‌ها را مشخص می‌کند.
در هنر مدرن ترکیب بندی «سرهم‌بندی‌ای است که در حال از هم پاشیدن[۲۵۷] و از دست‌دادن تعادلش است» (Deleuze, 1981). زیرا اصولا خط شکل‌نما را کنار می گذراند. این خط به انحا دیگر (به صورت مجازی) در آثار شکل می‌گیرد. بنابراین در این سطح ترکیب بندی، ریتم و بنیاد نیز به گونه دیگری مطرح می شود زیرا در این سطح نسبت‌ها و ریتم ها در نقاشی بین سطوح احساس، رنگ‌ها و بدن‌ها یا تاش‌ها و فرم‌های دفرمه برقرار می‌شوند. سوال اصلی در این جا این است چگونه هماهنگی امور متفاوت در نقاشی بدون توسل به عاملی بیرون از سطح ترکیب‌بندی (مثلاً قوانین و اصول ثابت متعین یا تأکید بر روایت یا داستان و یا گشودگی به ساختار ابژه )، فراهم می‌شود؟ در هنر مدرن احساس از طریق سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی توزیع می‌شود. در این دوره بوم پوشانده نمی‌شود، بلکه صفحه انباشت‌شده از احساس‌های مختلف بالا می‌آید، تا سطوحی خاص روی هم تا شوند و یا از هم منفک گردند. ترکیب‌بندی زیباشناسی، ترکیب‌بندی فنی را در خود جذب و ادغام می‌کند (Deleuze & guattari, 1994 : 194-196). در این سطح احساس‌ است که هنرمند را کنترل و تسخیر می‌کند. بنابراین به قول دلوز ماده به سطح احساس صعود می‌کند نه اینکه احساسی از سوی هنرمند باشد که به مصالح و مواد یا دیگر حال‌ها و احساس‌های هنرمند شکل دهد. روی هم تا شدن یا تفکیک سطوح؛ به احساس محض مرتبط است. زیرا هر هنرمندی که با احساسی (که او را فرا می‌گیرد) کار می‌کند می‌داند چگونه فرم مناسب بر وی آشکار می‌شود (کاندینسکی، ۱۳۹۰: ۱۴۹). هنرمند به منزله فیگور زیباشناسی، احساس را نقاشی می‌کند، به این تعبیر که تفکیک تصاویر و احساس‌های متفاوت از سطح تجربه ناخودآگاه هنرمند بستگی به احساس محض دارد. در این مرحله به جای نقطه دید پرسپکتیوی، چشم هنرمند درمغاک یا در منظره و خود اشیا قرارمی‌گیرد، تا با آنها یکی شدن را حس کند.
در سطح ترکیب بندی زیباشناسی سطوح احساس؛ تاش‌ها، حتی فرم‌های دفرمه با یکدیگر در ارتباطند و ارتباط آنها مبین امر واقع[۲۵۸] است. آنچه دو سطح رنگ، احساس یا نیرو هر یک با ریتم و ضرباهنگ خاص، را به هم ربط می‌دهد، نسبتی با عنوان رزنانس یا تشدید است. همجواری سازگار این دو، احساس سومی به وجود می‌آورد که مبین ریتمی جدید است. این احساس جدید واریته یا بیانگر احساس واحدی هستند که هنرمند با اتکا به آن اثرش را پیش می‌برد. بنابراین تمام سطوح متفاوت و لکه‌های ضخیم یا نازکتر و تاش‌های مختلف، در کنار یکدیگر، احساسی واحد را منتقل می‌کنند. در اولین وهله در نقاشی به منزله سطح ترکیب‌بندی با این پرسش روبرو می‌شویم: آیا نقاشی یک سطح است که یک احساس به آن تعلق دارد یا سطحی است متشکل از نظم‌های گوناگون که احساس‌های متفاوت به آن تعلق می‌گیرد؟ باید دانست نظم‌های مختلفِ احساس یا واریته‌های احساسی واحد وجود دارد، نه اینکه احساس متعلق به نظم‌های گوناگون باشد. در واقع نقاشی سطوح گوناگون دارد که درجه‌ها یا واریاسیون‌های احساس واحدی است که از آنها گذر می‌کند، بنابراین یک «احساس از نظمی به نظم دیگر و از سطحی به سطح دیگر و از منطقه‌ای به منطقه‌ی دیگر گذر می‌کند» (دلوز، ۱۳۹۰ (الف): ۸۵) . احساس واحد، نظم‌های متفاوت را پوشش می‌دهد یا در برمی‌گیرد. احساس‌های متفاوت؛ احساس واحد را گسترش می‌دهند. آنچه دو سطح احساس را به هم ربط می‌دهد، یا دیگری شدن را ممکن می‌کند ریتمی است که از نسبتی اشتدادی چون رزنانس برمی‌آید.
بر این اساس در ازای نسبت‌های سازگاری که برقرار می‌شوند نسبت‌های ناسازگاری هم وجود دارد که برقراری آنها به پیشرفت این نقاشی و در راستای حل مسئله‌ای کمکی نمی‌کند و بنابراین از دست می‌روند. این مرحله معرف دو لحظه جدایی یا گسست از یک سری نسبت‌ها و نیز پیوستن به برخی دیگر است. سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی رها از خط شکل‌نما، سر هم‌بندی یا ارایشی از عناصر جزیی و مولفه‌ها مانند تاش‌های رنگی یا فرم‌های دفرمه و نیز میدان نیروها با هم است. تاش‌ها و ضربه قلم‌ها و… به منزله (منطقه‌ای تمیزناپذیر) بیانگرِ حال‌ها و ادراک‌های متعارف یا حتی بیانگر تجربه‌هایِ غنی‌ترِ هنرمند در مقام سنتز ادراکها و سنتز حال‌ها یا اثر/احساس است. بنابراین هر کدام از آنها نیرو و ریتمی دارد. در این مرحله با رزنانس و تفکیک می‌توان ترکیب‌بندی را پیش برد. در نتیجه‌ی کنارِهم گذاری سطح‌ها و تاش‌ها….سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی مدام ضخامت می‌یابد و این ضخامت مادی افزودن به ژرفا یا عمق فرمال نیست، از این‌رو، دیگر پرسپکتیوی وجود نخواهد داشت (Deleuze & guattari 1994: 195).
-بازی، شانس، تصادف
مفهوم بازی از فلسفه پیش‌سقراطی، در جریان بوده و یکی از افرادی که توجه خود را بدان معطوف داشته هراکلیتوس بوده است که متناهی و نامتناهی را در بازی در نظر می‌گرفت و می‌گفت: «جهان بازی است که زئوس بازی می‌کند،… بازی آتش با خودش . این تنها حسی است که در آن یکی در همان حال بسیاری است» (نیچه، ۱۳۸۶: ۸۳ ). از نظر هراکلیتوس بازی میان متناهی و نامتناهی، میان خلق و عدم، ساختن و ویران کردن در می‌گیرد. نیروی محرک نوآور بازی است که هر لحظه جهان‌های تازه به هستی می‌آورد. بازی نزد هراکلیتوس به بازی کودک نیز شبیه است. دلوز براین عقیده است که این بازی ساختن و ویران کردن که برای نمونه خانه ساختن کودکان با شن‌های ساحل را به یاد می‌آورد، چندان ایده جالبی نیست. «همواره می‌توانیم بگوییم که خدا با بازی کردن جهان را آفرید، اما همه این را گفته‌اند. این ایده چندان جالب نیست»(دلوز، (ب)۱۳۹۱: ۸۳). بنابراین باید منتظر باشیم دلوز با زیر و رو کردن تاریخ فلسفه چیزهای نو و جالب‌تری برای گفتن داشته باشد[۲۵۹].
دلوز در کل با این ایده که کل کنش نقاشی یا هنر را بازی می‌دانند؛ مخالف است و کار افرادی مثل مارسل دوشان که نخ‌هایی را روی سطح رنگی می‌اندازد و بعد آنها را ثابت می‌کند، را قبول ندارد. با این‌حال در کنش نقاشی یا فرایند آفرینش به نقش بازی اعتقاد دارد. او بازی را با مفهوم احتمالات شانس و تصادف توضیح می‌دهد. برای نمونه، وی با بهره گرفتن از صحبت‌هایِ خودِ بیکن می‌گوید موقعی که نقاش شروع به نقاشی می‌کند با احتمالات برابر و نا برابر روبرو است. شانس در این میان به مفهوم انتخاب احتمالی است که نه زیباترین است و نه ویژه‌ترین (Deleuze, 2003: 94). این احتمالات برابر یا اجازه برابر دادن به هر احساس و تصویری است که بر هنرمند هجوم آورده، و هنرمند بدون اینکه امتیاز ویژه ای برای آن قائل باشد توسط آن احساس و یا تصویر احاطه می‌شود. این احتمالِ برابر برای شروع نقاشی معرف یک نوع شانس یا بازیِ شانس است که طبعاً با شرط‌بندی در کازینوها متفاوت است. به خصوص در مورد تابلوهای سه‌لته که به طور همزمان پیش می‌روند، نوعی بازی مانند رولت روسی[۲۶۰] نیست که تمام کار به دست شانس و شرط سپرده می‌شود زیرا «بازی‌گر بد است که شرط می‌بندد» (دلوز، ۱۳۹۱ : ۷۹).. و در شرط بندی «مسئله تکه‌تکه کردن پیشامد به احتمالات است، جعل کردن پیشامد به صورت پیشامد سود و زیان» (همان).
موقع شروع نقاشی، ابتدا با احتمالی برابر از میان تصاویری که هجوم آورده گزینش صورت می‌گیرد. نمونه بسیار مشهور استفاده از این نوع تصادف‌ها را که برای تمام هنرمندان نیز آشنا است استفاده جان کیج موسیقی دان آوانگارد آمریکایی از سکه انداختن در پرداخت موسیقی اش میدانند، که مشابه ریختن تاس است. برای نمونه او « برای ساخت قسمت اول موسیقی دگرگونی‌ها (که با الهام از “آی چینگ” چینی‌ها نوشته شده است)حدود هشتاد بار سکه انداخت» (مشایخی، ۱۳۹۱: ۲۷) و بر اساس آن موسیقی‌اش را نوشت. این عمل احتمالی سرتاسر عمل نقاشی را در بر نمی‌گیرد.
با این توضیح، هنرمند صرفاً یک نابغه نیست که در یک لحظه جذبه به او الهام شود و دیگر تمام مسیر بدون مشکل هموار شود. در حقیقت مفهوم ذوق برای هنرمند به جای نبوغ می‌نشیند. هنرمندی که به خود آگاهی رسیده است تجربه‌ای دارد که در لحظات و دقیقه‌های زندگی او استمرار دارد، اما لحظه‌هایی هم با شک و تردید روبرو می‌شود و این لحظات است که به شانس متوسل می‌شود، شانس بیشتر در این مرحله، مانند طاس بازی است، طاس ریختن، امر نامتعین و پیش‌بینی‌ناپذیر است که برای فرار از آشوب ضروری است، به عبارتی تصادفی ضروری است و با دست انجام می‌شود. تصادف بایستی رقم‌زننده و تعیین‌کننده مسیرِ کار باشد، اما نباید تمام نقاشی و یا تمام کنش نقاشی را بر اساس آن انجام داد، صرفاً باید برای رها شدن از تکرار، عادت و ملال و نیز برای فرار از کلیشه‌ها و حتی آشوب امور فیگوراتیو به آنها متوسل شد.
کارآموزی طولانی مدت هنرمند و نیز سطح تجارب ناخودآگاه‌ هنرمند، در نوع کاری که می‌خواهد انجام دهد، موثر است. به تعبیر بهتر برای اینکه هنر از کلیشه‌ها و قواعدِ مشروطِ کنش نقاشی رها و آزاد شود تکیه به برخی امور تصادفی به پیشرفت کار کمک می‌کند. طاس ریخته می‌شوند تا ترکیب یا نسبتی نو ظهور کند و تفاوت را موجب شود. اینجا نقاشی تا حدی جلو رفته، و سپس متوقف شده است، زیرا برای نمونه بیکن توسط آشوب امر فیگوراتیو احاطه شده است، و ناگهان ترکیب تصادفی خطوط بر صفحه می‌نشیند و به ضرورت منجر می‌شود. این مرحله هم برای نقاش و هم در سطح ترکیب‌بندی نوعی بلاتکلیفی و آشوب محسوب می‌شود. این سطح، مانند نقطه خاکستری پل کله، نقطه‌ای است که «به درستی نه ریاضی که نقطه آشوب است. با اینکه عدم ایستایی بنیادی در این آشوب وجود دارد، اصل و منشا جهان از خود تحرکیِ این نقطه می‌آید» (klee 1961: 4). به عبارتی بنیاد یا مبنا از دل آن شکل میگیرد و از این آشوب یکباره چیزی زاییده می‌شود. دلوز به این مرحله آشوب –بذر[۲۶۱] و به چیزی که یکباره آشکار می‌شود، (بذر یا) نمودار می‌گوید به این مورد در فصل آفرینش بیشتر خواهیم پرداخت.
بنابراین گویی نقاش با بازی (یا شانس) یا تصادفی ضروری و با گذاشتن علامت‌های آزاد و یا ترکیبی از خطوط القاگر که به حرکات ازادانه دست انجام می‌شود، تاسی را می‌ریزد که با نشستن بر صفحه به طور تصادفی ادامه مسیر را رقم می زند. حرکات ریتمیک دست که دیگر از سیطره چشم آزاد شده است و برای خودش خودانگیخته عمل می‌کند، به هنرمند کمک می‌کند تا با نشاندن خطوط و یا ریختن آزادانه‌ی رنگ‌ها از مخصمه‌ نجات یابد. زیرا «هنرمند دست‌ها ]و چشم‌هایی[ دارد که شاید از تمایلات وی هنرمندانه‌تر باشند»( کاندینسکی ۱۳۹۰: ۹۳) و به او این امکان را می‌دهد پیش برود، و در عین حال در مرداب روایتگری و فیگوراسیون به پس برنگردد. اصلاً تکیه به علامت آزاد[۲۶۲] ، با ریختن رنگ یا با گذاشتن یک علامت، یا نشاندن ترکیبی از خطوط اتفاق و به عبارتی ریختن و نشستن طاسی است که نقاشی را بهتر جلو می‌برد. علامت آزاد یک جور سپر بلا یا چتر نجات برای رهایی هنرمند از آشوب است، هنرمند به این علامت ازاد یا خطوطی که به صورت خودانگیخته خلق شده است، تکیه می کند تا باقی کار را ادامه دهد. در نهایت اینکه این توسل به علامت‌های آزاد، پاشیدن رنگ و به عبارت بهتر استفاده از شانس به معنی احتمال برابر این علامتِ آزاد ، در مسیر حرکت نقاش، آشوب را متوقف می‌کند. در این حرکات ازاد نوعی ریتم هم وجود دارد. لحظه ای که هنرمند پا را از تابلوی نقاشی پس می‌کشد و دور می‌ایستد تا چیزی از میان نقاشی سربر آورد ، چیزی مثل نمودار [۲۶۳] که از دل آشوب امر فیگوراتیو یا منطقه نامشخص و خاکستری بیرون بیاید. به بیان دیگر ممکن است در مرحله‌ای سطوح رنگ‌ها و تاش‌ها در هم شوند. در این موارد وقتی یک آشوب موقت از در هم‌آمیزی رنگ‌ها (رنگ‌های مکمل) به صورت خاکستری به وجود می‌آید، باید ترکیب یا عنصر یا علامتِ واسطه‌ای این امور نامتعین مانند آشوب را به امر معین و ریتم وصل کند. این عنصر، ترکیب یا علامت واسطه چیزی نیست چون نمودار که از سویی سر در آشوب (خاکستری) و از سوی دیگر سر در نظم ریتم دارد. در اصل می‌تواند تضادها را هم با یکدیگرآشتی دهد (بیکن و سیلوستر، ۱۳۸۸: ۴۲)
نمودار مانند عددی است که از نشستن طاس بر روی صفحه ظاهر می‌شود. « نمودار شانس بی محدوده‌ی یک تابلو است، اما یک ایده کلی یا عمومی نیست» (deleuze, 1981). بدین ترتیب، هنرمند از میان آشوب ِ در هم رفتن رنگ‌ها و منطقه خاکستری یا امر فیگوراتیو با تاس ریختن‌هایِ مداوم ، هر عددی را که تاس روی تخته نرد بنشیند به مثابه تصادف، رویداد یا پیشامد، آری می‌گوید. زیرا ضرورتِ آری گویی به پیشامد و تصادف (احتمال) را پیشاپیش با توسل به نیچه، در نظر دارد. به این تعبیر نزد دلوز بازی حتی به عنوان منشأ نظم، کاملاً بیرونی است و اری گویی به آن به صورت حرکات ریتمیک هنرمند در کنش‌های آزادانه‌ی ادامه کنش نقاشی با دست هنگام توقف نقاشی و در ادامه تبعیت از آنچه نمودار به او القا می‌کند در می‌آید. هر هنرمندی نمودار مخصوص خود را دارد، زیرا در اصل معرف سبک او است، اما در هر اثری شکل خاص خود را می‌گیرد. نکته مهم این است که نمودارها ثابت نیستند و از اثری به اثر دیگر تغییر می‌کنند.
تنها جایی که هنرمند می‌تواند آزادی واقعی را حس کند خودانگیختگی همان اعمال برای نشاندن علامت های آزاد یا ترکیب خطوط یا ریختن رنگ بر تابلو است که دست از سیطره چشم رها می‌شود. نقاشی ماهر است، اما نمی‌داند چگونه؟ از آشوب امر فیگوراتیو نجات یابد و این مسئله‌ او را به چالش وا می‌دارد. در حقیقت در این مسیر یک نیروی خودانگیخته مانند ریختن یا پاشیدن تصادفی یا شانسی رنگ یا نشاندن احتمالی ترکیب خطوط القا گر به نقاشی کمک می‌کند. نمی داند چطور اما بلد است به تصادف یا پشامد آری بگوید. «بلد بودن، بلد بودن به پیشامد بازی‌گری است» (دلوز، ۱۳۹۱ (الف): ۶۳).
با این تعبیر، خوانش دلوز از مسیر نیچه، و مفهوم طاس ریختن تا حدود زیادی، ما را به بحث اصلی نزدیک کرده است. دلوز معتقد است کارِ هنرمند و خلق اثر هنری در مراحلی مانند طاس بازی است. طاس ریختن بازی است که دو دقیقه دارد، تاس‌هایی که ریخته می‌شوند؛ دل سپردن به آشوب و تصادف است زیرا «نیچه پیشامد (رویداد) را با بس‌گانه، با پاره‌ها ، با اعضا با آشوب (کائوس) یکی می‌کند» (دلوز، ۱۳۹۱ (الف) : ۶۲) و طاس‌هایی که می‌نشینند، اری گویی به همان ضربات ازاد قلم مو ، و علامت‌ها یا ترکیب‌ِ خطوط القاگری است که بر تابلو می‌نشیند. «نمودار یعنی ارتباط ویا برقرار کردن رابطه ای ضروری بین دو (چیز)» (deleuze,1981). ظهور نمودار، گویایِ عددی است که بر طاس ظاهر می‌شود و فعالیت‌های دیگر که در ادامه کار می‌آید تبعیتی است که از همین نمودار می شود و در حقیقت آری گفتن به یک روابط ضروری. «اتفاق برای طاس اول نقش دارد شاید طاس بعدی در شرایطی ریخته شود که تا حدودی با طاس اولی تعین یافته‌اند، همچون زنجیره‌ی مارکوف[۲۶۴]، توالیِ بازتداوم‌های جزئی، و خارج همین است. خطی که بی وقفه ..امیزه‌هایی از تصادف و تابعیت را بازتداوم می بخشد» (دلوز، ۱۳۸۹ (ج) : ۱۷۵). در این صورت، دیگر تلاش نمی‌شود که هر بار به تکرار تاس ریختن پرداخته شود بلکه به همان تاسی که به تصادف می‌نشیند یا به همان علامت‌ها یا ضربه قلم‌ها به تصادف می‌نشیند، آری گفته می‌شود، هر چه باشد، حتی اگر شش نباشد، یا حتی اگر جفت شش نباشد. به این دلیل که :
« بحث بر سر تاس‌ریختن‌های کثیر نیست، که به دلیل تعددشان دوباره ترکیبِ ‌مطلوب را ایجاد می‌کنند. کاملاً بر عکس: بحث بر سر تاس ریختنی واحد است، که به دلیل عدد ترکیبِ حاصل، می‌تواند خود را (بدون نیاز به تاس ریختنی دیگر) دوباره ایجاد کند، تعداد زیاد تاس ریختن‌ها نیست که تکرار یک ترکیب را سبب می‌شود، عدد ترکیب است که تکرار تاس‌ریختن‌ها را باعث می‌شود» (دلوز، ۱۳۹۱(الف): ۶۲).
به تبع، دلوز این یلگی فارغ از قاعده، و قواعد از پیش مقرر را بر امده از دل نمودارها می‌بیند، نه اینکه قواعد از پیش موجود باشد و اینجا تفاوت مهم طاس بازی از شطرنج که تعداد معینی مهره با ارزش‌هایی خاص و طبق قواعد مشخصی و با حرکات محدود انگشتان جلو می‌روند متفاوت است[۲۶۵]. با توجه به آن‌چه گفتیم مفهوم نمودار وقتی به کمک هنرمند می‌آید که مراحل اولیه شروع سطح ترکیب‌بندی طی شده است و نقاش به علت اینکه راه‌های اغلب ناازموده را می‌آزماید هنگام پیشبرد در شک و تردید باقی می ماند کدام رنگ را یا چه نوع تاشی و …به چه نحو بر سطح ترکیب‌بندی بگذارد تا از امر فیگوراتیو رها شود.
در نتیجه در این گونه موارد، اثر هنری به هنرمند می‌گوید چگونه یک تاش را آزادانه بر منطقه خاکستری بگذارد و یا یک مقدار رنگ را روی تابلو به صورت آزادانه بپاشد تا از همین نقاط آزادانه خطوط القاگر سربرآورند و هنرمند را هدایت کنند. هر تاش یا لکه‌ی آزادانه بر روی منطقه خاکستری که بدونِ تبعیت از قواعد یا روندِ کنونی سطح ترکیب‌بندی شکل می‌گیرد می‌تواند بلوک یا بسته‌ تلقی شود. « کلمه فرانسوی تاش tache، معادل آلمانی mal و معادل لاتین macula است و به آلمانی از فعل malen به معنای نقاشی کردن گرفته شده است. تاش فرم اصلی و منشأ اثر یادمانی است که حفظ می‌کند. Denkmal با توجه به ریشه آلمانی آن (به معنی اثر تاریخی یا یادمانی). و به طور دقیق، بلوک، تاش، ضربه قلم یا نقطه است» (Goddard 2013= deleuze,1981). بلوک، در قالب این تاش ازادانه یا پاشیدن لکه ای رنگ یا گذاشتن علامت های آزاد مناطق احساس را می‌گشایند. به این تعبیر که نیروی این تاش یا رنگ پاشیده، از سویی برخاسته از احساس هنرمند (یا ذات او) در مواجهه با آشوب است و از سوی دیگر هنگام نشستن بر سطح تابلو در کنار عناصر دیگر احساسی را در هنرمند بر می‌انگیزد و همین احساس هنرمند را در امتداد مسیرش یاری می دهد. این احساس رقم زننده بسیاری از نسبت‌ها است. به همین جهت سزان می‌گوید: «احساس اساس کار مرا تشکیل می‌دهد و به گمانم همین است که زوال ناپذیر است » (ولار، ۱۳۶۹: ۱۲۰) . در یک لحظه هنگام بحران، بر هنرمند آشکار می‌شود چگونه از برقراری نسبت مشابهی دست بکشد و یا کدام نسبت را به عنوان آنالوژی زیباشناسی برقرار کند و به عبارتی چگونه پیش رود. عقب ایستادن از نقاشی و دست کشیدن از کار و بر آوردکردنِ (امکان‌های امر واقع) و جلو امدن و به کار گماشتن دست آزاد شده از سیطره چشم، مبین حرکت ریتمیک است که بر اساس بنیاد یا همین تاش یا رنگ ریخته ازاد یا ترکیب‌ِ خطوط القاگر شکل می‌گیرد. بنابراین دلوز وقتی می‌گوید هنر حفظ می‌کند منظور دوام و بقای مواد اثر هنری نیست بلکه حفظ کردن یا دوام احساس است. ترکیب‌بندی زیباشناسی از راه‌های غیرمشابه و قیاس‌ناپذیر مانند توسل به نمودار راه برون رفت از آشوب را می‌گشاید. در حقیقت نمودار (دستی) امکان امر واقع است که امر واقع تصویری را فراهم می آورد.
به یاری بلوک (یا بسته‌) و یا نمودار فرم های بازنمایانه از میان بر داشته می‌شوند. تاش ها به جای اینکه مطابق فرم های جهان متعارف ما باشند بیانگر تجربه های با منظره یکی شدن ها با حیوان یا انسان دیگر یکی شدن های هنرمند است. . احساس ناب نسبتی است که در رابطه این پاره‌ها یا تاش‌ها و نیز ضربه‌قلم‌ها بیان می‌شود که با انقباض در هم کشیده یا در هم فشرده می‌شوند. یعنی احساس ناب به مثابه ایده در سطح مفهوم (امر مجازی) در تاش‌ها وضربه قلم‌ها به عنوان پاره‌هایِ یک کل گشوده یا سلسله بیان می‌شود و تداوم می‌یابد. حفظ کردن ، تدام احساس ناب در ترکیب سطوح و فرم‌ها و تاش‌ها است. حفظ کردن عملی است که ترکیبِ احساسِ آفریده شده با نیروی انقباض در خودش حفظ می‌شود.
حفظ کردن احساس، وجهی سزانی دارد. انجا که سزان می‌خواست هنری به استواری و مقاومت موزه‌ها فراهم آورد به این معنا نبود که هدفش حفظ اثر هنری است. بلکه هدفش حفظ احساس بود. راه میانه ای که سزان برای گذر از هنر واقع گرا و نیز انتزاعی صرف برگزیده بود از طریق موتیف (به عنوان نمودار) میسر می‌شد و موتیف ترکیبِ احساس (نظرگاه یا زاویه دید یا رنگ) و چارچوب یا قاب (هندسه) است (bogue, 2003, 132)
بحث احساس را از تجربه حسی و از رابطه خود و جهان شروع کردیم و کاربرد آن را تا سطح زیباشناسی اثر هنری پیش آوردیم. با توجه به این توضیحات کم و بیش پیچیده قطعاً متوجه خواهید شد اهمیت احساس نزد دلوز از لحاظِ تئوری حساسیت و تئوری هنر با توضیح تکوین آن به منزله شرط واقعیِ کنش نقاشی و اثر هنری بود، به عبارت دیگر ظاهر شدن یا شکل گیری کنش نقاشی و یا یک اثر هنری صرفاً به مدد تکوین احساس یا نقش بنیادین احساس در آن صورت گرفت . این هنرِ دلوز است که موفق شده ، شکاف دو گانه کانت بین حسیات و تئوری هنر را مانند دو سری نامتناجس در کنار هم قرار دهد و در جایی مانند اثرهنری به عنوان تجربه واقعی یا امر بالفعل هر دو را گرد هم آورد. در جایی چون سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی تکوین شرط واقعی، یک تجربه واقعی شرح داده شد.
دلوز در این باره می‌گوید: «از یک طرف زیباشناسی (در نقد عقل محض) تئوری قوه حساسیت[۲۶۶]، را به مثابه فرم تجربه ممکن به کار می‌برد و از طرف دیگر تئوری هنر به مثابه تأملِ[۲۶۷] تجربه واقعی است، برای اینکه این دو معنا را با هم در ارتباط قرار دهیم باید شرایط تجربه به طور کلی شرایط تجربه واقعی ، یعنی تجربه اثر هنری باشد، که خودش در واقع یک آزمون‌گری[۲۶۸] است» (deleuze, 1969: 300) و چیزی از پیش مقرر در مورد آن نمی‌توان گفت، زیرا به قول سزان « ما نباید به حفظ و نگهبانی قواعد و فرمولهای زیبایی پیشینیان ارجمندمان دل خوش باشیم» (ولار، ۱۳۶۹: ۱۶۲) و بایستی آزمون‌گری را سر لوحه کار خود قرار دهیم. بدین ترتیب همه چیز یکباره تغییر می‌کند وقتی شرایط تجربه واقعی دیگر مقوله ها و مفروضات ممکن و منطقی نیستند، بلکه شرایط واقعی‌اند، مانند احساس و نیرو و سایر امور مجازی نزد دلوز.
در این موارد دیگر یک «سوژه استعلایی» با یک دستگاه شناختِ مقوله‌ای و از پیش تعیین شده، کثرت تجاربِ «من تجربی» را قوام نمی‌بخشد.
آزمون‌گری توسط نمودارها به عنوان شرطِ واقعیِ امر واقع یا تجربه زیباشناسی است که علاوه بر تکوین شرط تجربه در خود تجربه اثر هنری، به «امر نو» راه می‌دهد و ظهورِ «امر نو» به جای ظهورِ حقیقت نشسته است. در واقع آزمون‌گری و خوشامد گویی به احتمال، تصادف و پیشامد، مانند یک فرایند « همواره در راه یا روی دادن است ، نه چیزی که پایان می‌یابد چیزی است که آغاز می‌شود» (deleuze & guattari, 1994: 111). نزد دلوز همین آزمون گری، همواره گشوده بودن به راه های تازه و همواره در راه بودن است.
در این راستا در سطح ترکیب‌بندی زیباشناسی، احساس ناب به منزله شرط تجربه یا فرم محض تجربه، است و در عین حال تجربه اثر هنری را رقم می زند. به این تعبیر اندیشیدن بیرون کشیدن یا به کنش آوردن و به تعبیر دیگر آگاهانه کردنِ نااندیشیدنی یا احساس‌های ناب است که صرفاً حس ‌شده‌اند. این تفکیک یا جداسازی ممکن نمی‌شود مگر به طور تلمیحی با انداختن تاس‌ها یا مواجهه با پیشامد و احتمال، و خوشامدگویی به نمودارها. پر بیراه نیست این نتیجه را به نقل‌قول‌های دلوز ضمیمه کنیم که نقاشی به عنوان کنش اتخاذ دیدگاه با تکیه به نمودار و ترکیب خطوط القاگر؛ فیگور جدید یا تفاوت را از سطح ترکیب‌بندیِ زیباشناسی بیرون می‌کشد. این حکم دلوز که «نقاشی همان اندیشه است» (دلوز و گواتری، ۱۳۹۱: ۲۴۸) از همین بحث نشئت می‌گیرد. اندیشیدن کنشی است که از مواجهه با چیزی صورت می‌گیرد که در قالبِ عادات نمی‌گنجد. برای نمونه رویارویی با نسبتی است که از خطوط القاگری که به جای ترسیم فیگور پرنده ای (تصویر ۹ فصل چهارم) در حال نشستن؛ بیرون زده است. به این ترتیب این نسبت، سلسله‌ یا گذر از فرمی به فرم دیگر را فراهم می‌کند که دست آخر صرفاً پرنده ای در حال فرود آمدن را القا می‌کند و اساساً به آن شباهتی ندارد. بنابراین کنش نقاشی به نوعی اندیشیدن است و در اینجا اندیشیدن کنشی است که در آن دیدن به حد خاصِ خود می‌رسد. بنابراین اثر هنری اصولاً عرصه اموری فراتر از دیده‌های متعارف را عرضه می‌کند، زیرا اثر هنری بازنمایی را فروگذارده و عرصه بیانگری شده است. بیان شدت و یا تجارب ناب و خاص و نیز احساس ناب. اندیشیدن، آزمون‌گری یا آزمودن راه‌های تازه و شیوه‌های ارتباط یا برقراری ریتم‌های تازه هنگام هم‌طنینی با احساس‌های دیگر است. نزد دلوز کنش نقاشی در مقامِ آزمون‌گری، توزیع یا انتشار احساس‌ ناب و در عین حال حفظ و تداوم آن در عین حال برقرای نسبت‌ها است. زیرا «اندیشیدن انتشار و توزیع تکینگی(احساس ناب)ست، انداختن طاس‌ها» (دلوز، ۱۳۸۹ (ج) : ۱۷۴). آزمون‌گری یا آزمودن راه‌های تازه، همان آری گویی به عدد تاس‌هایی هستند که ریخته شده و نشسته‌اند. این عدد متناظراً همان نموداری است که از دل آشوب پدیدار می‌شوند. اندیشیدن عمل یا کنشی خود انگیخته است، به خودانگیختگی ریختن یک طاس بر حسب اتفاق یا شانس، برای بار اول. در این نوع اندیشیدن بر اساس تصادف ؛ شانس و نیز تابعیت است که «عمل‌گری» هنرمند به بالاترین حد ممکن می‌رسد. هنگامی که در نقاشی از آزمونگری و بازی و تصادف صحبت می‌کنیم ، به گفته خود دلوز در کتاب تجربه‌گرایی و سوبژکتیویته از نوعی عقل بهره می بریم که بر اساس آزمون و شانس کار می‌کند. در این نوع عقل رابطه‌هایی وجود دارد که می‌توانند تغییر کنند. بدون اینکه تغییری در طرفین نسبت‌ها به وجود بیاید. زیرا که عقل دو بعد دارد: عقل شهودی و برهانی که بر اساس قطعیت عمل می‌کند و دیگری عقل آزمونی که بر اساس احتمال (و به عبارت بهتر تصادفِ (ضروری)) کار می‌کند (دلوز، ۱۳۹۳ : ۹۰-۹۱). آفرینش چیزی نیست جز همین عمل‌کردن بر اساس شانس و تصادف که وقفه‌ای را در سیلان آشوبناک داده‌های فیگوراتیو باعث می‌شود. در نتیجه آفرینش وابسته به اختلافات طبقه‌ای و نیز مسائل اقتصادی یا حتی امیال سرکوفته (میل به منزله فقدان) یا متکی به عقل استدلالی و برهانی نیست. با این مبنای تازه آفرینش شروط و ابعاد دیگری هم دارد که در فصل بعد دنبال می‌شود.
به عنوان نتیجه این فصل جدول زیر ارائه می‌شود:
جدول ۱: انواع مواجهه‌ها، سنتزها و ماحصل ریتم‌ها در نقاشی و زیباشناسی: منبع نگارنده

 

ماحصلِ سنتزها یا ریتم ها رابطه ها یا نسبت‌ها مواجهه‌ها نقاشی
فیگور انقباض-انبساط یا سیستول-دیاستول
نظر دهید »
منابع پایان نامه با موضوع بررسی تاثیر عوامل آنی ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

 

 

نمودار ۴-۷ و ۴-۸، مدل‌های تحقیق را در حالت تخمین و معنیداری بارهای عاملی و ضرایب مسیر نشان می‌دهد. با توجه به این مدل‌ها می‌توان بارهای عاملی و ضرایب مسیر را برآورد و سپس آزمون کرد. ضرایب موجود در این نمودارها به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته‌ی اول روابط بین متغیرهای پنهان(بیضی) و متغیرهای آشکار(مستطیل) می‌باشند، که این معادلات را اصطلاحاً بارهای عاملی گویند. و دسته‌ی دوم روابط بین متغیرهای پنهان و پنهان هستند که تحت عنوان معادلات ساختاری نام برده می‌شوند و برای آزمون فرضیات استفاده می‌شوند. تمامی ضرایب با بهره گرفتن از آماره t آزمون می‌گردند. با توجه به بارهای عاملی می‌توان گفت سهم کدام متغیر در اندازه گیری سازه مربوطه بیشتر است و سهم کدام متغیر کمتر. به بیان دیگر شاخصی که بار عاملی بزرگ‌تری داشته باشد، سهم بیشتری در اندازه گیری سازه مربوطه دارد و شاخصی که بار عاملی کمتری داشته باشد، سهم کمتری دارد.
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

آنی
هیجان
تفکر
فوریت
استمرارر
طراحی
فروش
سایز
انسانی
محیط
شکل ۴- ۷ مدل تحقیق در حالت تخمین ضرایب مسیر
آنی
فوریت
تفکر
استمرار
هیجان
فروش
طراحی
انسانی
سایز
محیط
شکل ۴-۸ مدل تحقیق در حالت معناداری ضرایب(t-value)
۴-۴-۴ ارزیابی تناسب مدل[۳۱۷]
وقتی گفته می‌شود مدل با یک سری داده‍های مشاهده شده تناسب دارد، که ماتریس کوواریانس ضمنی مدل با ماتریس کوواریانس داده‍های مشاهده شده هم ارز(معادل) باشد؛ یعنی وقتی ماتریس باقیمانده و عوامل آن نزدیک صفر باشند. البته این تناسب به روش تخمین، مدل، ویژگی‌های داده های مشاهده شده و… بستگی دارد.
مهم‌ترین شاخص «تناسب مدل»[۳۱۸] آزمون مجذور کای است. البته استفاده از این آزمون متضمن یکسری مفروضاتی است که در برخی از موارد امکان نقض این مفروضات وجود دارد. با گسترش نارضایتی از آزمون مجذور کای، یکسری «شاخص‌های ثانویه»[۳۱۹] به وجود آمد.
تفاوت مهمی که بین آزمون تناسب مجذور کای و شاخص‌های تناسب ثانویه وجود دارد، این است که آزمون مجذور کای به واقع شاخص عدم تناسب مدل است و هرچه ارزش آن کوچک‌تر باشد، نشان می‌دهد که مدل تناسب بهتری دارد. اما در مقابل شاخص‌های تناسب ثانوی [۳۲۰]GFI، [۳۲۱]NFI و [۳۲۲]AGFI شاخص‌های تناسب مدل هستند، در این شاخص‌ها هرچه ارزش آن‌ها بیشتر باشد، مدل تناسب بهتری دارد.
در ادامه به صورت مختصر برخی از شاخص‌های تناسب مدل شرح داده می‌شود:
۱.آزمون مجذور کای( )، مجذور کای به درجه آزادی
از شاخص مجذور کای اغلب به عنوان شاخص موفقیت نام برده می‌شود. این شاخص به سادگی نشان می‌دهد که آیا بیان مدل ساختار روابط میان متغیرهای مشاهده شده را توصیف می‌کند یا خیر. این شاخص نسبت به اندازه نمونه حساس است، وقتی حجم نمونه برابر ۷۵ تا ۲۰۰ باشد، مقدار مجذور کای یک اندازه معقول برای برازندگی است. اما برای مدل‌های با n بزرگ‌تر، مجذور کای تقریباً همیشه از لحاظ آماری معناداری است. از طرف دیگر مجذور کای تحت تأثیر مقدار همبستگی‌های موجود در مدل نیز هست. هر چه این همبستگی‌ها زیادتر باشد، برازش ضعیف‌تر است.
برخی از محققان از نسبت مجذور کای به درجه آزادی به عنوان شاخص جایگزینی استفاده می‌کنند. اگر این نسبت کمتر از عدد ۳ باشد، برازش مناسب است.
۲. شاخص GFI و AGFI
این شاخص به وسیله اندازه نمونه تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد. مقدار مطلوب آن می‌بایستی از ۹/۰ بیشتر باشد. البته این مقدار می‌تواند برای مدل‌هایی که به گونه ضعیفی فرمول بندی شده‌اند، بزرگ باشد. درباره کاربرد آن توافق کلی وجود ندارد.
۳. شاخص RMSR یا RMR
شاخص RMSR معیار میانگین اختلاف بین داده‌ها و ماتریس کوواریانس- واریانس ضمنی است. این معیار هر چقدر که کوچک‌تر باشد، برای تناسب مدل با داده‌ها بهتر است(زیر ۰۵/۰ بسیار عالی، زیر ۰۸/۰ مناسب و بالای ۰۹/۰ نامناسب است). این شاخص هنگامی که میانگین واریانس- کوواریانس داده‌ها شناخته شده باشد، یک شاخص با ارزش محسوب می‌شود. ارزیابی آن هنگامی که ماتریس واریانس-کوواریانس غیر استاندارد مورد استفاده قرار می‌گیرد، مشکل است.
هر چند از میان شاخص‌های فوق، به گونه کلی RMSEA به عنوان شاخص مطلوب و GFI به عنوان بهترین شاخص در نظر گرفته می‌شود، اما درباره آن‌ها توافق کلی وجود ندارد. شاخص‌های برازندگی به گونه کلی در دامنه بین صفر و یک قرار می‌گیرند. ضرایبی که بالاتر از ۹/۰ باشند، قابل قبول در نظر گرفته می‌شوند. هر چند که این سطح نیز مانند سطح خطای ۰۵/۰ اختیاری است(هومن، ۱۳۸۷، ۴۳). عاقلانه این است که همه این شاخص‌ها با هم در نظر گرفته و در گزارش قید شوند.
۴-۴-۵ تفسیر و تعبیر مدل[۳۲۳]
به طور کلی در کار با برنامه لیزرل، هر یک از شاخص‌های بدست آمده برای مدل به تنهایی دلیل برازندگی مدل یا عدم برازندگی آن نیستند، بلکه این شاخص‌ها را باید در کنار یکدیگر و با هم تفسیر کرد. اگر هم آزمون  و هم آزمون‌های تناسب ثانوی نشان دادند که مدل به طور کافی متناسب است، به سمت مشخص کردن عوامل مدل تناسب شده حرکت کرده و بر روی این عوامل تمرکز می‌کنیم. جدول(۴-۱۸) بیانگر مهم‌ترین این شاخصها می‌باشد و نشان می‌دهد که الگو در جهت تبیین و برازش از وضعیت مناسبی برخوردار است، تمامی این شاخص‌ها حاکی از تناسب مدل با داده های مشاهده شده می‌باشد. شاخص‌های تناسب مدل، بیانگر مناسب بودن مدل اندازه‌گیری می‌باشد. زیرا نسبت کای‌دو بر درجه آزادی کمتر از ۳، شاخص RMSEA کمتر از ۰۹/۰ و مابقی شاخص‌ها نیز قابل قبول هستند. به بیان دیگر، مدل و چارچوب کلی معنیدار و قابل پذیرش است.
جدول۴-۷ شاخص‌های برازش مدل

 

نظر دهید »
ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در مورد طراحی و بررسی روش ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

طیف توان داپلر، پخش داپلر، و زمان همدوسی [۱۵]
در سیستم های MIMO-OFDM با استفاده ازهمزمان سازی[۱۰۹] و پیشوند چرخشی مناسب و همچنین با نشت انرژی[۱۱۰] قابل قبول (نشت انرژی به دلیل اینکه تاخیر زمانی مسیرهای مختلف کانال لزوما مضرب صحیحی از زمان نمونه برداری نیستند)، پاسخ فرکانسی کانال بین آنتن فرستنده ی ام و آنتن گیرنده ی ام در زیر حامل ام و سمبل ارسالی ام، ، به صورت زیر بیان می شود:

 

(۳-۱۵)  

که در آن ، ، و طول کانال گسسته زمان می باشد.

فصل چهارم
تخمین کانال در سیستم های MIMO-OFDM با بهره گرفتن از سیگنال های آموزشی
مقدمه
با توجه به تاثیر کانال مخابراتی در سیگنال دریافتی، گیرنده جهت آشکار سازی داده های ارسالی به اطلاعات حالت کانال و جبران اثر آن نیازمند می باشد. بدست آوردن اطلاعات حالت کانال درگیرنده با بهره گرفتن از الگوریتم های تئوری تخمین[۱۱۱] انجام می گیرد. در سیستم های MIMO-OFDM علاوه بر آشکارسازی داده، جهت ترکیب دایورسیتی[۱۱۲] یا حذف تداخل فضایی[۱۱۳] به اطلاعات حالت کانال در گیرنده نیازمندیم. همچنین در فرستنده برای MIMO حلقه بسته[۱۱۴] و طراحی کدهای فضا-زمان[۱۱۵] اطلاعات حالت کانال مورد نیاز است. دقت تخمین کانال به صورت مستقیم بر روی عملکرد کلی سیستم MIMO-OFDM تأثیر می گذارد [۱] [۴] [۱۰].

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

تعداد بالای کانال های موجود در سیستم و همچنین تداخل بین آنتنی ناشی از ارسال هم زمان سیگنال از چند آنتن فرستنده، تخمین کانال را در سیستم های MIMO-OFDM به یک چالش عمده تبدیل کرده است. به طور کلی تخمین کانال در سیستم های مخابراتی به دو روش انجام می شود[۱۱۶] : یکی بر اساس سمبل های آموزشی[۱۱۷] و دیگری به صورت کور[۱۱۸]. درتخمین کانال با بهره گرفتن از سمبل های آموزشی[۱۱۹]، سمبل هایی معلوم (نزد گیرنده) جهت تخمین کانال توسط فرستنده ارسال می شوند و این عمل به صورت مکرر با دوره ی زمانی مشخص جهت تعقیب وضعیت کانال[۱۲۰] صورت می گیرد. در تخمین کانال به صورت کور، گیرنده باید بتواند بدون بهره بردن از سمبل های معلوم، کانال مخابراتی را تخمین بزند. اگرچه در تخمین کانال به روش کور استفاده ی بهتری از پهنای باند می شود و این روش تأثیری بر نرخ داده ارسالی ندارد، اما دقت تخمین و سرعت همگرایی آن نسبت به روش سمبل های آموزشی به صورت قابل ملاحظه ای کمتر است. به این دلیل، تخمین کانال با بهره گرفتن از سمبل های آموزشی بسیار قابل اطمینان[۱۲۱] و شایع بوده و در اکثر قریب به اتفاق کاربردهای مخابراتی استفاده می شود. لذا در این پایان نامه به تحلیل و بررسی روش های تخمین کانال با بهره گرفتن از سمبل های آموزشی می پردازیم. به طور کلی در سیستم های مبتنی بر OFDM سه ساختار مختلف برای ارسال سمبل های آموزشی وجود دارد [۱۲] [۱۷]:

 

    • الگوی بلوکی[۱۲۲]

 

    • الگوی شانه[۱۲۳]

 

    • الگوی شبکه ای[۱۲۴]

 

که در ادامه به معرفی هر یک می پردازیم.
الگوی بلوکی
در الگوی بلوکی تن های آموزشی[۱۲۵] در تمامی زیر حامل های یک سمبل OFDM قرار می گیرد و این سمبل ها به صورت متناوب جهت تعقیب وضعیت کانال توسط فرستنده ارسال می شوند. با توجه به اینکه تن های آموزشی در تمامی زیر حامل ها قرار داده می شود، این الگو برای کانال های با محوشدگی گزینشگر فرکانسی مناسب است. با توجه به طیف توان داپلر کانال و تئوری نمونه برداری، جهت تخمین کانال در طول زمان باید فرکانس قرار دادن سمبل های آموزشی در بین سمبل های ارسالی در طول زمان حداقل برابر پخش داپلر کانال باشد. با در نظر گرفتن رابطه عکس گسترش داپلر و زمان همدوسی می توان گفت که دوره ی تناوب قرار دادن سمبل های آموزشی در بین سمبل های ارسالی در طول زمان ، حداکثر برابر زمان همدوسی کانال (معکوس پخش داپلر کانال) می باشد [۱۲]:

 

(۴-۱)  

در کانال های با محوشدگی سریع، کاهش یافته و در نتیجه استفاده از الگوی بلوکی برای سمبل های آموزشی موجب افت کارایی پهنای باند[۱۲۶] می شود. لذا این الگو برای کانال های با محوشدگی آهسته مناسب می باشد [۱۷]. ساختار الگوی بلوکی در شکل (۴-۱) نشان داده شده است.
الگوی بلوکی برای سمبل های آموزشی [۱۲]
الگوی شانه
در این الگو تن های آموزشی به صورت متناوب در تعدادی از زیر حامل های تمامی سمبل های ارسالی OFDM با فواصل یکنواخت در حوزه ی فرکانس قرار داده می شود. در واقع سمبل های آموزشی در این نوع هم شامل تن های آموزشی هستند و هم شامل داده های ارسالی که تخمین کانال در زیرحامل های شامل تن های آموزشی انجام شده و برای بدست آوردن پاسخ فرکانسی کانال در مابقی زیرحامل ها از روش های مختلف درون یابی[۱۲۷] استفاده می شود. با توجه به تابع خودهمبستگی پاسخ فرکانسی کانال که تبدیل فوریه پروفایل تاخیر توان کانال می باشد و همچنین نظر به تئوری نمونه برداری، جهت تخمین کانال در زیر حامل های شامل داده ی ارسالی باید فرکانس قرار دادن تن های آموزشی در بین داده های ارسالی در زیر حامل های یک سمبل OFDM حداقل برابر پخش تاخیر کانال باشد. با در نظر گرفتن رابطه عکس پخش تاخیر و پهنای باند همدوسی می توان گفت که دوره ی تناوب قرار دادن تن های آموزشی در بین داده های ارسالی در زیر حامل های یک سمبل OFDM، ، حداکثر برابر پهنای باند همدوسی کانال (معکوس پخش تاخیر کانال) می باشد [۱۲]:

 

(۴-۲)  
نظر دهید »
دانلود مطالب پژوهشی درباره انتخاب-تجهیزات-جهت-اجرای-CM-با-استفاده-از-تکنیک‌ها‌ی-ANP-وTOPSIS-فازی- فایل ۲۲۸
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

۱-منظر مالی
قیمت تجهیز
میزان خسارت وارد شده به خط تولید در اثر از کار افتادن تجهیز
میزان هزینه ای که باید صرف نگهداری مداوم از تجهیز گردد.
توجیه پذیری
زمان تهیه تجهیز
۲ – منظر فنی
اهمیت تجهیز در خط تولید
توان موتور
قابلیت دسترسی
میزان کارکرد تجهیز در شبانه روز
میزان استعداد تجهیز برای نابالانسی

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

میزان استعداد تجهیز برای ناهم محوری
قابلیت تعمیر پذیری
MTBFفاصله بین دو خرابی تجهیز
۳-منظرایمنی
اهمیت تجهیز از نظر ایمنی در خط تولید در صورت خرابی
مسائل زیست محیطی
۴-منظر انسانی
نقش نیروی انسانی در نگهداری از تجهیز
۵-۳- نتایج حاصل از پیاده سازی مدل پیشنهادی
پس از اینکه شاخصها مورد تصویب نهایی قرار گرفت وزن آنها نیز مشخص گردید لیست تجهیزاتی که باید تحت CM قرار گیرند با در نظر گرفتن محدودیتهایی که بیان شد مشخص گردید و سپس این تجهیزات از طریق TOPSISفازی اولویت بندی شد یکی از مشکلات بزرگی که در بخش نگهداری وتعمیرات فولاد آلیاژی و بسیاری از شرکتهای دیگر موجود می باشد این نکته است که بودجه ای که برای نگهداری و تعمیرات در نظر گرفته می شود ثابت نیست بلکه این بودجه با توجه به مقدار فروش و عوامل دیگر متغیر می باشد .
با توجه به اینکه روش نگهداری وتعمیرات بر اساس CM یک روش بسیار هزینه بر می باشد وقرار دادی که نیز با شرکتهای پیمانکار بسته می شود با توجه به این امر که تعداد تجهیزی که باید تحت CM قرار گیرد چقدر است بنابراین اجرای این پروزه باعث می شود که تا ۱۰۰ تجهیز هیچ مشکلی از نظر انتخاب تجهیزات وجود نداشته باشد و بعنوان مثال در سال ۸۸ که تعداد قرار داد ۵۷ مورد بود به راحتی می توان ۵۷ مورد اولویت دار را انتخاب نمود .
نتیجه حاصل از وزن دهی مناظر چهارگانه ن به شر ح نمودار زیر می باشد.
نمودار ۵-۱ وزن مناظر چهار گانه
برای تبدیل اعداد فازی به اعداد منطقی ازرابطه زیر استفاده شده است :
I(A)=.5
همانطور که در نمودار بالا مشخص می باشد بیشترین وزن مربوط به منظر فنی می باشد و مالی ،ایمنی ،انسانی پس از آن قرار دارد واین امر نیز مورد تایید خبرگان مدیریتی که به عنوان مصاحبه شوندگان بودند قرار گرفت. جدول مربوط به هر یک از وزن های زیر شاخصهای اصلی به شرح ذیل می باشد :

 

معیارها وزن منطقی معیارها
قیمت تجهیز ۰٫۰۶
میزان خسارت وارد شده به خط تولید در اثر از کار افتادن تجهیز ۰٫۱۰
میزان هزینه ای که باید صرف نگهداری مداوم از تجهیز گردد. ۰٫۰۹
نظر دهید »
دانلود مطالب پایان نامه ها با موضوع بررسی آموزه‌ ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

۵-۱-۹-۱٫ زن و شوهر عفیف:
نقل کرده‌اند که: خیّاطی عفیف، زنی بسیار زیبا و عفیفه داشت و هرگز به شوهرش خیانت نکرده بود. روزی زن با زبان گستاخانه و شیوه‌ی منّت‌گذاری، به شوهرش گفت: تو قدر عفاف مرا نمی‌دانی. مرد گفت: راست می‌گویی، امّا عفاف تو در نتیجه‌ی عفاف من است! چون من نزد خداوند درستکارم، او تو را با عصمت قرار داد. زن ناراحت شد و گفت: هیچ کس نمی‌تواند زن را نگه دارد و اگر من عفّت نداشتم، هر کار که می‌خواستم، انجام می‌دادم. مرد گفت: به تو اجازه می‌دهم که هر کار خواستی بکن و هر جا خواستی برو. زن از آنجایی که عقلش کم بود، خودش را آرایش کرد و از خانه بیرون رفت و تا شب برنگشت. هیچ کس به او توجّه نکرد، مگر یک مرد که گوشه‌ی چادرش را کشید و بعد پشیمان شد و رفت. چون شب زن برگشت، مرد گفت: «دیدی هیچ کس به تو توجّه نکرد، مگر یک نفر، که او نیز تو را رها کرد.» زن گفت: «از کجا دیدی؟» گفت: «من در خانه‌ی خود بودم، امّا من در عمر خود به هیچ زن نامحرمی نگاه نکردم، مگر در کودکی، گوشه‌ی چادر زنی گرفتم و پشیمان شده رها کردم. می‌دانستم که اگر کسی قصد ناموس من کند، بیشتر از این نباشد.» زن در پای شوهرش افتاد و گفت: برای من ثابت شد که عفاف من از عفاف توست. فایده‌ی این حکایت آن است که هر کس بخواهد نامحرمان به ناموس او خیانت نکنند، باید چشم از ناموس مسلمانان بپوشاند که خداوند به برکت عفّت او، ناموسش را حفظ می‌کند.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

نوع داستان: تاریخی.
شخصیّت‌ها:
ـ اصلی: مرد خیّاط و همسر عفیفه‌ی او.
ـ فرعی: مرد ناشناس.
الگوی داستان: واقعی.
عناصر محیطی: بیرون از خانه برای آزمایش شوهر و بی‌توجّهی دیگران نسبت به او.
پیام داستان: هر کس بخواهد نامحرمان به ناموس او تعرّض نکنند، باید عفّت پیشه کند تا به برکت عفّت او، ناموسش حفظ شود.
پی‌رنگ: روزی زن خیّاط، عفّت خود را به رخ شوهرش کشید. شوهرش به او گفت: عفّت تو، نتیجه‌ی عفّت من است. زن آن حرف را نپسندید. خواست تا ثابت کند که اینطور نیست. پس آرایش کرده، به بیرون خانه رفت و تا شب نیامد. وقتی بازگشت، شوهرش به او گفت که: می‌دانستم کسی به تو نگاه نمی‌کند مگر یک نفر که پشیمان شد. پس زن تعجّب کرد و دلیل را پرسید. مرد گفت: من هرگز به ناموس مردم نگاه نکرده‌ام، مگر یکبار در کودکی که گوشه‌ی چادر زنی را گرفتم و پشیمان شدم. پس زن فهمید که عفاف او، نتیجه‌ی عفاف شوهرش است.
حوادث اصلی: بیرون رفتن زن از خانه برای آزمایش شوهر و بی‌توجّهی مردم نسبت به او، ثابت شدن حرف‌های شوهر برای زن.
حوادث فرعی: آرایش کردن زن هنگام بیرون رفتن از خانه، گرفتن چادر او توسّط مرد ناشناس، بازگشت او به خانه.
زمان داستان: نامعلوم.
گفتگوی داستان: بین مرد خیّاط و همسرش.
۵-۱-۹-۲٫ خداترسی زن باغبان:
در بصره رییسی بودکه روزی در باغ خود، چشمش بر زن باغبان افتاد. به باغبان کاری داد تا از آن‌ها دور شود. به زن گفت: برو و درها را ببند. زن رفت و برگشت و گفت: همه‌ی درها را بسته‌ام، به جز یک در که نمی‌توانم ببندم. گفت: کدام در؟ جواب داد: دری که میان تو و خدای تو است، که به هیچ راهی بسته نمی‌شود. رییس وقتی این سخن را شنید، استغفار کرد و توبه کرد.
نوع داستان: واقعی، ایده‌آل‌گرا.
شخصیّت‌ها:
ـ اصلی: زن باغبان و رئیس بصره.
ـ فرعی: باغبان.
الگوی داستان: واقعی.
عناصر محیطی: باغ رییس بصره.
پیام داستان: در همه جا و همه حال شاهد اعمال بندگان هست و کوچک‌ترین چیزی از او مخفی نمی‌ماند.
پی‌رنگ: مردی که برای گناه به زن باغبان دستور داد تا درهای خانه را ببندد و زن با تلنگری به مرد گفت: همه‌ی درها را بسته‌ام، به جز یک در که بین تو و خداست. پس مرد استغفار کرد.
حوادث اصلی: نگاه رییس بصره به زن باغبان، درخواست رییس از زن برای بستن درها، یادآوری حضور خداوند بر اعمال آن‌ها توسّط زن.
حوادث فرعی: سرگرم کردن باغبان به انجام کاری توسّط رییس بصره.
زمان داستان: نامعلوم.
گفتگوی داستان: بین رییس بصره و زن باغبان.
۵-۱-۹-۳٫ حفظ عفّت تا پای جان:
زمانی برقعی در بصره شورش کرد، امّا گروهی از زنگیان و اوباش بر علیه او شدند و او شکست خورد و جان و مال مردم را به زنگیان بخشید. اعین‌بن‌محسن از گروه زنگیان بود، بر برقعی مسلّط شد. آن جماعت در بصره، دختر شیعه‌ای را گرفتند، خواستند که به او تعرّض کنند. برقعی آن‌ها را منع نکرد. دختر گفت: ای امام! مرا از دست این زنگیان آزاد کن، تا به تو دعایی بیاموزم که شمشیر بر تو کارگر نشود. برقعی او را نزد خود خواند و گفت: دعا را به من بیاموز. دختر گفت: چه می‌دانی که دعا مستجاب شود یا نه؟ اوّل شمشیر را روی من آزمایش کن تا ببینی که بر من کارگر نمی‌شود و به خاطر دعا باشد. آنوقت قدر دعا را می‌دانی. برقعی شمشیری را بیرون آورد و بر دختر زد و او مُرد. برقعی پشیمان شد و فهمید که هدف او حفظ عفّتش بوده است و همه از این حرکت پشیمان شدند و دختر را ستایش کردند.
نوع داستان: اخلاقی.
شخصیّت‌ها:
ـ اصلی: دختر شیعه و برقعی.
ـ فرعی: گروه زنگیان، اَعینِ‌بن‌محسن.
الگوی داستان: واقعی.
عناصر محیطی: شورش زنگیان و اوباش در بصره و قصد تجاوز به دختر شیعه از طرف آن‌ها.
پیام داستان: حفظ عفّت، حتّی به قیمت از دست دادن جان خود.
پی‌رنگ: ماجرای دختر شیعه که به دست اوباش افتاده بود و قصد تعرّض به او را داشتند. او از برقعی خواست او را از دست اوباش نجات دهد، تا در قبال آن، دعایی را به او یاد دهد که شمشیر بر او کارگر نباشد. پس برقعی دعا را از او طلب کرد. دختر به برقعی گفت، اوّل شمشیر را بر من امتحان کن تا از صحّت آن مطمئن شوی. برقعی شمشیر را بر او زد و دختر مرد. برقعی پشیمان شد و دانست که هدف دختر، حفظ عفّتش بوده است.
حوادث اصلی: شکست برقعی توسّط زنگیان و اوباش، قصد تجاوز به دختر شیعه، درخواست دختر از برقعی و آموختن دعا به او، کشته شدن دختر.
حوادث فرعی: شورش برقعی در بصره، امتحان کردن شمشیر بر روی دختر.
زمان داستان: نامعلوم.
گفتگوی داستان: بین دختر شیعه و بُرقعی.
۵-۱-۹-۴٫ آب بهشت:
وقتی مأمون به خلافت رسید، بخشندگی او به همه‌ی عالم رسید. در زمان او، عربی بود که در شوره‌زار بی‌آب و علفی زندگی می‌کرد و قحطی به آنجا رسیده بود. مردم قبیله، پریشان بودند. پس آن مرد عرب به نزد مأمون آمد. در راه به برکه‌ای رسید، که آب شیرین در آن جمع شده بود. مقداری از آن چشید و به مذاقش شیرین آمد. تعجّب کرد. بیچاره نمی‌دانست که در دنیا آب شیرین وجود دارد! با خود گفت: به خدا قسم که در این گودال آب بهشت است! بهتر است مقداری از آن را بردارم و به عنوان هدیه به خلیفه بدهم. در نزدیک کوفه، خلیفه بر لب فرات برای شکار آمده بود. مرد عرب را دید. از او پرسید: چه هدیه‌ای آورده‌ای؟ مرد گفت: آب بهشت را برای تو آورده‌ام. مأمون به خاطر زیرکی، ماجرا را فهمید. قدری از آن را چشید. آب بوی تعفّن می‌داد. پس گفت: چه حاجتی داری؟ مرد گفت: قحطی و تنگدستی باعث شده که به نزد تو بیایم. مأمون گفت: تو به خانه‌ات برگرد، حاجتت روا می‌کنم. مأمون دستور داد: مشک آن مرد را پر از زر کنند و به نزد آن مرد بفرستند. نزدیکان خلیفه از او سؤال کردند: چرا اوّل او را به خانه‌اش بازگرداندی؟ جواب داد: به خاطر اینکه اگر چند قدم دیگر جلوتر می‌رفت و آب فرات را می‌دید، از هدیه‌ی خود شرمنده می‌شد و ما نمی‌خواستیم که او شرمنده شود.
نوع داستان: تاریخی.
شخصیّت‌ها:
ـ اصلی: مرد عرب و مأمون.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 49
  • 50
  • 51
  • ...
  • 52
  • ...
  • 53
  • 54
  • 55
  • ...
  • 56
  • ...
  • 57
  • 58
  • 59
  • ...
  • 185

مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

 پولسازی پنهان شبکه های اجتماعی
 بازسازی رابطه پس از خیانت زنان
 کسب درآمد تضمینی از یوتیوب
 اشتباهات فروش دوره های آنلاین
 طراحی صفحه فرود حرفه ای
 آموزش استفاده از Leonardo AI
 هشدارهای درآمدزایی طراحی گرافیک
 معرفی نژاد جک راسل تریر
 خطرات وابستگی عاطفی
 نشانه های سردرگمی رابطه ای
 دوره تربیت سگ حرفه ای
 انتخاب کلینیک دامپزشکی معتبر
 افزایش فروش آنلاین عصبی
 جلوگیری از ابهام در رابطه
 غذای خانگی سویا برای سگ
 انتخاب شامپوی مناسب گربه
 بادام زمینی در غذای سگ
 حمام کردن خرگوش خطرناک
 به روزرسانی تگ Alt تصاویر
 رضایت بیشتر در رابطه عاشقانه
 ویژگی های رابطه پایدار
 معرفی نژاد دوبرمن پینچر
 روانشناسی مرد پس از خیانت
 درآمدزایی از محتوای تخصصی یوتیوب
 سئو حرفه ای برای درآمد بیشتر
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • دانلود منابع پژوهشی : پروژه های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها در مورد بررسی عادت رسانه ای ...
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع بیوتکنولوژی۱- فایل ۳
  • منابع کارشناسی ارشد در مورد : ارائه مدلی جهت ...
  • منابع پایان نامه در مورد بررسی روایات مجعول و ...
  • دانلود پایان نامه با فرمت word : پژوهش های کارشناسی ارشد درباره بررسی تطبیقی شهادت زنان در ...
  • پایان نامه ارشد : ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با نقش ژئوپلیتیک بنادراستان ...
  • منابع کارشناسی ارشد در مورد بررسی نقش استفاده از ...
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع : مطالعه ی‌ ...
  • دانلود فایل ها با موضوع : بررسی عملکرد سیستم جامع یکنواخت ...
  • دانلود پایان نامه با فرمت word : نگارش پایان نامه درباره سیاست کیفری ایران در قبال ...
  • دانلود پروژه های پژوهشی با موضوع تبیین وتحلیل رویکردتفکر انتقادی ...
  • دانلود فایل ها در رابطه با بررسی تاثیر سرمایه ...
  • ❌ هشدار!  رعایت نکردن این نکات درباره آرایش مساوی با خسارت
  • دانلود منابع دانشگاهی : منابع دانشگاهی و تحقیقاتی برای نگارش مقاله مطالعه تطبیقی عوامل جامعه شناختی ...
  • پایان نامه با فرمت word : دانلود پایان نامه در رابطه با بحران-مالی-و-تجارت-خدمات-مطالعه-موردی-گردشگری-در-کشورهای-منتخب- فایل ۳
  • نگارش پایان نامه درباره رابطه بین کیفیت حسابرسی و مدیریت ...
  • دانلود فایل های پایان نامه با موضوع بررسی نقش طرحواره ...
  • پایان نامه با فرمت word : طرح های پژوهشی دانشگاه ها با موضوع ارائه سیستم خبره ...
  • منابع کارشناسی ارشد با موضوع سیاستگذاری و مدیریت ...
  • دانلود فایل ها در مورد : عوامل مؤثر بر استراتژی تجاری ...
  • دانلود فایل پایان نامه : نگارش پایان نامه در مورد اثرات پیاده ‏سازی ...
  • منابع پایان نامه در مورد ارائه مدلی تلفیقی از کارت ...
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان